۱۴۰۵ خرداد ۱۱, دوشنبه

ل

 لوموند دیپلوماتیک :

 از ۲۳ مارس ، اسلام‌آباد نقش یک بازیگر کلیدی در میانجیگری بین واشنگتن و تهران، با هدف دستیابی به آتش‌بس، را بازی کرد. پاکستان، هم‌مرز با ایران، به شدت از پیامدهای بالقوه تشدید درگیری آگاه است، بویژه از آنرو که با رقیب تاریخی‌اش، هند، دست و پنجه نرم می‌کند و درگیر رویارویی‌ای خشونت‌آمیز با افغانستان است.

نویسنده Zia Ur Rehman برگردان شروين احمدي   

۲۶۴۰ کیلومتر از خط دیورند - نام مرز بین پاکستان و افغانستان - که روی نقشه‌ها با یک خط ممتد نشان داده می‌شود، بیشتر شبیه مجموعه‌ای از خطوط نقطه‌چین است. این مرز بیشتر یک فضای ژئوپلیتیکی نفوذ‌پذیر و سیال است و عینیت واقعی چندانی ندارد. به دلیل تبادلات بین مناطق قبیله‌ای پشتون، این مرز دائماً در حال تغییر است و فضای ایده‌آلی را در دو سو برای شورشیان فراهم می‌کند که تشویق‌کننده دخالت در امور داخلی همسایه برای دو کشور است.

در ماه‌های اخیر، منطقه وارد مرحله‌ای از رویارویی حادتر شده است. درگیری‌های پراکنده و محلی جای خود را به مواجهه نظامی آشکار داده‌اند. در پایان ماه فوریه، پاکستان حملات هوایی‌ای در عمق خاک افغانستان انجام داد و شهرهای مهمی مانند کابل، قندهار و همچنین پایگاه هوایی سابق ایالات متحده در بگرام را بمباران کرد. مقامات طالبان ادعا کردند که با هدف قرار دادن مواضع نظامی پاکستان در مرز با سلاح‌های سنگین تلافی کرده‌اند. هر دو طرف متعاقباً یکدیگر را متهم کردند که موجب قربانی شدن صدها غیر‌نظامی شدند، اما تأییداین امر توسط منابع مستقل همچنان غیرممکن است.

اوضاع زمانی بدتر شد که یک حمله هوایی پاکستان در شب ۱۶ مارس یک مرکز ترک اعتیاد در کابل را هدف گرفت و حداقل ۱۴۳ نفر را کشت. پس از آن، یک آتش‌بس کوتاه پنج روزه برای جشن‌های عید نوروز برقرار شد، اما درگیری‌ها در ۲۷ مارس از سر گرفته شد.

در حالی که به نظر نمی‌رسد هیچ یک از طرفین مشتاق جنگ تمام عیار باشند، هر دو تمایل خود را برای استفاده از خشونتی کنترل‌شده نشان داده‌اند. این الگوی تشدید موزون درگیری، موجب این نگرانی است که یک محاسبه اشتباه می‌تواند منجر به یک درگیری گسترده‌تر و ویرانگرتر شود.

پاکستان رودرو با این بحران در موقعیتی متناقض از قدرت و آسیب‌پذیری قرار دارد. این کشور که مجهز به سلاح هسته‌ای با یکی از بزرگترین ارتش‌های جهان است و تجربه گسترده در جنگ‌های ضد شورش دارد، درگیر بی‌ثباتی اقتصادی مزمن و تنش‌های سیاسی قابل توجهی‌ است. اسلام‌آباد اینک با رژیم طالبانی دست و پنجه نرم می‌کند که در سال ۲۰۲۱ پس از دو دهه جنگ چریکی علیه یک ائتلاف به رهبری ایالات متحده، قدرت را به دست گرفت. دولت افغانستان با وجود به ارث بردن مقدار زیادی تجهیزات نظامی آمریکایی، همچنان از نظر دیپلماتیک منزوی و از نظر اقتصادی با مشکل مواجه است.

هنگامی که نیروهای طالبان در اوت ۲۰۲۱ کابل را تصرف کردند، بسیاری از مقامات سیاسی و نظامی پاکستان این رویداد را یک موهبت ارزیابی نمودند. اسلام‌آباد برای دهه‌ها به دنبال چیزی بود که کارشناسان امنیتی آن را «عمق استراتژیک» می‌نامند. این کشور به یک دولت نزدیک به خود در کابل نیاز داشت تا نفوذ هند را محدود کند، حضور نظامی غرب را کاهش دهد، مرزهایش را تثبیت کند و مبارزه علیه گروه‌های ضد پاکستانی که از داخل افغانستان فعالیت می‌کنند را سازماندهی کند.

