۱۴۰۴ بهمن ۹, پنجشنبه

  

خُلص اصول نامه جزایی امـ..ارت تالبانی که بعد از این در محاکم قابل اجرا خواهد بود

1- مبتدعی که بدعت را پخش و نشر کند ۱۰ سال حبس دارد.

2- اگر معلم شاگردی را بزند که استخوانش بشکند عزل میشود.

3- بی‌احترامی به پدر و مادر ۱۰ ضربه و ۵ ماه حبس دارد.

4- اگر شوهر زنش را در حد کبودی و شکستگی بزند ۱۵ روز حبس دارد.

5- اگر کسی به یک مسلمان کافر، فاسق و خبیث بگوید ۴۵ روز حبس دارد.

6- رابطه با نامحرم (لمس، دست دادن، بغل کردن) یک سال حبس دارد.

7- خوردن روزه ۲۰ ضربه و دوماه حبس دارد.

8- اختطاف کننده ده سال حبس اگر فرد را بکشد اعدام می‌شود!

9- قاچاق انسان بار اول ۱ سال بار دوم ۲ سال و بار سوم ۳ سال حبس دارد.

10- فروش مواد مخدر ۵ سال حبس دارد.

11- قاضی که حکم را بدون عذر به تاخیر بیاندازد ۱۰ روز حبس و اگر به شوخی حکم دهد ۳ ماه حبس دارد.

12- شهادت دروغی ۴۰ ضربه شلاق.

13- رشوه دهنده و گیرنده یک سال حبس و واسطه شش ماه حبس دارد.

14- ( قابل توجه جوانان شب‌نشین)

رقص کننده و تماشاگر دوماه حبس دارد.

15- لواط دو سال حبس و اگر عادت شود اعدام میشود.

16- خرید و فروش اعضای بدن یک سال حبس.

17- قمار بازی چهار ماه حبس.

18- جنگ دهنده حیوانات پنج ماه حبس.

19- خرید و فروش اسلحه یک تا دو سال حبس.

20- جعل امضاء سه سال حبس.

21- قاچاق مواد مخدر یک تا هفت سال حبس.

۱۴۰۴ بهمن ۸, چهارشنبه

عبدالستار سیرت و کنفرانس بن

 چهره اصلی کنفرانس بن درباره این نشست تاریخی چه می‌گوید

افغانستان انترنیشنل : عبدالستار سیرت، چهره‌ای بحث‌برانگیز در کنفرانس بن ۲۰۰۱، نماینده گروه رم وابسته به محمد ظاهرشاه بود. او در رأی‌گیری داخلی گروه رُم یازده رأی به دست آورد و به عنوان گزینه اصلی رهبری اداره موقت معرفی شد.

با این حال، این انتخاب مورد پذیرش ایالات متحده، جبهه متحد سابق و نماینده سازمان ملل متحد قرار نگرفت. در نتیجه فشارهای سیاسی و دیپلوماتیک، سیرت کنار گذاشته و حامد کرزی به عنوان رئیس اداره موقت معرفی شد.

عبدالستار سیرت پس از سال‌ها، روایت شخصی و مفصل خود را از وقایع پشت‌پرده و جریان‌های کنفرانس تاریخی بن بیان کرده است؛ روایتی که به زوایای پنهان شکل‌گیری نظام سیاسی پس از حاکمیت دور نخست طالبان، انتخاب حامد کرزی به ریاست اداره موقت، تقسیم قدرت و نقش تعیین‌کننده ایالات متحده امریکا در شکل‌گیری نظام پسا طالبان می‌پردازد.

سیرت در مصاحبه‌ای اختصاصی با بشیر احمد انصاری، پژوهشگر و نویسنده، نقدهای تندی را متوجه کنفرانس بن می‌کند. این مصاحبه در کانال یوتیوب آقای انصاری منتشر شده است.

عبدالستار سیرت که اکنون ۹۰ سال دارد و در ایالات متحده امریکا زندگی می‌کند، از چهره‌های شناخته‌شده سیاست افغانستان در نیم‌قرن گذشته است. او در دوره سلطنت محمد ظاهرشاه وزیر عدلیه بود و هم‌زمان ریاست دانشکده شرعیات دانشگاه کابل را بر عهده داشت. از جمله شاگردان او می‌توان به چهره‌های مطرحی چون برهان‌الدین ربانی، عبدرب‌الرسول سیاف و نعمت‌الله شهرانی، رهبران پیشین جهادی، اشاره کرد.

کنفرانس بن و جایگاه گروه رُم

کنفرانس بن در سال ۲۰۰۱ با حمایت و نقش جامعه بین‌المللی، سازمان‌ ملل متحد و ایالات متحده امریکا و با حضور چهار جناح سیاسی افغانستان برگزار شد: گروه پیشاور، گروه قبرس، جبهه متحد ملی و گروه رم.

ریاست گروه رم را عبدالستار سیرت، به عنوان یکی از چهره‌های مورد اعتماد محمد ظاهرشاه، پادشاه پیشین افغانستان، بر عهده داشت.

پس از حملات یازدهم سپتمبر و تصمیم ایالات متحده برای سرنگونی رژیم طالبان، امریکا و متحدانش به دنبال ایجاد نظام سیاسی جدیدی در افغانستان بودند که ظاهراً همه جناح‌های درگیر را دربر گیرد. در این میان، نام محمد ظاهرشاه به عنوان شخصیتی که می‌توانست بحران افغانستان را مدیریت کند، مطرح بود. ظاهرشاه برای بسیاری نماد امنیت و آرامش تلقی می‌شد. او بیش از چهل سال بر افغانستان پادشاهی کرده بود.

درباره این‌که رهبر آینده افغانستان از چه آدرسی انتخاب شود، توافق مکتوبی وجود نداشت؛ اما به نظر می‌رسید میان طرف‌ها نوعی توافق نانوشته شکل گرفته بود که حاکم آینده افغانستان از گروه موسوم به «رم» برگزیده شود. محمد ظاهرشاه پس از کودتای سردار محمد داوود در شهر رم اقامت داشت و به همین دلیل این گروه به «گروه رم» شهرت یافته بود. بر همین اساس، تعیین رئیس اداره موقت به این گروه واگذار شد.

