۱۴۰۵ شهریور ۱۳, جمعه

پایان اشغال اغاز سقوط

 

پایان اشغال، آغاز سقوط؛ فروپاشی جمهوریت نتیجه عملکرد ۲۰ ساله آمریکا بود

پنج سال پس از خروج آخرین نظامی آمریکایی از افغانستان، همچنان درباره چرایی خروج واشنگتن، نحوهٔ پایان اشغال ۲۰ ‌سالهٔ این کشور، سقوط نظام جمهوری و بازگشت طالبان به قدرت بحث‌های زیادی وجود دارد. در همین راستا، سیدابراهیم عماد، فعال سیاسی افغانستان با مقایسه اشغال افغانستان توسط شوروی و آمریکا، نتیجهٔ حضور این دو ابرقدرت برای افغانستان را ناامنی، مهاجرت، کشتار، وحشت و بی‌ثباتی عنوان کرد. او همچنین با اشاره به فروپاشی سریع نظام جمهوری، همزمان با خروج نیروهای آمریکایی گفت که سقوط جمهوریت، نتیجه تضعیف نهادهای دولتی توسط آمریکا بود.

به گزارش ایراف، خروج آمریکا در ۳۱ اوت ۲۰۲۱، پس از نزدیک به دو دهه حضور نظامی در افغانستان، پایان رسمی عملیات نظامی این کشور در افغانستان بود؛ اما به باور تحلیلگران افغانستانی، پایان حضور نظامی الزاماً به معنای پایان نفوذ سیاسی و راهبردی واشنگتن در این کشور نیست.

سیدابراهیم عماد، در گفت‌وگو با ایراف، با تفکیک میان «خروج فیزیکی» و «خروج واقعی» آمریکا از افغانستان، گفت واشنگتن نیروهای نظامی خود را از افغانستان خارج کرد، اما به اعتقاد او، حضور سیاسی و راهبردی آمریکا در این کشور همچنان ادامه دارد.

 خروج آمریکا؛ پایان حضور نظامی یا تغییر شکل حضور؟
عماد در پاسخ به این پرسش که خروج آمریکا از افغانستان تحت تأثیر چه عواملی اتفاق افتاد، گفت برای بررسی این موضوع باید میان دو نوع خروج تفاوت قائل شد. به گفتهٔ او، آنچه از افغانستان خارج شد، نیروهای نظامی و به‌ویژه نیروهای زمینی آمریکا بودند، اما این اتفاق را نمی‌توان به معنای پایان حضور آمریکا در افغانستان دانست.

او تصریح کرد: «آمریکا از افغانستان خارج نشده است؛ بلکه نوع حضور خود را تغییر داده است.» عماد معتقد است آمریکا با خروج فیزیکی نیروهایش، از یک سو هزینه‌های اقتصادی و نظامی سنگین حضور مستقیم در افغانستان را کاهش داد و از سوی دیگر، میزان تلفات نیروهای آمریکایی در میدان افغانستان را به حداقل رساند. بر اساس این تحلیل، خروج نیروهای آمریکایی را باید نه صرفاً به عنوان پایان یک جنگ، بلکه به عنوان تغییر در شیوهٔ حضور و اعمال نفوذ واشنگتن در افغانستان ارزیابی کرد.

سقوط جمهوری؛ ترکیبی از ضعف داخلی و مداخلهٔ خارجی
این فعال سیاسی افغانستان در ادامه، دربارهٔ سقوط نظام جمهوری و این پرسش که آیا این اتفاق حاصل فساد و ناکارآمدی داخلی بود یا بخشی از یک پروژهٔ خارجی، گفت نمی‌توان نقش عوامل داخلی را نادیده گرفت. او فساد اداری، فساد اخلاقی، بی‌اعتمادی عمومی، ضعف حاکمیت و نبود یک محوریت سیاسی منسجم را از جمله عواملی دانست که نظام جمهوری در افغانستان را تضعیف کردند. با این حال، عماد معتقد است که این مشکلات صرفاً نتیجهٔ عملکرد داخلی نبود و در طول ۲۰ سال حضور آمریکا و نیروهای خارجی نیز تشدید شد.