اگرچه پاکستان در طول «جنگ علیه تروریسم» متحد ایالات متحده بود، اما پس از فروپاشی اولین رژیم طالبان در سال ۲۰۰۱، پناهگاه امن و فضای عقب نشینی برای جناح‌های مختلف آن، از جمله شبکه حقانی، فراهم کرد. این اتفاق علیرغم هشدارهای مکرر ایالات متحده، از جمله هشدار معروف هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه، در سال ۲۰۱۱ رخ داد: «شما نمی‌توانید مارها را در حیاط خلوت خود پرورش دهید و انتظار داشته باشید که آنها فقط همسایگان شما را نیش بزنند (۱).»

«اصطکاک کنترل‌شده»

در سال ۲۰۲۱، رهبران پاکستان از پیروزی طالبان استقبال کردند. اما خوش‌بینی آنها کوتاه‌مدت بود: دولت جدید در کابل از منافع خود در برابر خواسته‌های اسلام‌آباد چشم‌پوشی نکرد. در مرکز وخامت روابط، تجدید حیات خشونت اسلام‌گرایان در پاکستان قرار داشت. «تحریک طالبان پاکستان» (TTP) - یک شبکه شبه‌نظامی که در سال ۲۰۰۷ تأسیس شد و مسئول صدها حمله است - مدت‌هاست که روابط ایدئولوژیک و عملیاتی‌ای با القاعده و طالبان دارد. سران آن بارها به «رهبر عالی» طالبان اعلام وفاداری نموده‌اند و این تعهد را پس از سقوط دولت طرفدار غرب در کابل تجدید کرده‌اند.

پس از خروج نیروهای آمریکایی، مقامات تازه به قدرت رسیده، صدها جنگجوی «تحریک طالبان پاکستان» را آزاد کردند. از آن زمان، این گروه از فضای عملیاتی وسیع‌تری در داخل کشور بهره‌مند شده و حملات خود را در خیبر پختونخوا، استان شمال غربی پاکستان و هم‌مرز با افغانستان، تشدید کرده است. از دیدگاه اسلام آباد، این وضعیت برای امنیت داخلی پاکستان عواقب جدی دارد، زیرا عملیات‌ «تحریک طالبان پاکستان» هماهنگ‌تر و از نظر فناوری پیچیده‌تر از قبل شده است. این سازمان از پهپادها، سیستم‌های نوری پیشرفته و دستگاه‌های ارتباطی مدرن استفاده می‌کند ، سلاح‌هایی که اغلب پس از خروج سراسیمه و فاجعه‌بار آمریکا به جا مانده‌اند. گزارش شورای امنیت سازمان ملل که در ماه فوریه منتشر شد، خاطرنشان کرد که «تحریک طالبان پاکستان» در یک «محیط مجاز» در افغانستان فعالیت می‌کند. این گزارش هشدار داد که این گروه می‌تواند همکاری خود را با شبکه‌های وابسته به القاعده تعمیق بخشد تا «به طیف وسیع‌تری از اهداف حمله کند، امری که می‌تواند یک تهدید فرامنطقه‌ای باشد» (۲).

در عین حال، پاکستان با چالش‌ ناشی از سایر شورش‌ها روبرو است. جدایی‌طلبان قومی در استان بلوچستان در جنوب غربی، عملیات‌های پیچیده‌تری را انجام می‌دهند، از جمله حملات بسیار رسانه‌ای شده بمب‌گذارای انتحاری توسط زنان. شاخه منطقه‌ای دولت اسلامی (داعش)، یعنی دولت اسلامی ولایت خراسان (ISKP)، به دنبال بهره‌برداری از تغییرات امنیتی برای بازسازی قابلیت‌های عملیاتی خود است. در نتیجه، سال ۲۰۲۵ شاهد مرگبارترین سال خشونت تروریستی پاکستان در یک دهه بود، با ۶۹۹ حمله، که افزایشی ۳۴ درصدی در مقایسه با سال ۲۰۲۴ را نشان می‌دهد. طبق گزارش موسسه مطالعات صلح پاکستان، یک اندیشکده مستقل پاکستانی (۳)، تعداد کشته‌شدگان از ۱۰۰۰ نفر فراتر رفته است.

اسلام‌آباد برای اعمال فشار بر کابل، از پایان سال ۲۰۲۳ بیش از دو میلیون افغان را اخراج کرده است. با محدود کردن تجارت ترانزیت و بستن اغلب گذرگاه‌های مرزی، پاکستان اقتصاد همسایه خود را که راهی به دریا ندارد، شدت بی‌ثبات کرده است. به این امر حملات نظامی نیز افزوده شده است.