انتخابات درون‌گروهی و شوک غرب

به هدایت محمد ظاهرشاه، در داخل گروه رم انتخابات برگزار شد. در این رقابت، حامد کرزی، عبدالستار سیرت و هدایت امین ارسلا نامزد بودند. سیرت می‌گوید که خود تمایلی به نامزدی نداشت، اما برخی چهره‌ها، از جمله پادشاه‌خان زدران و واصفی قندهاری، بر نامزدی او اصرار کردند.

در نتیجه این انتخابات درون‌گروهی، عبدالستار سیرت ۱۱ رای، حامد کرزی ۲ رای و هدایت امین ارسلا ۱ رای به دست آوردند.

به گفته سیرت، او پیروزی خود را نه از طریق شورای رم، بلکه از زبان یک خبرنگار در محل کنفرانس شنید. وی تاکید می‌کند که انتخابش باعث شگفتی نمایندگان کشورهای غربی شد؛ زیرا به ادعای او، پیش از آن میان امریکا، پاکستان، ایران و جبهه متحد ملی ـ که نقش برجسته‌ای در عملیات امریکا علیه طالبان داشت ـ توافقی برای انتصاب حامد کرزی به ریاست اداره موقت صورت گرفته بود.

سیرت می‌گوید با انتخاب او، این توافق از پیش طراحی‌شده به چالش کشیده شد. به گفته وی، زلمی خلیل‌زاد، همکار جیمز دابنز، نماینده ویژه امریکا، تلاش کرد او را به انصراف وادار کند و در بدل آن وعده هر مقام دولتی، از وزارت عدلیه تا ریاست لویه جرگه، را داد. سیرت می‌گوید در پاسخ به تندی به خلیل‌زاد گفته است: «پس همه تعیینات به دست شما انجام می‌شود

فشار برای انصراف

برخلاف روایت‌های رایج، سیرت تاکید می‌کند که انصراف او نه به دلیل فشارهای اخضر ابراهیمی، نماینده ویژه سازمان ملل، بلکه در نتیجه اصرار و التماس نمایندگان آلمان و اتحادیه اروپا صورت گرفت. به گفته او، نماینده آلمان هشدار داده بود که اگر انصراف ندهد، کنفرانس بن ـ که میزبان نشست‌های بزرگ جهانی بوده ـ با یک سابقه منفی تاریخی روبه‌رو خواهد شد.

سیرت تاکید می‌کند که آلمانی‌ها میزبانی شایسته‌ای از نشست داشتند و تلاش کردند بی‌طرف بمانند. او می‌گوید به نمایندگان آلمان اعلام کرد که از نامزدی خود می‌گذرد، اما این بی‌عدالتی باید در آرشیف رسمی کنفرانس ثبت شود.

سیرت مدعی است که با وجود آن‌که حامد کرزی رأی لازم را در بن به دست نیاورده بود، امریکا او را بر شورای رم تحمیل کرد.

به گفته او، جورج تنت، رئیس وقت سازمان سیا، گفته بود: «ما کسی را برای اداره موقت می‌شناسیم که هم پشتون است، هم از قندهار است، هم جوان است و هم با ما همکاری دارد؛ و او حامد کرزی است

اهداف امریکا از کنفرانس بن

عبدالستار سیرت به‌شدت از نقش و حضور امریکا در افغانستان انتقاد می‌کند. او مداخله مستقیم در تعیین رهبری سیاسی افغانستان، تقسیم کرسی‌های دولتی، توزیع قدرت بر مبنای قومیت و حضور نظامی درازمدت را اقداماتی می‌داند که به سود افغانستان نبود.

با این حال، بسیاری از ناظران باور دارند که حضور امریکا در افغانستان فصل تازه‌ای در تاریخ این کشور رقم زد. بسیاری از این رویداد به عنوان نوعی «انقلاب سیاسی» یاد می‌کنند که افغان‌ها نتوانستند از آن به‌درستی بهره ببرند. با این وجود، در نتیجه حضور امریکا و متحدانش، افغانستان شاهد یک جهش کم‌سابقه در عرصه‌های مختلف بود؛ روندی که با بازگشت طالبان بار دیگر به نقطه صفر بازگشت.

به باور سیرت، واشنگتن تلاش داشت این اهداف از سوی افغان‌ها در کنفرانس بن مشروعیت پیدا کند. او می‌گوید همه کشورها از این برنامه حمایت کردند و ایران حتی بیش از دیگران از طرح امریکا پشتیبانی کرد.

سیرت حضور امریکا در افغانستان را «اشغال نظامی» می‌داند و می‌گوید این کشور به بهانه حملات یازدهم سپتمبر وارد افغانستان شد، در حالی که به گفته او هیچ افغان در این حملات نقش نداشت.

پس از خودداری طالبان از تسلیم‌دهی اسامه بن لادن، امریکا تصمیم به حمله به افغانستان گرفت. امریکا در آغاز قصد دولت‌ـ‌ملت‌سازی در افغانستان را نداشت و صرفاً با هدف مبارزه با تروریسم و انتقام از القاعده وارد این کشور شد، اما بعدها اهداف خود را گسترش داد.

سیرت تصریح می‌کند که امریکا فردی را به قدرت رساند که شایسته زعامت و رهبری افغانستان نبود. با این حال، به گفته او، نه تنها امریکا، بلکه گروه حاکم در افغانستان، شامل رهبران جبهه متحد ملی ـ به‌ویژه محمدقسیم فهیم، یونس قانونی و عبدالله عبدالله ـ نیز بر حامد کرزی اجماع داشتند. سیرت می‌گوید رهبران جبهه متحد تأکید داشتند که رئیس اداره موقت باید یک پشتون باشد و در مقابل، وزارت‌های دفاع، خارجه و داخله را مطالبه کرده بودند.