او تاکید کرد که این وضعیت بخشی از پروژه‌ای بوده که به گفتهٔ وی، از سوی آمریکا و شبکه‌های اطلاعاتی این کشور دنبال شده است؛ پروژه‌ای که در نهایت موجب شد ساختار سیاسی جمهوری افغانستان از درون تضعیف شود و در زمان خروج نیروهای خارجی، توان مقاومت و ادامهٔ حیات را نداشته باشد. از نگاه او، نظام جمهوری در افغانستان به ساختاری تبدیل شده بود که با خروج نظامی و قطع حمایت سیاسی آمریکا، در مدت کوتاهی فروپاشید.

شباهت آمریکا و شوروی
سیدابراهیم عماد در بخش دیگری از این گفت‌وگو به مقایسهٔ خروج آمریکا و شوروی از افغانستان پرداخت. او تفاوت اصلی میان این دو قدرت را در شیوهٔ حضور و نحوهٔ انجام عملیات‌های نظامی دانست.

به گفتهٔ عماد، نیروهای شوروی در افغانستان حضور نظامی آشکارتری داشتند و مردم این حضور را به صورت مستقیم مشاهده می‌کردند؛ اما آمریکا بسیاری از عملیات‌های خود را با شیوه‌هایی انجام می‌داد که از نگاه او، کمتر در معرض دید عمومی قرار می‌گرفت. او با اشاره به عملیات‌های شبانهٔ نیروهای آمریکایی در افغانستان، گفت بخش قابل توجهی از این عملیات‌ها در شب انجام می‌شد تا مردم از جزئیات آن‌ها مطلع نشوند و خشونت‌های صورت‌گرفته کمتر در معرض دید عمومی قرار گیرد.

او در عین حال تأکید کرد که از نظر او، میان عملکرد شوروی و آمریکا در یک نقطهٔ اساسی تفاوتی وجود نداشت؛ هر دو قدرت خارجی بودند که حضورشان نتوانست برای مردم افغانستان امنیت، امید و آینده‌ای روشن ایجاد کند. او نتیجهٔ حضور این دو قدرت را برای افغانستان، ناامنی، مهاجرت، کشتار، وحشت و بی‌ثباتی عنوان کرد.

افغانستان بی‌ثبات به نفع برخی قدرت‌هاست

این فعال سیاسی افغانستان در بخش پایانی این گفت‌وگو دربارهٔ آیندهٔ این کشور هشدار داد که ادامهٔ اختلافات داخلی می‌تواند افغانستان را با شرایط دشوارتری مواجه کند. او گفت اگر مردم افغانستان و حکومت فعلی نتوانند بر اساس مصالحه، پذیرش یکدیگر، برادری و تشکیل یک ساختار فراگیر سیاسی کنار هم قرار بگیرند، آیندهٔ افغانستان می‌تواند بسیار تاریک و نگران‌کننده باشد.

به گفتهٔ سید ابراهیم عماد، افغانستان همچنان محل حضور و فعالیت بازیگران و دستگاه‌های اطلاعاتی مختلف است و برخی از این قدرت‌ها به دنبال شکل‌گیری یک افغانستان متحد، مستقل و قدرتمند نیستند. او موقعیت ژئوپلیتیک افغانستان و منابع طبیعی این کشور را از جمله عواملی دانست که باعث شده قدرت‌های خارجی همچنان به این کشور توجه داشته باشند.

عماد معتقد است که افغانستان بی‌ثبات و متفرق، برای برخی قدرت‌های خارجی مطلوب‌تر از افغانستان باثبات و متحد است؛ زیرا در شرایط بی‌ثباتی، امکان بهره‌برداری از منابع و ظرفیت‌های کشور افزایش می‌یابد.

