وطن ، عشقِ ریشه دار در جان انسان
هر جا که سفر کردم، ز وطن خوشترم نیامد :
امسال ماه سنبله ۲۰۰۵ « سپتامبر 2026 » مهر دلانگیز وطن از ژرفای زندگی قد بر افراشت و ما را به آغوش گرم خویش فراخواند. سفر به وطن، تنها پیمودن راهی به سوی سرزمین اجدادی نبود، بلکه سفری به سوی ریشهها، خاطرهها و دیدار سرزمینی بود که مهرش در تار و پود جان تنیده است. وطن تنها قطعهای از خاک، مرزی بر نقشه یا نامی بر صفحههای تاریخ نیست وطن صدای جان فزای مادر ، مهر پدر ، ارادت اقارب و رفاقت ها و دوستی ها ، در واقع نخستین آغوشی است که گرمای زندگی را به ما شناسانده ، نخستین آسمانی است که زیر آن چشم کشوده نخستین کوچههایی است که رد پای کودکیمان در آنها جا نقش بسته است ، می توان گفت عشق و تعلق بوطن رغبت جاودانی است که تا واپسین لحظات زندگی تصورش در حافظه دل روشن بجا می ماند .
طیاره ما حوالی صبح در حالیکه خورشید مشرق از تیغه های ماهیپر شعله می کشید و اشعه زرینش را در اغوش شهر می انداخت در میدان هوای کابل برزمین نشست . همین که پا بر زمین نهادم بی اختیار قامتم خم شد و بر خاک میهن تعظیم انجام داد ، با سجدهء سر شار از شورو شعف اشک و دلدادگی شکرانه باز گشت بجا اورد .
میدانیم میهن دوستی ، تنها در یاد اوری نام وطن خلاصه نمیشود ، در پاسداری از شرف و عزت سرزمین ، احترام به تفاوتها، حفظ فرهنگ ، آبادانی سرزمین ، دانشاندوزی، خدمت به مردم و اشتیاق برای داشتن یک جامعه مرفع ، دستگیری از مستمندان معنا مییابد. کسی که وطنش را دوست دارد، در کنار دلبستگی به گذشته، برای ساختن آیندهای بهتر نیز بی علاقه نمی باشد
در سفر امسال این حقیقت مصداق دایمی اش را یکبار دیگر بازتاب داده بود که غربت و دوری همیشه بمعنی جدایی و فراموشی از وطن نیست ، وقتی ادم بوطن بر میگردد احساس میکند هنوز سرزمینی وجود دارد که نامش با عشق، خاطره و هویتش گره خورده و بازگشت به بخشی از وجود، به ریشهها، به خاطرات کودکی، به محبتهای فراموش نا شدنی و دیدارعزیزان که دوست شان داریم می باشد .
.وقتی ادم سرزمین و جعرافیای مانوس را می بیند یک نوع ارامشی روحی و روانی در رویای غربت زده اش احساس می کند . و هر نگاه گرمای محبت را به دل مینشاند و غبار غربت را از روح انسان میزداید.
با توجه به برخی ویژه گی ها در این سفر تصمیم گرفته بودم تا ممکن است حدیث و اوضاع وطن را از زبان مردم که چه ؟ میگویند ، چه میخواهند ؟ و قضاوت شان در باره امارت طالبان چگونه است ، بشنوم ؟
بایستی صراحت داده شود که شنیدگی ها و دیده نی ها چه درکابل ، بدخشان و مزار شریف تقریبا همه معنی و مفهومی یکسانی را بازتاب میداد ند ، بخشی از مردم کار و فعالیت امارت طالبان را مانند توجه به رشد صنعت ، زراعت ، تجارت ، فعالیت های عمرانی ، بازسازی شهر ها ، جاده ها ، فابریکه ها ، بند ها را مورد تقدیر قرار داده و انرا طی قرن اخیر بی نظیر وصف می نمودند ، اما در عین حال شماری گسترده چالش های بیکاری و عدم اشتغال ، ممانعت از اموزش دختران صنوف بالا ، سخت گیری های غیر متعارف مذهبی در کار بانوان ، و از رسوخ تعصبات قومی شاکی بوده و بویژه روشنفکران گسترش مدارس مذهبی را مورد انتقاد قرار داده انرا مطابق منافع ملی کشور ندانسته بجای ان اموزشگاهای متداول و مودرن را ضرورت حال و اینده کشور دانسته انرا انگیزه و موتور انکشاف و گسترش اشتغال زایی ارزیابی می نمودند .