کشورهای منطقه، از جمله ایران، پاکستان و روسیه نیز با گزینش کرزی به ریاست اداره موقت موافق بودند.

سیرت در ادامه مصاحبه خود می‌گوید که بعدها مارشال فهیم در دیدار با او در کابل اظهار داشت که بر حق وی ظلم شده است؛ نخست در کنفرانس بن، جایی که مانع انتخاب او به ریاست اداره موقت شدند، و دوم اینکه اجازه ندادند همراه محمد ظاهرشاه به افغانستان بازگردد.

به گفته سیرت، زلمی خلیل‌زاد و حامد کرزی تلاش کردند مانع حضور او در کنار ظاهرشاه در کابل شوند، زیرا وی را تهدیدی برای موقعیت خود می‌دیدند. به گفته وی، رهبران پیشین جبهه متحد ملی نیز در این جهت با آنان همراهی کردند.

او مدعی است که خلیل‌زاد در سفری به ایتالیا (محل اقامت ظاهرشاه) به شاه گفته بود که بدون سیرت به کابل بازگردد. ظاهرشاه پاسخ داد که بدون ستار سیرت به افغانستان نخواهد رفت. خلیل‌زاد در مقابل تهدید کرد که اگر شاه به کابل نرود، ایتالیا تحت فشار امریکا او را اخراج خواهد کرد. ظاهرشاه گفت که در این صورت به عربستان می‌رود، اما خلیل‌زاد پاسخ داد که عربستان نیز تحت نفوذ امریکا است و پناه نخواهد داد. در نهایت، ظاهرشاه مجبور به بازگشت به افغانستان شد.

جمع‌بندی

به باور عبدالستار سیرت، کنفرانس بن در مجموع بر ضد منافع ملی افغانستان بود، زیرا اداره‌ای را به وجود آورد که برآمده از اراده واقعی مردم افغانستان نبود. او تأکید می‌کند که نقش افغان‌ها در این نشست صوری بود و سناریوی اصلی توسط خارجی‌ها نوشته شد.

با این حال، سیرت از میزبانی آلمان تمجید می‌کند و می‌گوید آلمانی‌ها کاملاً بی‌طرف بودند و تسهیلات مناسبی فراهم کرده بودند. کنفرانس در ماه رمضان برگزار شد و حتی برای اشتراک‌کنندگان، سحری نیز تهیه می‌شد.

در مقابل، برخی چهره‌ها از جمله یونس قانونی، رئیس هیئت جبهه متحد ملی در کنفرانس بن، برخلاف سیرت این نشست را یک رویداد تاریخی می‌دانند که فصل تازه‌ای را در تاریخ افغانستان گشود. قانونی معتقد است که مشکل اصلی نه خود توافق بن، بلکه تطبیق نادرست آن بود.

عبدالستار سیرت در انتخابات دور اول ریاست جمهوری نامزد شد اما رای لازم به دست نیاورد.
او تا آخر حضور امریکا در افغانستان در هیچ سمت دولتی کار نکرد. سیرت در سراسر مصاحبه جدید خود از بردباری، متانت و وطن‌دوستی آخرین شاه افغانستان سخن می‌زند.

 

۱۴۰۴ بهمن ۱, چهارشنبه

سخنرانی ترامپ در داوس

 

سخنرانی ترامپ در داوس؛ گرینلند شکاف آمریکا – اروپا را عمیق تر می‌کند

سخنان تازه دونالد ترامپ در داووس، پرونده‌ای را که از مدت‌ها پیش به‌عنوان یک ایده جنجالی در حاشیه سیاست خارجی آمریکا مطرح می‌شد، دوباره به مرکز توجه سیاست و اقتصاد جهانی کشاند و این بار آن را با تهدیدهای اقتصادی علیه اروپا گره زد؛ اقدامی که واکنش‌های زنجیره‌ای در اتحادیه اروپا و حتی در میان بخشی از راست افراطی و پوپولیست‌های اروپایی برانگیخت و عملاً روند پیشبرد توافق تجاری بروکسل–واشنگتن را نیز با وقفه روبه‌رو کرد.

ترامپ در سخنرانی خود در نشست مجمع جهانی اقتصاد در داووس اعلام کرد که آمریکا «به‌دنبال مذاکرات فوری» برای طرح دوباره «تملک گرینلند» است. او در عین حال گفت قصد استفاده از زور را ندارد و تأکید کرد «نمی‌خواهم از زور استفاده کنم و استفاده هم نمی‌کنم»، اما بلافاصله با لحنی آشکارا تهدیدآمیز افزود که طرف مقابل می‌تواند «بله» بگوید و آمریکا قدردان خواهد بود، یا «نه» بگوید و آمریکا «به خاطر خواهد سپرد». ترامپ برای توجیه این مطالبه، به تاریخ جنگ جهانی دوم ارجاع داد و مدعی شد آمریکا برای دفاع از اروپا هزینه‌های سنگینی داده و اکنون تنها کشوری است که به‌زعم او توان دفاع از این «جزیره عظیمِ بی‌دفاع» را دارد. او همچنین استدلال کرد که دفاع از گرینلند بدون «مالکیت» ممکن نیست و قرارداد اجاره یا امتیاز بهره‌برداری را ناکافی دانست. در همین سخنرانی، ترامپ ضمن تمجید از دبیرکل ناتو، بار دیگر از آنچه «سهم ناعادلانه آمریکا» در تامین هزینه‌های این پیمان خواند گلایه کرد و به‌طور ضمنی این موضوع را که آیا متحدان اروپایی در صورت نیاز، همان میزان حمایت را از آمریکا خواهند داشت مورد تردید قرار داد. او در بخش دیگری از سخنانش، سیاست‌های گذار انرژی را به باد انتقاد گرفت و آن را «فریب سبز» نامید و در کنار آن، مجموعه‌ای از ادعاها درباره دستاوردهای اقتصادی دولت خود از جمله پایین بودن تورم، کاهش قیمت بنزین و رشد سریع اقتصادی مطرح کرد.