 

۱۴۰۵ شهریور ۱۱, چهارشنبه

مقاله گاردین در باره اینده تاجکستان


نویسنده: وارن موری
منبع: روزنامهٔ گاردین
چهار شنبه ۲ سپتامبر ۲۰۲۶ مطابق ۱۱ سنبله ۱۴۰۵
لینک مطلب:
Ukraine war briefing: Russian sky full of our drones and not safe, Zelenskyy warns airlines https://www.theguardian.com/.../ukraine-war-briefing...

جنگ اوکراین و بازآرایی نظم پساشوروی؛ روسیه، آسیای مرکزی و آینده تاجیکستان
بخش ۳ - ۳
- تاجیکستان در آستانه انتقال نسل سیاسی
آینده قدرت، دولت و سیاست خارجی تا ۲۰۳۵
مقدمه: مهم‌ترین متغیر آینده تاجیکستان شاید در مسکو یا پکن نباشد
در دو بخش پیشین، ابتدا دیدیم که جنگ اوکراین چگونه نظم پساشوروی را تغییر داده و سپس بررسی کردیم که تاجیکستان در میان روسیه، چین و افغانستان با چه معادله‌ای روبرو است.
اما در تمام این بحث‌ها یک متغیر اساسی باقی مانده است:
خود ساختار قدرت در تاجیکستان.
امامعلی رحمان از سال ۱۹۹۲ در رأس نظام سیاسی تاجیکستان قرار دارد. بخش بزرگی از جمعیت امروز کشور هیچ رئیس‌جمهور دیگری را در دوران زندگی خود تجربه نکرده است.
بنابراین مسئله جانشینی در تاجیکستان صرفاً پرسش درباره این نیست که «چه کسی رئیس‌جمهور بعدی خواهد شد؟»
مسئله بسیار بزرگ‌تر است.
پرسش واقعی این است:
آیا نظام سیاسی‌ای که طی بیش از سه دهه حول یک مرکز قدرتمند شکل گرفته است، می‌تواند انتقال قدرت را بدون ایجاد شکاف در نخبگان، اختلال در دولت یا افزایش آسیب‌پذیری در برابر فشارهای خارجی مدیریت کند؟
این شاید مهم‌ترین آزمون سیاسی تاجیکستان پس از پایان جنگ داخلی باشد.
۱. چرا انتقال قدرت در تاجیکستان مسئله‌ای فراتر از ریاست‌جمهوری است؟
در نظام‌های سیاسی نهادمند، تغییر رئیس دولت الزاماً ساختار قدرت را تغییر نمی‌دهد.
رئیس‌جمهور می‌رود؛ نهادها باقی می‌مانند.
وزارتخانه‌ها، ارتش، دستگاه قضایی، پارلمان، احزاب و قواعد انتقال قدرت همچنان کار می‌کنند.
اما هرچه یک نظام بیشتر بر روابط شخصی، وفاداری نخبگان و تمرکز تصمیم‌گیری متکی باشد، انتقال در رأس هرم حساس‌تر می‌شود.
در چنین شرایطی، پرسش اصلی این نیست که جانشین چه کسی است.
پرسش مهم‌تر این است که آیا ائتلاف قدرتی که نظام را نگه داشته است، جانشین را نیز خواهد پذیرفت؟
تاجیکستان تجربه جنگ داخلی را در حافظه تاریخی نزدیک خود دارد.
به همین دلیل، برای حکومت و بخش قابل توجهی از جامعه، مفهوم «ثبات» اهمیت بسیار بالایی پیدا کرده است.
این قابل فهم است.
اما ثبات دو نوع دارد:
ثباتی که به حضور یک رهبر وابسته است؛
و ثباتی که نهادهای قدرتمند می‌توانند بدون وابستگی به یک فرد حفظ کنند.