پاسخ رسمی کابل این است که «تحریک طالبان پاکستان» یک مشکل داخلی اسلام‌آباد است که ریشه‌های آن به قبل از بازگشت طالبان به قدرت در افعانستان برمی‌گردد. با این حال، رهبران طالبان به طور خصوصی، وجود پیوندهای عمیق ایدئولوژیک و عملیاتی بین جنگجویان خود و شبه‌نظامیان «تحریک طالبان پاکستان» را تایید می‌کنند. بسیاری از اعضای طالبان همچنان شورشیان پاکستانی را به عنوان رفقای سابق در مبارزه با نیروهای خارجی در افغانستان می‌بینند. این پیوندها با پناهندگی اعطا شده به رهبران و جنگجویان طالبان حاضر در پاکستان در دوره‌های عملیات فشرده ضد تروریستی تقویت شده است. وابستگی‌های قبیله‌ای، پیوندهای خانوادگی و روایت‌های مذهبی مشترک همچنان این حس همبستگی را تقویت می‌کند.

تلاش‌ها برای سرکوب یا اخراج این گروه‌ها همچنین می‌تواند اختلافات داخلی در جنبش طالبان را تشدید کند (۴). اقدامات سرکوبگرانه گسترده علیه «تحریک طالبان پاکستان» می‌تواند تنش‌ها بین جناح‌های سیاسی عمل‌گرا و مقامات مذهبی تندرو در افغانستان را افزایش دهد. به حاشیه راندن «تحریک طالبان پاکستان» همچنین می‌تواند جنگجویان آن را به همکاری نزدیک‌تر با داعش خراسان(ISKP) سوق دهد که تهدیدی مستقیم برای رژیم طالبان خواهد بود.

موضع کابل همچنین بر اساس انگیزه‌های سیاسی داخلی است. احساسات ضد پاکستانی همچنان در میان بخش‌های خاصی از جامعه افغانستان گسترده است و ریشه در حمایت اسلام‌آباد در گذشته از جنبش‌های اسلام‌گرای این کشور دارد. بنابراین مقاومت در برابر فشار پاکستان می‌تواند مشروعیت ملی‌گرایانه را در افغانستان تقویت کند.

بحران کنونی پیامدهایی فراتر از روابط دوجانبه دارد. مقامات پاکستانی نگرانی خود را در مورد نشانه‌های بهبود روابط بین طالبان و هند، رقیب تاریخی اسلام‌آباد، ابراز کرده‌اند. در حالی که در ابتدا به نظر می‌رسید بازگشت طالبان به قدرت نفوذ هند را کاهش می‌دهد، تماس‌های دیپلماتیک اخیر نشان دهنده رویکرد عمل‌گرایانه‌تر افغانستان است. تعهد به تجارت، همکاری‌های بشردوستانه و سرمایه‌گذاری‌های بالقوه، نشان‌دهنده قصد کابل برای تنوع بخشیدن به شراکت‌های خود است. امری که موجب تحریک نگرانی‌های پاکستان از محاصره استراتژیک و رقابت منطقه‌ای می‌شود.

مناظرات داخلی در پاکستان، نشان‌دهنده تنش‌های ساختاری عمیقی است. شکافی بین دولت نخست وزیر شهباز شریف در اسلام آباد و دستگاه ایالتی خیبر پختونخوا در حال افزایش است ، منطقه‌ای که به دلیل نزدیکی و مرز نفوذپذیر با افغانستان، قربانی خشونت‌های «تحریک طالبان پاکستان» بوده است. در حالی که دولت مرکزی همچنان با ارتش همسو است، استان خیبر پختونخوا توسط حزب نخست وزیر سابق عمران خان اداره می‌شود که از سال ۲۰۲۳ پس از درگیری شدید با مقامات ارشد نظامی زندانی شده است. این قطب‌بندی سیاسی، چشم‌انداز یک اجماع ملی حول امنیت را تضعیف کرده است. .

رهبران استانی اغلب اثربخشی استراتژی نظامی را زیر سوال می‌برند، در حالی که مقامات مرکزی و مقامات امنیتی، دولت‌های استانی را به سهل‌انگاری بیش از حد متهم می‌کنند. این تفرقه مانع هماهنگی اقدامات نظامی و غیرنظامی می‌شود و به «تحریک طالبان پاکستان» اجازه می‌دهد تا از نقاط ضعف اداری و دولتی سوءاستفاده کند.

در حال حاضر، هیچ انگیزه‌ای برای اسلام‌آباد و کابل برای کاهش تنش وجود ندارد. پاکستان همچنان مصمم است حتی به بهای خطر رویارویی فرامرزی، تهدیداتی را خنثی کند که ریشه در خاک افغانستان دارد . از سوی دیگر، طالبان تمایلی به اقدام قاطع علیه متحدان ایدئولوژیک خود ندارند و نمی‌خواهند اینطور به‌نظر رسد که تسلیم فشارهای اسلام‌آباد شده‌است.