اما تبعات سیاسی این سخنان، به‌ویژه در اروپا، محدود به واکنش دولت‌ها و نهادهای رسمی نماند. گزارش رویترز نشان می‌دهد بخشی از جریان‌های راست افراطی و پوپولیست اروپا که در سال‌های گذشته از نزدیکی به ترامپ سود برده و از حمایت و مشروعیت‌بخشی دولت او برخوردار شده بودند، اکنون در برابر افکار عمومی و فضای سیاسی اروپا با یک معضل جدی روبه‌رو شده‌اند: از یک سو، هم‌سویی ایدئولوژیک و ارتباطات سیاسی با ترامپ برایشان سرمایه بوده و از سوی دیگر، افزایش نارضایتی در اروپا نسبت به سیاست خارجی تهاجمی‌تر واشنگتن و به‌طور خاص تلاش برای گرفتن گرینلند از دانمارک، هزینه این نزدیکی را بالا برده است. در آلمان، آلیس وایدل از حزب «آلترناتیو برای آلمان» ترامپ را به زیر پا گذاشتن وعده مهم انتخاباتی‌اش درباره مداخله نکردن در کشورهای دیگر متهم کرد و یکی دیگر از رهبران حزب نیز روش‌های او را «سبک غرب وحشی» خواند. در همین فضای حساس، نظرسنجی‌ای که رویترز به آن اشاره کرده می‌گوید اکثریت قابل توجهی از آلمانی‌ها ترامپ را بیشتر «رقیب» یا «دشمن» می‌بینند تا «متحد». این تغییر نگاه، پس از آن پررنگ‌تر شد که ترامپ تهدید کرد علیه مجموعه‌ای از کشورهای اروپایی از جمله آلمان، فرانسه، سوئد و بریتانیا تعرفه‌های تازه اعمال می‌کند، مگر آنکه آمریکا اجازه خرید گرینلند را به دست آورد؛ تهدیدی که هم از نظر حقوقی و هم از نظر عرف دیپلماتیک، در اروپا به‌عنوان نوعی «اعمال فشار اقتصادی» علیه متحدان تعبیر می‌شود. در فرانسه نیز رهبر «اجتماع ملی» خواستار واکنش اروپا شد و از گزینه‌هایی مانند اقدامات ضد‌اجبار و حتی تعلیق توافق اقتصادی میان اتحادیه اروپا و آمریکا سخن گفت. در بریتانیا، حزب «رفرم یوکی» که رهبرش نیجل فراج روابط نزدیکی با ترامپ داشته، موضعی محتاطانه‌تر گرفت و گفت روشن نیست ترامپ بلوف می‌زند یا نه، اما تهدید اقتصادی علیه کشوری که بیش از یک قرن نزدیک‌ترین متحد آمریکا شمرده می‌شود را اقدامی غیرمنتظره دانست. در سوئد نیز یکی از چهره‌های کلیدی راست افراطی با لحنی تند نوشت ترامپ شبیه «میداس وارونه» شده است. در مقابل، برخی احزاب راست افراطی در کشورهای دیگر یا سکوت کردند یا مسئله را به حل‌وفصل «دوجانبه» بین آمریکا و دانمارک حواله دادند و بعضی نیز تنها بر ضرورت راه‌حل دیپلماتیک تاکید کردند؛ نشانه‌ای از شکاف و پراکندگی در میان جریان‌های ناسیونالیست اروپا که به گفته یک تحلیلگر سیاسی در گزارش رویترز، ذاتاً در ساختن سیاست خارجی مشترک دچار مشکل‌اند، چون منافع ملی‌شان همیشه همسو نیست.

در سطح نهادی، واکنش اروپا از حوزه سیاست به حوزه اقتصاد نیز سرایت کرد. رویترز گزارش داده پارلمان اروپا تصمیم گرفته رسیدگی به توافق تجاری اتحادیه اروپا و آمریکا را در اعتراض به مطالبات ترامپ درباره گرینلند و تهدیدهای تعرفه‌ای علیه متحدان اروپایی، متوقف کند. این توافق که در نشست ترنبری اسکاتلند در اواخر ژوئیه حاصل شده بود، شامل بسته‌ای از پیشنهادهای قانون‌گذاری برای کاهش بخش بزرگی از تعرفه‌های وارداتی اتحادیه اروپا بر کالاهای آمریکایی و نیز تمدید تعرفه صفر برای برخی کالاها از جمله لابستر آمریکا بود؛ بسته‌ای که برای اجرا نیاز به تایید پارلمان اروپا و دولت‌های عضو دارد. در عین حال، بسیاری از قانون‌گذاران اروپایی از ابتدا این توافق را «نامتوازن» می‌دانستند، چون اتحادیه اروپا باید بیشتر تعرفه‌هایش را کاهش می‌داد، اما آمریکا بنا بود نرخ تعرفه گسترده ۱۵ درصدی را حفظ کند. با این همه، پارلمان اروپا پیش‌تر تمایل داشت آن را با شروطی مانند محدودیت زمانی و سازوکار واکنش به افزایش ناگهانی واردات بپذیرد. اکنون اما رئیس کمیته تجارت پارلمان اروپا اعلام کرده تهدیدهای جدید ترامپ عملاً «توافق ترنبری را شکسته» و بنابراین بررسی آن تا اطلاع ثانوی متوقف می‌شود؛ اقدامی که خود می‌تواند خطر واکنش تندتر واشنگتن و افزایش تعرفه‌های آمریکا را بالا ببرد، در حالی که دولت ترامپ نیز همزمان اعلام کرده تا زمانی که توافق پیش نرود، هیچ امتیاز یا عقب‌نشینی‌ای در موضوعات حساس دیگری مانند تعرفه‌های فولاد یا مشروبات الکلی نخواهد داد.