آزمون واقعی دولت تاجیکستان در دهه آینده، حرکت از نوع نخست به نوع دوم خواهد بود.
۲. رستم امامعلی و مسئله جانشینی
در بحث آینده سیاسی تاجیکستان، نام رستم امامعلی ناگزیر مطرح می‌شود.
موقعیت او در ساختار رسمی دولت باعث شده سال‌ها درباره احتمال نقش بزرگ‌تر وی در آینده سیاسی کشور گمانه‌زنی شود.
اما تحلیل جدی باید میان نشانه‌های جانشینی و قطعیت جانشینی تفاوت قائل شود.
تا زمانی که انتقال رسمی صورت نگرفته باشد، نمی‌توان نتیجه را قطعی دانست.
حتی مهم‌تر از شخص جانشین، شرایطی است که او قدرت را در آن تحویل خواهد گرفت.
اگر انتقال قدرت در فضایی از توافق میان نخبگان، ثبات اقتصادی و کنترول مؤثر نهادهای امنیتی صورت گیرد، احتمال استمرار نظام بالا خواهد بود.
اما اگر انتقال همزمان با بحران اقتصادی، کاهش حواله‌های مهاجران، اختلاف درون نخبگان یا بحران امنیتی در افغانستان باشد، همان انتقال بسیار پیچیده‌تر خواهد شد.
بنابراین مسئله تاجیکستان را نباید فقط با یک نام تحلیل کرد.
ساختار جانشینی از شخص جانشین مهم‌تر است.
۳. نسل جدید تاجیکستان همان نسل جنگ داخلی نیست
عامل مهم دیگری نیز در حال تغییر است.
نسلی که نظام سیاسی کنونی تاجیکستان را بنا کرد، تجربه فروپاشی شوروی و جنگ داخلی را مستقیماً پشت سر گذاشته است.
برای آن نسل، جلوگیری از بازگشت جنگ و فروپاشی دولت یک اولویت بنیادی بود.
اما بخش بزرگی از جوانان امروز تاجیکستان جنگ داخلی را تجربه نکرده‌اند.
دغدغه‌های آنها متفاوت است:
کار؛
مسکن؛
تحصیل؛
مهاجرت؛
کیفیت خدمات عمومی؛
فساد؛
عدالت اجتماعی؛
و امکان پیشرفت اقتصادی.
این تفاوت نسلی در بلندمدت بسیار مهم است.
مشروعیتی که برای یک نسل بر «پایان جنگ و تأمین ثبات» استوار بود، ممکن است برای نسل بعد کافی نباشد.
نسل جدید ممکن است بپرسد:
ثبات برای چه؟
اگر ثبات به اشتغال، آموزش بهتر، فرصت اقتصادی و آینده قابل پیشبینی منجر نشود، ارزش سیاسی آن در نگاه نسل جدید می‌تواند کاهش یابد.
از این رو، دولت آینده تاجیکستان احتمالاً ناچار خواهد شد مشروعیت خود را بیشتر بر کارآمدی بنا کند.
۴. بزرگترین خطر انتقال قدرت شاید سیاسی نباشد؛ اقتصادی باشد
تصور کنید انتقال قدرت در دوشنبه آرام صورت گیرد، اما همزمان اقتصاد روسیه با مشکل جدی مواجه شود و صدها هزار مهاجر تاجیک ناچار به بازگشت شوند.
در چنین وضعیتی چه اتفاقی خواهد افتاد؟
بازگشت گسترده مهاجران فقط کاهش حواله‌های مالی نیست.
یعنی افزایش ناگهانی تقاضا برای کار.
یعنی فشار بر مسکن.
یعنی فشار بر خدمات اجتماعی.
یعنی ورود شمار بزرگی از جوانانی که تجربه زندگی خارج از کشور دارند به بازاری که ظرفیت جذب همه آنها را ندارد.