این عدم انعطاف‌ دو طرف می‌تواند «اصطکاک کنترل‌شده» کنونی را به وضعیتی خطرناک‌تر سوق دهد که همراه با درگیری کم‌شدت اما طولانی‌مدت خواهد بود. مناطق مرزی که از قبل زیر فشار آوارگی جمعیت، فقر و اختلال اداری قرار داشته‌اند، احتمالاً بیشترین آسیب را از تجدید خشونت خواهند دید. اختلال در مسیرهای تجاری می‌تواند ناامنی غذایی را تشدید کند.

اعتراضات علیه واشنگتن و تل‌آویو

بی‌ثباتی منطقه‌ای ناشی از تجاوز آمریکا و اسرائیل علیه تهران، اوضاع را پیچیده‌تر کرده است. پاکستان و افغانستان هر دو با ایران مرز مشترک و جمعیت شیعه قابل توجهی دارند که آنها را در برابر هرگونه بی‌ثباتی در ایران بسیار آسیب‌پذیر می‌کند. ترور آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر ایران، در آغاز درگیری، اعتراضاتی را در چندین شهر پاکستان برانگیخت و تظاهرکنندگان از دولت به دلیل روابط نزدیکش با واشنگتن انتقاد کردند. سرکوب این تظاهرات توسط نیروهای امنیتی منجر به کشته شدن چندین نفر شد.

پاکستان در حال حاضر با شورش مداوم در بلوچستان، استانی هم مرز با ایران ، دست و پنجه نرم می‌کند. گسترش خشونت‌های مرتبط با جنگ در آنسوی مرزهای ایران می‌تواند منابع نظامی اسلام‌آباد را از مرزهای افغانستان به سوی مرزهای ایران سوق دهد. این امر فرصتی برای سازمان‌هایی ایجاد می‌کند که در قلمرو مرزی افغانستان فعالیت می‌کنند. بنابراین، اسلام‌آباد و کابل به دنبال کاهش تنش هستند، بدون اینکه به نظر برسد که از موضع خود کوتاه آمده اند.

در اواخر ماه مارس، امیرخان متقی، وزیر امور خارجه افغانستان، اظهار داشت که کابل به دنبال حل اختلافات از طریق گفت‌وگو است و «اقدامات جدی» را برای اطمینان از عدم استفاده از خاک خود علیه پاکستان انجام داده است. در آن سوی مرز، رهبران مذهبی پاکستان و مقامات پشتون نیز خواستار خویشتنداری شدند.

مقامات اسلامی هر دو کشور در بیانیه‌ای مشترک خواستار تمدید آتش‌بس حداقل تا پایان مراسم حج در اواخر ماه مه شدند، به این امید که راه را برای صلح پایدار هموار کند. مشخص نیست که آیا این امر به ظهور نشانه‌های اولیه ایجاد یک رابطه دیپلماتیک پایدار منجر خواهد شد یا خیر، اما فرصتی شکننده برای جلوگیری از تشدید خطرناک تنش‌ها فراهم می‌کند.

۱- Déclaration de la secrétaire d’État américaine Hillary Clinton le 21 octobre 2011, NBC News.

۲- « Thirty-seventh report of the Analytical Support and Sanctions Monitoring Team submitted pursuant to resolution 2734 (2024) concerning ISIL (Da’esh), Al-Qaida and associated individuals and entities », Conseil de sécurité des Nations unies, New York, 4 février 2026.

۳- Base de données du Pak Institute of Peace Studies.

۴-مقاله « طالبان و آزمون قدرت»، لوموند دیپلماتیک، ژوئن ۲۰۲۴ https://ir.mondediplo.com/2024/06/article4928.html

Zia Ur Rehman

روزنامه نگار.

 

 

 

۱۴۰۵ خرداد ۷, پنجشنبه

 


نه به سربازی اجباری و تسلیح دوباره؛ موج مقاومت ضدجنگ در اروپا گسترش می‌یابد

معترضان با در دست داشتن پلاکاردهایی با مضمون «نه به جنگ»، در تظاهرات ضد جنگ در برلین، آلمان، در تاریخ ۳ اکتبر ۲۰۲۴ شرکت کردند. (Ralf Hirschberger/AFP)

در حالی که دولت‌های اروپایی با شتابی کم‌سابقه بودجه‌های نظامی را افزایش می‌دهند و از بازگشت شکل‌های تازه‌ای از خدمت نظامی سخن می‌گویند، نشانه‌های مقاومت اجتماعی و نسلی در برابر نظامی‌گری نیز در سراسر قاره آشکارتر شده است. به گزارش میدل ایست آی شکاف میان سیاست‌های دولت‌ها و افکار عمومی، به‌ویژه در میان جوانان، در حال عمیق‌تر شدن است؛ نسلی که در بسیاری از کشورها با بحران مسکن، دستمزدهای پایین، ناامنی شغلی و کاهش خدمات عمومی روبه‌روست و اکنون از او خواسته می‌شود برای جنگ‌های آینده آماده شود.