مجموع این تحولات تصویری از یک بحران چندلایه ارائه می‌دهد: ترامپ در عرصه سیاسی، «گرینلند» را به‌عنوان نماد قدرت‌نمایی ژئوپولیتیک و امنیتی مطرح می‌کند و در عرصه اقتصادی، آن را به اهرم فشار تجاری تبدیل کرده است؛ اهرمی که می‌تواند هم روابط آمریکا با دولت‌های اروپایی را پرتنش‌تر کند، هم جناح‌های راست افراطی همسو با ترامپ را در اروپا زیر فشار افکار عمومی قرار دهد و هم مسیر توافق تجاری را که از پیش نیز با انتقادهایی درباره نابرابری و یک‌طرفه بودن روبه‌رو بود، عملاً به حالت تعلیق درآورد. در این چارچوب، «مذاکره بدون زور» که ترامپ در داووس بر زبان آورد، در برداشت اروپایی‌ها با «تهدید به پیامد» و «اجبار اقتصادی» هم‌زمان شده و همین تناقض، مناقشه را از سطح یک بحث سیاسی به سطح یک آزمون جدی برای مناسبات فراآتلانتیک کشانده است

۱۴۰۴ دی ۲۰, شنبه

تلاش امریکا برای رخنه درقزاقستان و ازبکستان

 تلاش امریکا برای رخنه درقزاقستان و ازبکستان

بنیاد فرهنگ استراتژیک
رناتا آلیموا- ترجمه- کیوان خسروی

پیک نت : جنتلمن های سفیدپوست، همچنان به رخنه در قزاقستان و ازبکستان ادامه می دهند. منطقه ای غنی از منابع و واقع در مرکز اوراسیا، از یک سو لقمه ای خوشمزه برای غرب است که گرسنگی شدید منابع را تجربه می کند، و از سوی دیگر، نامزدی بالقوه ایده آل برای نقش کانون بی ثباتی در نزدیکی مرزهای روسیه و چین. کارشناسان آمریکا مصراً در مورد اهمیت فرآیندهای یک پارچه سازی در آسیای مرکزی مبالغه و اغراق می کنند. سیاست شناسان و اقتصاددانان از همه رنگ آمرانه در مورد دورنماهای ایجاد نوعی اتحادیه جدید منطقه ای تحت نظارت ایالات متحده آمریکا بحث می کنند. نتایج "پلتفرم تجاری" در شهر آلماتی به نفع این ایده نقل قول می شوند. گویی این اقدامات حمایت گسترده ای در جامعه تجاری بین المللی پیدا کرده است. ظاهرا سخن در مورد ایجاد یک بازار مشترک، تسهیل تشریفات گمرکی، افزایش ارتباطات متقابل حمل و نقل است که البته به ورود فوری سرمایه گذاری های کلان و در نتیجه به شکوفایی اقتصادی سراسری تحرک می بخشد. کارشناسان خبره در خیال‌پردازی‌های خوش رنگ خود معلوم نیست چرا تلاش می‌کنند تضادهای پابرجا بین دولت‌های جداگانه آسیای مرکزی را نادیده بگیرند. آنها آن فاکتی را نادیده می گیرند که محرک اصلی توسعه اقتصادی در منطقه روسیه است که بسادگی پیشنهاد می شود که کنار گذاشته شود. آنها بلند پروازی های ترکیه را فراموش می کنند که تلاش می کند نقش رهبر "جهان بزرگ ترک" را به عهده بگیرد و تاجیکستان برای ترکیه همچون خاری در چشم است. آنها کاملاً موقعیت ویژه ترکمنستان "همیشه بی طرف" را فراموش می کنند. تا کنون پاسخی برای این پرسش ارائه نشده که چه کسی دهنده اصلی اصلاحات پیشنهادی است. سازمان‌های ارزی – اعتباری بین‌المللی به تامین مالی کشورهای آسیای مرکزی آمادگی دارند، اما این اعتبارات برای حل مسائل اجتماعی شدیدی که در هر یک از کشورهای منطقه بسیار انباشته شده‌اند، مورد نیاز است. کارشناسان حاضر نیستند به این فکر کنند که ساخت یک مکان اقتصادی واحد تأثیر بسیار دردناکی بر کل بخش های اقتصادهای کمتر توسعه یافته ملی خواهد داشت. به عبارت ساده تر، همگرایی در مقیاسی بزرگ مستلزم اقداماتی به حکم انتخاب طبیعی است، زمانی که توسعه یافته تر، ضعیف تر را جذب می کند.
چه تأثیری را چنین تجدید سازمان اقتصادهای ملی بر بازار کار و جریان‌های مهاجرت خواهد داشت؟ معلوم نیست چرا، واقعیت های عینی مورد توجه قرار نمی گیرد: اقتصادهای آسیای مرکزی در درجه نخست بر بازارهای خارجی با گردش کالای نسبتاً پایین درون منطقه ای جهت گیری شده اند. سنگ اورانیوم قزاقستان مورد نیاز آمریکا یا فرانسه است و کاملا مورد توجه و علاقه قرقیزستان یا ترکمنستان نیست. در نهایت، آن فاکتی به کلی فراموش شده که «پنج کشور» عضو سایر اتحادیه ها هستند که تعهدات خاصی را بر آنها تحمیل می کند. وعده های زیبا و طرح های رویایی و باور نکردنی روی کاغذ خوب هستند. در عمل، همه چیز بسیار پیچیده تر است و طبق هوس ارباب آن سوی دریا تعیین و حل و فصل نمی شود. در این بین، به نظر می رسد که خود ارباب آن سوی دریا فعلا نمی تواند تصمیم بگیرد که دقیقاً چگونه می خواهد آسیای مرکزی را بچنگ آورد، به طور کامل یا تکه تکه. چنانکه، آخرین تماس‌های تشکیلات سیاسی آمریکا با شرکای آسیای مرکزی بی‌میلی آشکار واشنگتن برای متحد شدن منطقه را نشان داد. سفر "مورات نورتلئو" به آمریکا در 26 مارس بسیار سرد و غیر صمیمانه بود. در ادامه، "بلینکن" به وزیر امور خارجه و