در چنین سناریویی، مسئله مهاجرت می‌تواند از یک موضوع اقتصادی به مسئله سیاسی تبدیل شود.
به همین دلیل، اصلاح اقتصاد تاجیکستان مستقیماً با آینده ثبات سیاسی کشور مرتبط است.
هر کارخانه‌ای که شغل ایجاد می‌کند، هر پروژه کشاورزی سودآور، هر سرمایه‌گذاری در انرژی و هر کسب‌وکار خصوصی موفق، در معنای گسترده‌تر بخشی از زیرساخت ثبات سیاسی آینده است.
۵. روسیه در زمان انتقال قدرت چه خواهد خواست؟
مسکو احتمالاً بیش از نام رهبر آینده به چند مسئله اساسی توجه خواهد کرد:
حفظ روابط امنیتی؛
آینده پایگاه ۲۰۱؛
ادامه همکاری در چارچوب سازمان پیمان امنیت جمعی؛
جلوگیری از تبدیل تاجیکستان به پایگاهی برای قدرت‌های رقیب؛
و حفظ نفوذ سیاسی و اجتماعی روسیه.
از این منظر، روسیه احتمالاً از انتقالی حمایت خواهد کرد که قابل پیشبینی باشد.
مسکو معمولاً در محیط پیرامونی خود از تغییرات ناگهانی و غیرقابل کنترول استقبال نمی‌کند.
اما مسئله مهم برای رهبران آینده تاجیکستان این خواهد بود که چگونه روابط نزدیک با روسیه را حفظ کنند بدون آنکه مشروعیت داخلی آنها به حمایت مسکو وابسته به نظر برسد.
این تمایز ظریف اما مهم است.
۶. چین چه خواهد خواست؟
اولویت چین احتمالاً متفاوت خواهد بود.
پکن بیش از شکل ایدئولوژیک حکومت به ثبات، امنیت و قابلیت پیش‌بینی اهمیت می‌دهد.
برای چین، چند مسئله کلیدی خواهد بود:
امنیت مرز؛
حفاظت از شهروندان و سرمایه‌گذاری‌های چینی؛
تداوم پروژه‌های اقتصادی؛
جلوگیری از فعالیت گروه‌هایی که پکن آنها را تهدید امنیتی می‌داند؛
و حفظ روابط باثبات دولت با چین.
بنابراین چین نیز احتمالاً از انتقال آرام استقبال خواهد کرد.
اما افزایش سرمایه‌گذاری چین یک مسئله بلندمدت ایجاد می‌کند:
هرچه منافع اقتصادی یک قدرت خارجی در کشور بزرگ‌تر شود، آن قدرت نسبت به تصمیمات سیاسی کشور حساس‌تر خواهد شد.
از همین رو، دولت آینده باید روابط اقتصادی با چین را توسعه دهد، اما مانع تبدیل یک رابطه سودمند به وابستگی یک‌جانبه شود.
۷. افغانستان می‌تواند آزمون نخست دولت آینده باشد
هیچ تضمینی وجود ندارد که انتقال قدرت در تاجیکستان در یک محیط منطقه‌ای آرام اتفاق بیفتد.
افغانستان همچنان یک متغیر غیرقابل پیشبینی است.
بحران مرزی، فعالیت گروه‌های مسلح، قاچاق یا موج جدید بی‌ثباتی می‌تواند هر دولت آینده را از نخستین روزها تحت فشار قرار دهد.
اینجاست که کیفیت نهادها اهمیت پیدا می‌کند.
اگر تمام تصمیمات امنیتی به چند فرد محدود وابسته باشد، تغییر در رأس حکومت می‌تواند خلأ ایجاد کند.
اما اگر ارتش، مرزبانی، دستگاه اطلاعاتی و وزارت خارجه دارای ظرفیت نهادی حرفه‌ای باشند، تغییر رهبر الزاماً به تغییر توان دولت منجر نخواهد شد.