انچه عملا مشاهده می شد یکی از انگیزه های بیکاری بازگشت یک جمعیت گسترده حدود پنج ملیون مهاجر بوطن بوده است مسله که قادر است کشور های مرفع با اقتصاد نیرومند را به چالش بکشد ، و ثانیا مسدود بودن بنادر جنوب که روند تجارب همیشگی را مختل هم بازرگانان و هم به مولدین داخلی و کشاورزان اسیب ها ی جدی را وارد نموده است .
همسایه ها در نظریات مردم :
وقتی حرف و حدیث از روابط با همسایه ها بمیان می امد در حالیکه از اوزبیکستان و ترکمنستان ، ایران ، توصیف وقدر دانی بعمل می امد اما در عین حال درجه نفرت مردم از پاکستان بی پایان بود ، تقریبا صد فیصد مردم پاکستان را دشمن جنایتکار و قاتل هزاران هموطن بی گناه از جمله بمباردمانهایش در مرز ها که رقم تلفات در چند ماه گذشته بیشتر از یک هزارو یکصد انسان رسیده است محسوب می نمودند .
انچه بیشتر در کابل و بدخشان در باره پاکستان ورد زبانها بود این بود که پاکستان باز میخواهد بکمک امریکا و ناتو مانند « دهه شصت خورشیدی » با استفاده ابزاری از شماری از افراد مجرم و باز خرید وفاداریهای انها توسط پول ، در مناطق سرحدی چترال مشرف به دهکده ی شاه سلیم مربوط ولسوالی زیباک کامپ و اردو گاها اعمار نموده با اموزش تجهیز و تسلیح و هزینه پردازی و با حمایت مستقیم ارتش خود بداخل کشور ما فرستاده و باز هم افغانستان را درگیر جنگ های داخلی نموده به تباهی ویرانی سوق می نماید .
اما صد در صد مردم البته به استثنی جواسیس ، میگفتند که ما درس فراموش ناشدنی از جنایات پاکستان در دهه شصت خ اموخته ایم اگر کسی یا مثلا لشکری از فرشته های اسمان تحت امر پاکستان به کشور ما حمله نماید ، ما انرا شیطانی ، جهنمی و جنایت بار تلقی نموده هشدار می دادند باید هوشیار باشیم وولو که با امارت طالبان مخالف هم باشیم اما این مخالفت بمعنی خصومت و جفا بوطن مان نیست هر گز اجازه نمیدهیم که پاکستان شرارت افگن میهن ما را یکبار دیگر مانند گذشته به تباهی و جنگهای داخلی بکشاند . باید علیه ان رزمیده و به دفع و طرد ان بپا بر خاست .
در فیض اباد بدخشان :
روز های اقامت ما در فیض اباد ، ان مامن دوستداشتنی اشتیاق افرین بود ، فیض اباد ته تنها جغرافیای بر نقشه ، بلکه نگینی زبرجد از بهشت بدخشان است که هر گز از جغرافیای دل مجزا نمی شود .
فیض اباد در مقایسه با گذشته ها در ازدحام گسترده یکسو موترها ی تکسی و شخصی و از سوی دیگر از ادم های که از سایر جاها منجمله افرادی از ولایات جنوب فرو رفته بود . ما قبل از همه اقامت مانرا به ادی تعظیم به ارامگاه شاد روان پدر مان که در داخل شهر در حریم مسجد خرقه خوابیده است اغاز کردیم .