معاون نخست وزیر قزاقستان اجازه ورود ندادند. همچنین در مطبوعات اشاره ای به انتشار گسترده از مذاکرات نشد. وزارت امور خارجه خود را به یک بیانیه مطبوعاتی نسبتاً خشک اکتفاء کرد که در آن بحثی در مورد "دورنمای گسترش تعامل اقتصادی و تنوع بخشیدن به اقتصاد ملی جمهوری از جمله از طریق پروژه هایی در چارچوب تعهد جهانی متان و سرمایه گذاری در بهره برداری مواد معدنی حیاتی" گزارش شد. ""ورتلئو" بخاطر کاهش شدید همکاری با روسیه مورد سرزنش قرار گرفت و وعده هویج های جدید را دادند. در این بین علیرغم وعده های انجام این کار در سال گذشته، هنوز هویج در شکل خروج قزاقستان از اصلاحیه "جکسون وانیک" داده نشده است. بر اساس پس زمینه اطلاعاتی، اکنون حتی امیدوار هم نکردند. وزیر امور خارجه آمریکا صراحتا اشاره کرد که شرط مهم جذب سرمایه گذاری غربی، ادامه اصلاحات دموکراتیک است. پیش از همه، تامین حقوق بشر و استقلال رسانه های همگانی و همچنین تقویت جامعه مدنی. اشاره ای است واضح به شرایط سخت در شکل انسداد تاییداعتبار اخیر تعدادی از روزنامه نگاران رادیو آزادی.
بلینکن به طور سنتی به حاکمیت و تمامیت ارضی قزاقستان ابراز تعهد کرد. وعده کمک به ساخت آسیای مرکزی نیرومند و شکوفا داد. بهای چنین وعده هایی را سوریه، عراق، لیبی و افغانستان کاملاً کشیده و دیده بودند. در زمانهای مختلف، همکاران وزیر امور خارجه نیز به معمر قذافی و صدام حسین قول بسیاری داده بودند. در این شرایط، علیرغم حقارت و بی اعتنایی به قزاق ها که به وضوح توسط طرف آمریکایی نشان داده شد، در همان روز، سناتور "استیو دینز"، یکی از اعضای کمیته مالی و انرژی سنای آمریکا، که از قزاقستان بازدید می‌کرد، در بالاترین سطح استقبال کردند. سناتور نیز به نوبه خود گفتگوهای طولانی را بعمل نیاورد و بر بحث تجاری در مورد افزایش رشد صادرات اورانیوم قزاقستان و توسعه منابع انرژی تجدید پذیر متمرکز شد ( نظر به اینکه سنا در حال بررسی لایحه ای برای ممنوعیت عرضه اورانیوم از روسیه است، این امر قابل درک است و جستجو برای مواد خام برای صنعت هسته ای ضروری است). مهمانان آمریکایی و رسانه ها در ازبکستان کاملاً متفاوت رفتار کردند، جایی که در 26 تا 27 مارس یک هیئت بزرگ دو حزبی از نمایندگان کمیته نمایندگان مجلس از سوی نیروهای مسلح به ریاست "مایکل راجرز" وارد شدند که دیرتر "داینز" که از قزاقستان آمده بود به آن پیوست.. سفر آمریکایی ها که در بالاترین سطح نیز پذیرفته شدند، به شیوه ای کاملاً متفاوت پوشش داده شدند: تمجیدهای پی در پی و کامل از آهنگ توسعه مشارکت استراتژیک، رضایت از پویایی تعامل سیاسی، وعده های جذاب و دلفریب برای همه چیز به یکباره. دورنماهای کمک های آمریکا در توسعه انرژی سبز و بکار بردن فناوری های دیجیتال نیز مورد اشاره قرار گرفتند. درست است، با لغو اصلاحیه "جکسون وانیک"، وضعیت با قزاقستان فرقی نمی کند. می ماند تنها حدس زدن که چه چیزی موجب چنین تضاد نمایشی نسبت به دو جمهوری بزرگ منطقه شده است.
در دیپلماسی، هر گام و ژستی مهم است. یا سخن از قصد تلنگر زدن به "آستانه" سرکش از سر غرور است، یا آمریکایی ها به ازبکستان بسیار بیشتر از قزاقستان علاقه مند هستند، هم برای دموکراتها و جمهوری خواهان. ایالات متحده آمریکا برنامه هایی برای این کشور دارد. و آنقدر جدی هستند که حتی به خود اجازه نمی دهند فعلا بی ادب باشند. در هر صورت، مهم نیست که چقدر کارشناسان علوم ناشناخته وارد جزییاتی غیر ضروری شوند که برای طرح کلی مهم نیستند، سخن اصلاً در مورد فرآیندهای اتحاد در آسیای مرکزی نیست. به نظر می رسد که در واشنگتن هنوز در مورد سرنوشت منطقه ارزیابی نشده است. و فرصتهای زیادی وجود دارند به اینکه تصمیمات بر اساس بهترین سنن سیاست آمریکا اتخاذ شوند. بوجود آوردن حداکثر هرج و مرج، همه را در برابر همه قرار دادن و تلاش برای گرفتن ماهی چاق تر در آب گل آلود با طعم خون.
https://www.fondsk.ru/news/2024/04/21/politika-ssha-v-centralnoy-azii-chem-oborachivayutsya-vizity-slonov-i-oslov-v

 

۱۴۰۴ دی ۱۵, دوشنبه

بیانیه حزب چپ اروپا در مورد وینزویلا

 

بیانیه حزب چپ اروپا: از صلح دفاع کنید، در کنار ونزوئلا بایستید

از حقوق بین‌الملل و ثبات جهانی دفاع کنید

تهاجم نظامی ایالات متحده به ونزوئلا و ربودن رئیس‌جمهور آن، نقض آشکار حقوق بین‌الملل و تشدیدی خطرناک در تجاوز امپریالیستی است. این اقدام نه فقط حمله به حاکمیت ونزوئلاست، بلکه تهدیدی علیه همه مردمانی است که به حق تعیین سرنوشت، صلح و حاکمیت قانون باور دارند.