این تفاوت میان حکومت قدرتمند و دولت قدرتمند است.
ممکن است یک حکومت بسیار متمرکز باشد، اما دولت از نظر نهادی ضعیف باقی بماند.
برای آینده تاجیکستان، تقویت دولت از تمرکز بیشتر حکومت مهم‌تر خواهد بود.
۸. آیا نسل بعدی سیاست خارجی متفاوتی خواهد داشت؟
احتمالاً بله؛ اما نه لزوماً به شکل یک چرخش ناگهانی.
نسل جدید نخبگان تاجیکستان در جهانی متفاوت رشد کرده است.
برای نسل نخست پساشوروی، روسیه تقریباً تنها مرکز خارجی مهم بود.
برای نسل جدید، جهان متنوع‌تر است.
چین قدرت اقتصادی عظیمی است.
دبی، ابوظبی، دوحه و ریاض به مراکز سرمایه تبدیل شده‌اند.
ترکیه دارای نفوذ فرهنگی و اقتصادی است.
اروپا فرصت‌های آموزشی و اقتصادی ارائه می‌کند.
کشورهای آسیایی گزینه‌های جدیدی ایجاد کرده‌اند.
بنابراین سیاست خارجی نسل آینده تاجیکستان احتمالاً چندجهتی‌تر خواهد شد.
نه به دلیل دشمنی با روسیه؛ بلکه به دلیل افزایش تعداد گزینه‌ها.
۹. پنج آزمون دولت آینده تاجیکستان
صرف‌نظر از اینکه چه کسی در آینده قدرت را در دست داشته باشد، دولت بعدی با پنج آزمون بزرگ روبرو خواهد شد.
آزمون نخست: انتقال سیاسی بدون شکاف در دولت.
آزمون دوم: ایجاد شغل برای جمعیت جوان و کاهش وابستگی شدید به مهاجرت.
آزمون سوم: مدیریت همزمان روسیه و چین بدون وابستگی بیش از حد به هیچ‌یک.
آزمون چهارم: ایجاد یک سیاست پایدار و واقع‌گرایانه در برابر افغانستان.
آزمون پنجم: تبدیل ثبات سیاسی به توسعه و کارآمدی دولت.
موفقیت در این پنج حوزه می‌تواند تاجیکستان را وارد مرحله جدیدی از دولت‌داری کند.
شکست همزمان در چند مورد از آنها می‌تواند برعکس، آسیب‌پذیری‌های پنهان را آشکار سازد.
۱۰. سه سناریو تا سال ۲۰۳۵
سناریوی نخست: انتقال کنترول ‌شده و اصلاح تدریجی
در این سناریو، انتقال قدرت بدون بحران جدی انجام می‌شود.
نسل جدید رهبری ساختار اصلی دولت را حفظ می‌کند، اما به تدریج اصلاحات اقتصادی، حرفه‌ای‌سازی اداره و تنوع سیاست خارجی را افزایش می‌دهد.
روابط با روسیه حفظ می‌شود.
سرمایه‌گذاری چین ادامه می‌یابد.
روابط با آسیای مرکزی، اروپا و کشورهای خلیج گسترش پیدا می‌کند.
این برای تاجیکستان مطلوب‌ترین سناریوی واقع‌گرایانه است.
سناریوی دوم: استمرار سیاسی بدون اصلاح اقتصادی
انتقال قدرت آرام انجام می‌شود، اما ساختار اقتصادی تغییر جدی نمی‌کند.
وابستگی به مهاجرت باقی می‌ماند.
بخش خصوصی ضعیف می‌ماند.
جمعیت جوان افزایش می‌یابد، اما فرصت شغلی متناسب ایجاد نمی‌شود.
در ظاهر ثبات ادامه خواهد داشت؛ اما فشارهای اجتماعی در زیر سطح انباشته خواهند شد.