ازدحام در شهر این سوال را تداعی میکرد که انگیزه اصلی ورود این همه افراد به شهر فیض اباد چه بوده و پذ یرایی بدخشانی ها از این تازه واردان بویژه مردمانی جنوبی چگونه خواهد بود . اتفاقا بزودی به پاسخ سوال دست یافتیم - انروز حینیکه در رستوران یکی از اقارب در داخل شهر نان چاشت صرف میکردیم اتفاقا در تخت پهلوی ما چهار جوان که بزبان اهنگین پشتو صحبت می نمودند جهت صرف غدا حضور رسانده بودند ، وقتی گارسون غذای ما را اورد برای اینکه به نوعی سر صحبت را با انها باز نماییم از ایشان دعوت نمودم بفر مایید با ما غذا مصرف نمایید ، تشکر بما نیز می اورند ، پرسیدم از کجا امده اینجا چه مصروفیت دارید وطنداران ، گفتند ما از گردیز و پکتیکا امده و در معادن طلا در مربوطات ولسوالی شهر بزرگ کار میکنیم ، گفتم یقینا شرکت طلا کار نیز از افراد ی از ولایت شما و یا از اقارب شماست ، ان یکی که فارغ التحصیل لیسه میخانیکی بود گفت نخیر انجا در ولسوالی های ، شهر بزرگ ، یفتل ، راغ ، درواز ها ، شرکت های که بکار استخراج طلا مصروف اند تعداد شان بسیار زیاد و هزاران نفر کارگران از هر ولایتی امده انجا اشتغال ورزیده اند ، شرکت ما نیز از مردمان ولسوالی شهربزرگ است و ما انجا بحیث راننده بلدوزر و اکسکواتور کار میکنیم سه روز رخصت گرفته به شهر امده ایم ، تا بخانه مقداری پول ارسال نماییم . گفتم از معاشات راضی هستید گفتند بلی ، فعلا ماهانه بیست هزار افغانی در یافت میکنیم اگر شب کار کنیم بیشتر می شود . رویهء کارفرما باشما چگونه است ؟ ایا مشکلات زبانی ندارید ؟ گفتند نخیر ما مشکلی نداریم ، کار خود را بخوبی انجام میدهیم کار فرمای ما بسیار ادم مهربان است بما سه وقته نان میدهند ، میگویند شما مهمان ما هستید .
به انچه که باور داشتم و حال انرا در یک صحبت تصادفی با ردیگر تجربه کردم ، که مردم کشور ما با هر زبان و فرهنگ یکدیگر را درک نموده به این باور اند که تنوع زبانی و فرهنگ های گونه گون دیوار های جدایی نیستند بلکه رنگین کمان زیبایی و گل های عطر اگین در جغرافیای ما و پلی برای شناخت و دوستی میان ملیت ها اند .
اما این مخالفان و دشمنان ، اند که تلاش میکنند تخم نفاق در میان ملیت ها ی ساکن کشور کاشته و زمینه و انگیزه ها ی جدیدی برای نقا ق افگنی بوجود بیاورند .
واضح است که تنوع زبانی و فرهنگی، تهدیدی برای وحدت ملی نیست ، این تنوع میتواند سرچشمهٔ غنا، زیبایی، خلاقیت و پیشرفت جامعه باشد.
به نظر میرسد آنچه یک ملت را از درون ناتوان میسازد، تفاوت زبانها و فرهنگهایش نیست، بلکه تعصب، تبعیض، بیعدالتی و بهرهبرداری ابزاری از هویتهای قومی برای ایجاد دشمنی و جدایی است.
میهن ما تنها متعلق بیک قوم و گروه خاص نیست ،خانه همه کسانی است که در ان زندگی میکنند و زمانی نیرومندتر، زیباتر و سرافرازتر خواهد بود که هیچ زبانی در آن مایهٔ تحقیر نباشد، هیچ فرهنگی احساس بیگانگی نکند و هیچ شهروندی بهسبب تعلق قومی ، زبانی یا مذهبی ، از کرامت و حقوق برابر محروم نماند.
یک جامعه میتواند از جمعیت های مختلف تشکیل شده و در عین حال با حفظ وحدت و همبستگی خود می تواند بمدارج عالی ترقی نایل گردد .مثلا افریقای جنوبی دارای ۱۲ زبان رسمی است ، سویس و بلجیم ،هندوستان ، کانادا و غیره با داشتن زبانهای گونه گون ، با وحدت و برابری وطن خویش را در شاهراه ترقی قرار داده اند
پاسداری این باور برای افغانها ارزشمند خواهد بود که کثرت، زیبایی ماست؛ همبستگی قدرت ماست و میهندوستی، پیوندی است که همهٔ ما را، با هر زبان و هر فرهنگ، در یک سرنوشت مشترک گرد هم میآورد.