اعلام دونالد ترامپ مبنی بر این‌که ونزوئلا باید به یک مستعمرهٔ آمریکا تبدیل شود، جهان را به تاریک‌ترین فصل‌های تاریخ بازمی‌گرداند. این اعلام، منطق «دکترین مونرو» را زنده می‌کند؛ منطقی که در آن زور جای حق را می‌گیرد و ملت‌ها همچون دارایی و ملک به حساب می‌آیند. این منطق، حقوق بین‌الملل را با هرج‌ومرج و «قانون جنگل» جایگزین می‌کند.

تنها مردم ونزوئلا حق مشروع دارند که تصمیم بگیرند کشورشان چگونه اداره شود و منابع طبیعی آن چگونه، به سود همه شهروندان، مورد استفاده قرار گیرد. هر تلاش بیرونی برای تحمیل این تصمیم‌ها، بازتابِ ذهنیتِ نواستعماری است که باید قاطعانه رد شود. این اصل، جهان‌شمول است و درباره همه کشورها—در قاره آمریکا و فراتر از آن—صدق می‌کند.

در سراسر جهان، مردم به پا خاسته‌اند. در شهرهای مختلف جهان، معترضان در برابر سفارت‌های آمریکا و در میدان‌های عمومی گرد هم می‌آیند تا همبستگی خود را با مردم ونزوئلا و حق آنان برای تصمیم‌گیری درباره آیندهٔ خود، بدون مداخله خارجی، ابراز کنند. ما شانه‌به‌شانهٔ جنبش صلحِ آمریکا ایستاده‌ایم؛ جنبشی که با شجاعت، این اعتراض را به خیابان‌های شهرهای بزرگ در سراسر ایالات متحده می‌کشاند.

حزب چپ اروپا از اعضا، هواداران و همه نیروهایی که به صلح و عدالت پایبندند می‌خواهد به این اعتراض‌ها بپیوندند. سکوت، همدستی است.

در این چارچوب، موضع‌گیری‌های مبهم و طفره‌آمیزِ چهره‌های اصلی اتحادیه اروپا، در عمل به معنای تأیید خاموشِ تجاوز است. این قابل قبول نیست. در لحظه‌ای که حقوق بین‌الملل آشکارا لگدمال می‌شود، اروپا باید روشن کند در کدام سو ایستاده است.

ما خواهان آنیم که نهادهای اتحادیه اروپا و دولت‌های ملی، تهاجم آمریکا علیه ونزوئلا را روشن و بی‌ابهام محکوم کنند. عاملان باید پاسخگو شوند و علیه کسانی که حقوق بین‌الملل را نقض می‌کنند و صلح جهانی را به خطر می‌اندازند، تحریم اعمال شود.

این یک لحظهٔ تعیین‌کننده است. یا جهانی را می‌پذیریم که با زور اداره می‌شود، یا برای حاکمیت ملی، صلح و همبستگی میان ملت‌ها می‌ایستیم.

دست ها از ونزوئلا کوتاه
نه به امپریالیسم
آری به صلح، حقوق بین‌الملل و همبستگی
به اعتراض‌ها بپیوندید. صدایتان را بلند کنید. تاریخ نظاره‌گر است!