این شاید خطرناک‌ترین سناریوی آرام باشد، زیرا بحران فوراً دیده نمی‌شود.
سناریوی سوم: انتقال همراه با شوک خارجی
در این حالت، تغییر قدرت با یک بحران خارجی همزمان می‌شود:
بحران اقتصادی روسیه؛
بازگشت گسترده مهاجران؛
بی‌ثباتی افغانستان؛
اختلاف درون نخبگان؛
یا ترکیبی از چند عامل.
در چنین وضعیتی، کیفیت نهادهای دولت تعیین خواهد کرد که بحران مدیریت شود یا به بحران سیاسی تبدیل گردد.
- نتیجه‌گیری: مسئله «پس از رحمان» در واقع مسئله «پس از یک دوره تاریخی» است
بحث آینده تاجیکستان را نباید به پرسش ساده «چه کسی جانشین امامعلی رحمان می‌شود؟» تقلیل داد.
مسئله بزرگتر این است که نظام سیاسی تاجیکستان چگونه از دوره‌ای که بیش از سه دهه با یک رهبری تعریف شده، وارد مرحله‌ای جدید خواهد شد.
ممکن است جانشینی بسیار آرام انجام شود.
ممکن است ساختار اصلی قدرت برای سال‌ها ادامه پیدا کند.
اما حتی در صورت استمرار سیاسی، جامعه و محیط خارجی تاجیکستان دیگر همان جامعه و محیط دهه ۱۹۹۰ نیست.
جمعیت جوان‌تر شده است.
چین بسیار قدرتمندتر شده است.
روسیه درگیر بازتعریف جایگاه خود در جهان پس از جنگ اوکراین است.
افغانستان تغییر کرده است.
آسیای مرکزی در حال نزدیک‌شدن بیشتر به درون خود است.
و مسیرهای اقتصادی جدیدی در حال شکل‌گیری‌ اند.
بنابراین رهبران نسل آینده نمی‌توانند صرفاً نسخه سیاست سه دهه گذشته را تکرار کنند.
چالش آنها حفظ ثباتی خواهد بود که تاجیکستان پس از جنگ داخلی به دست آورد، اما همزمان باید این ثبات را از ثبات مبتنی بر تمرکز قدرت به ثبات مبتنی بر نهاد، اقتصاد و رضایت اجتماعی تبدیل کنند.
اگر این انتقال موفق شود، دهه ۲۰۳۰ می‌تواند آغاز مرحله‌ای متفاوت برای تاجیکستان باشد: کشوری با وابستگی کمتر به مهاجرت، روابط خارجی متوازن‌تر، اقتصاد متنوع‌تر و نقش فعال‌تر در آسیای مرکزی.
اگر چنین تحولی رخ ندهد، حتی انتقال آرام قدرت نیز مشکل بنیادی را حل نخواهد کرد.
زیرا در نهایت، دوام یک دولت را نمی‌توان فقط با قدرت دستگاه سیاسی سنجید.
باید پرسید:
اگر رهبران تغییر کنند، آیا نظام همچنان کار خواهد کرد؟
اگر روسیه تغییر کند، آیا اقتصاد تاجیکستان تاب خواهد آورد؟
اگر افغانستان دچار بحران شود، آیا دولت توان مدیریت مستقل آن را خواهد داشت؟
و اگر نسل جوان انتظارات متفاوتی داشته باشد، آیا ساختار سیاسی قادر به شنیدن و پاسخ‌دادن خواهد بود؟
پاسخ به همین پرسش‌ها، نه صرفاً نام رئیس‌جمهور آینده، تعیین خواهد کرد تاجیکستان در سال ۲۰۳۵ چه کشوری خواهد بود.
در نهایت، بزرگ‌ترین آزمون نسل آینده رهبران تاجیکستان شاید حفظ قدرت نباشد.
تبدیل قدرت به دولتِ پایدار خواهد بود.
پایان.
Weniger anzeigen