در بریتانیا، یک نظرسنجی تازه نشان داده است نیمی از جوانان ۱۶ تا ۲۹ ساله می‌گویند اگر جنگی رخ دهد، هرگز برای کشورشان نخواهند جنگید. ادی بارنز، مدیر مرکز جان اسمیت، این نگرش را با این جمله خلاصه کرده است: «چرا باید برای کشوری جنگید که برای تو نمی‌جنگد؟» او گفته است جوانانی که از بازار مسکن بیرون رانده شده‌اند، زیر فشار دستمزدهای پایین و بدهی‌های دانشجویی قرار دارند و آینده خود را در معرض تهدید می‌بینند، احساس می‌کنند نظام سیاسی و اقتصادی کنونی چیزی برای دفاع کردن به آنان نداده است.

این روحیه فقط به بریتانیا محدود نیست. در آلمان نیز همزمان با برنامه دولت برای گسترش نیروهای مسلح، ده‌ها هزار دانش‌آموز و دانشجو در شهرهای مختلف علیه بازگشت خدمت نظامی و سیاست‌های جنگی دست به اعتصاب و اعتراض زده‌اند. آلمان از ژانویه ۲۰۲۶ شکل تازه‌ای از خدمت نظامی داوطلبانه را به اجرا گذاشته است، اما مقام‌های نظامی و سیاسی این کشور هشدار داده‌اند اگر جذب داوطلب کافی نباشد، بازگشت به خدمت اجباری منتفی نیست.

مقاومت جوانان آلمانی با شعارهایی علیه تبدیل شدن به «سوخت جنگ» همراه بوده است. شموئل شاتس، سخنگوی ۱۷ ساله کمیته اعتصاب دانش‌آموزی، گفته است نمی‌خواهد جوانان «برای منافع شرکت‌های بزرگ» به سنگرها فرستاده شوند تا صنایع تسلیحاتی از جنگ سود ببرند. همزمان، آمارها از افزایش درخواست‌های معافیت وجدانی در آلمان حکایت دارد و نظرسنجی دانشگاه بیله‌فلد نشان داده است حمایت از بازگشت خدمت نظامی در میان جوانان ۱۸ تا ۲۴ ساله فقط ۳۲ درصد است؛ در حالی که در میان افراد بالای ۶۰ سال به ۶۷ درصد می‌رسد.

فشار برای نظامی‌سازی، بخشی از موج بزرگ‌تر تسلیح دوباره اروپا است. بر اساس داده‌های مؤسسه پژوهش صلح استکهلم، هزینه نظامی کشورهای اروپایی عضو ناتو در سال ۲۰۲۵ به ۵۵۹ میلیارد دلار رسید و آلمان با افزایش ۲۴ درصدی هزینه نظامی خود، برای نخستین بار از سال ۱۹۹۰ از مرز دو درصد تولید ناخالص داخلی عبور کرد. در بریتانیا نیز بر اساس برآورد کتابخانه مجلس عوام، هزینه دفاعی از ۶۲.۲ میلیارد پوند در سال مالی ۲۰۲۶-۲۰۲۵ به ۷۳.۵ میلیارد پوند در سال مالی ۲۰۲۹-۲۰۲۸ خواهد رسید.

در آلمان، بحث بر سر بزرگ‌ترین گسترش نظامی پس از جنگ سرد جریان دارد. رویترز گزارش داده است بودجه دفاعی این کشور در طرح‌های تازه می‌تواند از ۸۲.۷ میلیارد یورو در سال ۲۰۲۶ به ۱۰۵.۸ میلیارد یورو در سال ۲۰۲۷ برسد و با احتساب صندوق‌های ویژه دفاعی و حمایت از اوکراین، مجموع هزینه‌ها در سال ۲۰۲۷ به ۱۴۴.۹ میلیارد یورو افزایش یابد. این روند در کنار فشارهای آمریکا بر اروپا برای برعهده گرفتن سهم بیشتری از هزینه‌های نظامی ناتو، موقعیت تازه‌ای برای صنایع تسلیحاتی اروپا ایجاد کرده است.

اما همین روند، مخالفت اتحادیه‌های کارگری و جنبش‌های ضدجنگ را نیز تقویت کرده است. در بریتانیا، کنگره اتحادیه‌های کارگری سیاستی با عنوان «دستمزد، نه سلاح» تصویب کرده و خواستار اولویت دادن به خدمات عمومی، دستمزدها و رفاه اجتماعی به جای افزایش بودجه‌های نظامی شده است. این قطعنامه از دولت خواسته است سیاست حمایت از افزایش فوری هزینه‌های دفاعی را کنار بگذارد و سرمایه‌گذاری عمومی را به بازسازی بخش‌های فرسوده‌شده بر اثر ریاضت اقتصادی اختصاص دهد.