۱۴۰۴ دی ۱۴, یکشنبه

 دلسی رودریگز کیست؛ معاون مادورو که اکنون عملاً رهبری ونزوئلا را بر عهده دارد؟

نوشتۀ: ایوری لاتز


منبع: اکسیوس
۴ جنوری ۲۰۲۵
لینک گزارش:
—————————-
آیندۀ ونزوئلا در تعامل با ایالات متحده، پس از بازداشت غافلگیرکنندۀ نیکولاس مادورو، تا حد زیادی به دلسی رودریگز گره خورده است؛ معاون رئیس‌جمهور که اکنون به‌گونهٔ عملی به‌عنوان رهبر کشور عمل می‌کند.
-تصویر کلی:
رئیس‌جمهور دونالد ترامپ اعلام کرده است که ایالات متحده ونزوئلا را اداره خواهد کرد و گفته است رودریگز — که همزمان وزیر نفت کشور نیز است — در گفت‌وگوها «همکار» به نظر می‌رسد. با این حال، سخنرانی علنی رودریگز تصویر متفاوتی را نشان می‌دهد.
-پشت پرده:
روزنامۀ نیویارک‌تایمز گزارش داده است که تیم ترامپ، رودریگز را در مقطع کنونی به‌عنوان یک «گزینۀ قابل قبول» حمایت کرده است؛ حمایتی که به‌گفتهٔ این گزارش، ناشی از برداشت مثبت آنان از نحوۀ مدیریت صنعت نفت توسط این رهبر انگلیسی‌زبان بوده است.
-نادیده‌گرفتن مخالفان:
ترامپ به‌صراحت ماریا کورینا ماچادو، رهبر مخالفان — که سال گذشته برندۀ جایزۀ صلح نوبل شد و این جایزه را به ترامپ تقدیم کرده بود — را کنار گذاشت.
ترامپ گفت ماچادو از احترام و مقبولیت لازم در سطح کشور برای رهبری برخوردار نیست.
-زمینه:
ترامپ روز شنبه به خبرنگاران گفت که امریکا ونزوئلا را اداره خواهد کرد، اما افزود که این متحد نزدیک مادورو، گفت‌وگوهای مفصلی با مارکو روبیو، وزیر خارجۀ امریکا، داشته و ظاهراً «مایل است آنچه ما برای بزرگ‌ساختن دوبارۀ ونزوئلا لازم می‌دانیم، انجام دهد».
او گفت: «فکر می‌کنم او بسیار مؤدبانه برخورد کرد، اما واقعیت این است که انتخاب دیگری ندارد.» رئیس‌جمهور امریکا افزود که رودریگز به روبیو گفته است: «هرچه شما نیاز داشته باشید، انجام می‌دهیم.»
ترامپ همچنین به روزنامۀ نیویارک‌پست گفت که استقرار یا عدم استقرار نیروهای امریکایی در ونزوئلا به این بستگی دارد که آیا رودریگز خواسته‌های واشنگتن را عملی می‌کند یا خیر.
-اما از سوی دیگر:
رودریگز در سخنرانی تلویزیونی خود پس از بازداشت مادورو، لحنی تند اتخاذ کرد و گفت ونزوئلا هرگز بار دیگر «برده» یا «مستعمرۀ امپراتوری دیگر» نخواهد شد.
او تأکید کرد: «در ونزوئلا تنها یک رئیس‌جمهور وجود دارد و نام او نیکولاس مادورو است.»
-دلسی رودریگز کجاست و چه کسی قدرت را در دست دارد؟
در ساعات پس از حمله، محل حضور رودریگز به‌طور فوری روشن نبود. خبرگزاری رویترز، به نقل از چهار منبع آگاه از رفت‌وآمدهای او، گزارش داد که وی روز شنبه در روسیه بوده است؛ اما مقام‌های روس این گزارش را در رسانه‌های دولتی رد کردند.
در همین حال، نیویارک‌تایمز به نقل از سه فرد نزدیک به رودریگز نوشت که او در کاراکاس حضور داشته است و یادآور شد که چندین متحد بلندپایۀ دیگر مادورو نیز ظاهراً از حمله جان سالم به‌در برده‌اند.
-مرور سریع:
دیوان عالی ونزوئلا به رودریگز دستور داده است که اختیارات رئیس‌جمهور موقت را بر عهده گیرد.
او در نخستین حضور تصویری خود پس از آن سخنرانی، در برابر پرچم ونزوئلا ظاهر شد و خواستار آزادی مادورو گردید.
-واکنش‌ها:
تام کاتن، متحد ترامپ و رئیس کمیتهٔ استخبارات مجلس سنای امریکا، روز یکشنبه در برنامۀ «وضعیت کشور» شبکۀ سی‌ان‌ان گفت که ایالات متحده رودریگز را به‌عنوان رهبر مشروع ونزوئلا به رسمیت نمی‌شناسد؛ همانگونه که مادورو را نیز به رسمیت نمی‌شناخت.
او گفت: «فکر نمی‌کنم بتوانیم روی دوستی دلسی رودریگز با ایالات متحده حساب کنیم، مگر این‌که خودش آن را ثابت کند.»
-آنچه باید دربارۀ کارنامۀ سیاسی دلسی رودریگز دانست
رودریگز که مادورو در سال ۲۰۲۴ او را به‌عنوان وزیر نفت نیز تعیین کرد، از چهره‌های کلیدی «چاویسمو» به‌شمار می‌رود؛ جریان سیاسی‌ای که توسط رئیس‌جمهور پیشین، هوگو چاوز، پایه‌گذاری شد.
این سیاست‌مدار ۵۶ ساله و اهل کاراکاس، حقوق را در دانشگاه مرکزی ونزوئلا فراگرفته است.
او همراه با برادرش، خورخه رودریگز — رئیس مجلس ملی ونزوئلا — به‌تدریج در ساختار قدرت سیاسی کشور بالا آمد. پدر آنان، خورخه آنتونیو رودریگز، چریک چپگرا و بنیانگذار حزب «لیگای سوسیالیستا» بود که در دهۀ ۱۹۷۰ در بازداشت جان باخت.
-مرور گذشته:
رودریگز در سال‌های مختلف مناصب دولتی متعددی را بر عهده داشته است؛ از جمله وزیر ارتباطات و اطلاعات (۲۰۱۳–۲۰۱۴)، وزیر خارجۀ ونزوئلا (۲۰۱۴–۲۰۱۷) و اخیراً وزیر مالیه.
در دوران وزارت خارجۀ خود، او در سال ۲۰۱۶ با تلاش برای ورود اجباری به نشست مرکوسور — پس از تعلیق عضویت ونزوئلا در این اتحادیۀ تجاری — خبرساز شد. مادورو پس از کنار رفتن او از این سمت، به دلیل دفاع سرسختانه‌اش از دولت، وی را «ببر» توصیف کرد.
مادورو هنگام انتصاب رودریگز به‌عنوان معاون رئیس‌جمهور در سال ۲۰۱۸، او را «زنی جوان، شجاع، باتجربه، دختر یک شهید، انقلابی و آزموده در هزار نبرد» خواند.
-مواضع رودریگز در برابر حملات امریکا
رودریگز عملیات دولت ترامپ را به‌شدت محکوم کرده و بیانیه‌ای از سوی دولت منتشر ساخته است که این اقدام را تلاشی برای تصاحب منابع ونزوئلا توصیف می‌کند.
او به نقل از نیویارک‌تایمز گفت:
«آنچه با ونزوئلا می‌شود، یک بربریت است.»
رودریگز همچنین در جریان تشدید فشارهای امریکا بر مادورو، مجموعه‌ای از بیانیه‌های دولتی را منتشر کرده و ایالات متحده را به پیروی از الگوی استعمار و نقض حقوق بین‌الملل متهم ساخته است.
او در یک پُست اینستاگرامی، در واکنش به دستور ترامپ برای مسدودسازی نفتکش‌های تحریم‌شده‌ای که وارد یا خارج از ونزوئلا می‌شوند، نوشت که کشورش از «حق تجارت آزاد، آزادی کشتیرانی، توسعۀ مستقل، حاکمیت ملی و استقلال» خود دفاع خواهد کرد.