در فرانسه، ایتالیا، اسپانیا و بلژیک نیز تجمع‌ها و اعتراض‌های ضدجنگ در ماه‌های اخیر افزایش یافته است. در فرانسه، فعالان اتحادیه‌ای در بندر تولون تجمعی صلح‌طلبانه برگزار کردند. در ایتالیا، اعتراض‌های گسترده ضدجنگ با بحران سیاسی داخلی و مخالفت با حمایت دولت جورجیا ملونی از سیاست‌های آمریکا و اسرائیل گره خورده است. در اسپانیا نیز تظاهرات ضدجنگ در چند شهر برگزار شده و شبکه‌های کارگری و ضدجنگ اروپایی می‌کوشند مخالفت با ریاضت اقتصادی را با مخالفت با بودجه‌های جنگی پیوند بزنند.

قرار است ماه آینده کنفرانسی بین‌المللی ضدجنگ در لندن برگزار شود و هیئت‌هایی از اتحادیه‌های کارگری اروپا در آن شرکت کنند. این نشست پس از گردهمایی مشابهی در پاریس برگزار می‌شود که در آن هزاران فعال ضدجنگ و کارگری برای ایجاد شبکه‌ای جهانی علیه نظامی‌گری و جنگ گرد هم آمدند. از جمله شرکت‌کنندگان مورد انتظار در نشست لندن، کارگران بندر جنوا هستند که پیش‌تر مانع ارسال محموله‌های تسلیحاتی به اسرائیل شده بودند، و همچنین فعالان اتحادیه‌ای بلژیک که در اعتصاب‌های عمومی علیه ریاضت اقتصادی نقش داشته‌اند.

موج تازه مخالفت با سربازی اجباری و تسلیح دوباره نشان می‌دهد که پروژه نظامی‌سازی اروپا فقط با پرسش‌های بودجه‌ای و امنیتی روبه‌رو نیست، بلکه با بحران مشروعیت اجتماعی نیز دست‌وپنجه نرم می‌کند. دولت‌ها از تهدید روسیه، جنگ اوکراین و نااطمینانی در روابط با آمریکا برای توجیه افزایش هزینه‌های نظامی استفاده می‌کنند، اما بخش‌هایی از نسل جوان و جنبش کارگری می‌پرسند چرا در حالی که مدارس، بیمارستان‌ها، مسکن و دستمزدها زیر فشارند، منابع عظیم تازه باید به سلاح، ارتش و آمادگی برای جنگ اختصاص یابد. این پرسش، اکنون به یکی از محورهای مهم سیاست اروپا تبدیل شده است.

۱۴۰۵ خرداد ۶, چهارشنبه

مولانا ابن سینا امیر خسرو بخشی از میراث فرهنگی منطقه هستند

 مولانا، ابن سینا و امیرخسرو، بخشی از میراث فرهنگی منطقه هستند

سمیع حامد، شاعر و نویسنده افغانستانی، در یادداشتی تحلیلی درباره هویت، زبان، فرهنگ و نسبت آن‌ها با مفهوم دولت-ملت، تأکید کرده است که بسیاری از چهره‌های مشهور فرهنگی و هنری منطقه، ریشه‌های مشترک تاریخی و فرهنگی در کشورهای مختلف دارند، اما تابعیت و هویت سیاسی آنها بر اساس شهروندی و اسناد رسمی تعریف می‌شود.

به گزارش ایراف، سمیع حامد، شاعر و نویسنده افغانستانی با اشاره به ریشه‌های خانوادگی برخی شخصیت‌های شناخته‌شده از جمله احمد شاملو، نصرت فتح علی خان، قادر خان، سلامت علی خان، شاهرخ خان و سلمان خان، نوشته است که این چهره‌ها یا نیاکان‌شان از سرزمین افغانستان امروزی به کشورهای دیگر مهاجرت کرده‌اند.

حامد همچنین به چهره‌هایی چون ابن‌سینا، مولانا و امیرخسرو اشاره کرده و گفته است که این شخصیت‌ها بخشی از میراث مشترک فرهنگی منطقه به شمار می‌روند و نمی‌توان آنان را صرفاً متعلق به یک کشور دانست.

به باور او، مولانا همان‌قدر که با بلخ پیوند دارد، بخشی از هویت فرهنگی ترکیه نیز محسوب می‌شود و امیرخسرو نیز به همان اندازه که ریشه در حوزه تمدنی فارسی دارد، به هند تعلق دارد؛ زیرا آن کشور آثار و جایگاه او را پاس داشته است.

او افزوده است که احمد شاملو و واصف باختری نیز متعلق به زبان و فرهنگ فارسی‌اند، اما از نظر شهروندی هرکدام تابع کشوری بوده‌اند که گذرنامه آن را داشته‌اند.

سمیع حامد در ادامه با اشاره به محدودیت‌های مرزی و نیاز به ویزا میان کشورهای هم‌زبان منطقه گفته است که اشتراکات فرهنگی و زبانی، امتیاز سیاسی ویژه‌ای برای اقوام مختلف ایجاد نمی‌کند.

او تأکید کرده است که ترک‌ها و تاجیک‌های افغانستان نیز برای سفر به کشورهای هم‌زبان خود نیازمند گذرنامه و روادید هستند و این اشتراکات نباید بهانه‌ای برای تضعیف مفهوم دولت ملی شود.

این شاعر افغانستانی هشدار داده است که تکیه افراطی بر اشتراکات قومی و زبانی می‌تواند به تجزیه و تضعیف کشور منجر شود؛ موضوعی که در نهایت به سود کشورهای دیگر تمام خواهد شد، زیرا به گفته او، هیچ کشوری منافع ملی خود را فدای پیوندهای قومی و فرهنگی با دیگران نمی‌کند.

حامد راه‌حل بحران‌های هویتی و قومی را رسیدن به «کنش ارتباطی» دانسته و نوشته است که باید امکان بیان آزاد دیدگاه‌ها برای همه فراهم شود تا ادعاهای هویتی به‌جای برخورد سیاسی و احساسی، به شکل سنجشگرانه بررسی شوند. او همچنین با اشاره به درهم‌تنیدگی تاریخی اقوام ترک و تاجیک گفته است که این دو هویت بیش از آن‌که جدا از هم باشند، در طول تاریخ با یکدیگر آمیخته‌اند و فرهنگ و تمدن آنان قابل تفکیک کامل نیست.

او در پایان تأکید کرده است که همه اقوام ساکن افغانستان بخشی از هویت مشترک این کشور هستند و انسان‌ها در طول تاریخ با مهاجرت و همزیستی، سرزمین و هویت مشترک ساخته‌اند. به باور وی، تفاوت‌های قومی و فرهنگی نه تهدید، بلکه نشانه قدرت و ظرفیت جامعه برای همگرایی است.

 

 

۱۴۰۵ اردیبهشت ۲۷, یکشنبه

 

یکشنبه 27 اردیبهشت 1405 - Sunday 17 May 2026

نيويورک تايمز: ترامپ با زبان ستایش، شی با زبان هشدار؛ شکاف پنهان در نمایش آشتی آمریکا و چین

نخستین روز سفر دونالد ترامپ به پکن، بیش از آن‌که نشانه‌ای از حل اختلاف‌های عمیق میان آمریکا و چین باشد، صحنه‌ای بود برای نمایش دو سبک کاملاً متفاوت در سیاست‌ورزی: ترامپ با تأکید بر رابطه شخصی خود با شی جین‌پینگ و ستایش از او وارد میدان شد، اما رهبر چین، در همان آغاز دیدار، خط قرمزهای پکن را با صراحت یادآوری کرد. به نوشته دیوید سنگر در نیویورک تایمز، این تفاوت لحن، خود گویای تغییر مهمی در توازن رابطه دو قدرت بزرگ جهان بود؛ چین با اعتمادبه‌نفس یک قدرت هم‌سطح سخن می‌گفت و آمریکا، با وجود همه شعارهای ضدچینی ترامپ در داخل، در پکن لحنی آشتی‌جویانه‌تر برگزیده بود.

ترامپ روز پنجشنبه ۱۴ مه ۲۰۲۶ (۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵) در پکن با شی جین‌پینگ دیدار کرد. مراسم استقبال با تشریفات کامل، از جمله شلیک ۲۱ گلوله توپ و رژه منظم واحدهای ارتش آزادی‌بخش خلق، برگزار شد. ترامپ در سخنان آغازین خود، رهبر چین را «رهبر بزرگ» خواند و بار دیگر بر تحسین خود از قدرت و کنترل او بر کشوری با جمعیت یک میلیارد و چهارصد میلیون نفر تأکید کرد. اما شی، برخلاف میزبان‌نوازی ظاهری و لبخندهای رسمی، وقت زیادی صرف تعارف نکرد. او خیلی زود به سراغ اصل اختلاف‌ها رفت و تایوان را مهم‌ترین خط قرمز روابط دو کشور معرفی کرد.

رهبر چین، بنا بر روایت خبرگزاری رسمی شینهوا، به ترامپ هشدار داد که آمریکا باید مسئله تایوان را با نهایت احتیاط مدیریت کند. این هشدار تنها چند دقیقه پس از آغاز سخنان عمومی او در تالار بزرگ خلق مطرح شد؛ ساختمانی که از نمادهای اصلی قدرت جمهوری خلق چین است. پیام شی روشن بود: هر تلاشی از سوی واشنگتن برای دخالت در برنامه بلندمدت پکن برای بازگرداندن تایوان به کنترل چین، می‌تواند روند نزدیکی تازه میان دو کشور را از همان ابتدا به شکست بکشاند.

نیویورک تایمز می‌نویسد همین لحظه، تصویر روشنی از تعادل جدید میان دو رقیب بزرگ جهانی ارائه داد. شی با متنی دقیق، حساب‌شده و از پیش طراحی‌شده ظاهر شد و نشان داد چین، با وجود مشکلات جدی داخلی از جمله رکود، کاهش جمعیت و ترکیدن حباب بازار مسکن، خود را دیگر نه قدرتی در حال صعود، بلکه ابرقدرتی هم‌سنگ آمریکا می‌بیند. در مقابل، ترامپ در آغاز سفر دو روزه خود به چین، لحنی کاملاً آشتی‌جویانه داشت؛ لحنی که با سخنرانی‌های انتخاباتی و مواضع داخلی او، که در آن چین را تهدیدی برای امنیت ملی و عامل از دست رفتن مشاغل آمریکایی معرفی می‌کرد، تفاوت آشکار داشت.

شی در همان حال که از ترامپ استقبال گرم می‌کرد، در مضمون سخنان خود رویکردی سخت‌تر و مرزبندی‌شده‌تر داشت. این امر به‌ویژه درباره تایوان آشکار بود. او هشدار داد اگر روابط دو کشور بد مدیریت شود، آمریکا و چین ممکن است به برخورد یا حتی درگیری کشیده شوند. چنین سخنانی در شرایطی مطرح شد که آمریکا همزمان درگیر جنگ با ایران و یک بحران تازه در خاورمیانه است؛ بحرانی که خروج آسانی از آن دیده نمی‌شود. از نگاه نیویورک تایمز، شی این وضعیت را با دقت دنبال می‌کند و از آن برای تثبیت موقعیت چین به عنوان قدرتی با اعتمادبه‌نفس بیشتر بهره می‌گیرد.

برنامه روز نخست سفر نیز با دقت طراحی شده بود. شی ترامپ را به معبد آسمان برد؛ مجموعه‌ای تاریخی از دوران دودمان مینگ در نزدیکی شهر ممنوعه. در آن‌جا، رهبر چین کوشید با ارجاع به تاریخ چین، پیام‌هایی برای دوران کنونی منتقل کند. در ضیافت رسمی شبانه نیز ترامپ کوشید با تکیه بر تاریخ روابط دو کشور، از گذشته‌ای مشترک سخن بگوید و به سفر کشتی «امپرس آو چاینا» در سال ۱۷۸۳ اشاره کرد؛ سفری که راه تجارت آمریکا با بندر کانتون، گوانگ‌ژوی امروز، را گشود.

اما حتی در این بخش نیز ترامپ روابط دو کشور را بیش از هر چیز در قالب رابطه دو رهبر قدرتمند توضیح داد. او گفت هر زمان مشکلی پیش آمده، با شی تماس گرفته و دو طرف آن را به سرعت حل کرده‌اند. این نگاه شخصی و معامله‌محور، از ویژگی‌های ثابت دیپلماسی ترامپ است: او نشست‌های بزرگ را بیش از آن‌که محل تعریف چارچوب‌های بلندمدت بداند، فرصتی برای دستیابی به «توافق»هایی می‌بیند که بتواند آن‌ها را به عنوان موفقیت شخصی معرفی کند.

شی اما بار دیگر به روایت آشنای خود بازگشت: چین و آمریکا نباید گرفتار «تله توسیدید» شوند؛ وضعیتی که در آن قدرتی نوظهور، قدرت مسلط موجود را به چالش می‌کشد و خطر جنگ افزایش می‌یابد. رهبر چین نسخه خود را نیز ارائه داد: کنار گذاشتن ادبیات رقابت میان دو اقتصاد بزرگ جهان و تمرکز بر «ثبات». او گفت منافع مشترک چین و آمریکا از اختلاف‌های دو کشور بیشتر است و ثبات در روابط پکن و واشنگتن به سود جهان خواهد بود.

با این حال، سخنان شی تنها دعوت به ثبات نبود؛ او سناریوی خطر را نیز به روشنی ترسیم کرد. به گفته او، اگر دو کشور نتوانند اختلاف‌ها را درست مدیریت کنند، ممکن است وارد مسیر برخورد شوند و کل رابطه آمریکا و چین در وضعیتی بسیار خطرناک قرار گیرد. این هشدار، به‌طور مشخص به تایوان اشاره داشت و نشان می‌داد پکن می‌خواهد هر چارچوب تازه‌ای در روابط دو کشور، با پذیرش خطوط قرمز چین آغاز شود.

در همین راستا، شی از چشم‌اندازی تازه برای روابط دو کشور سخن گفت؛ رابطه‌ای «سازنده» با «ثبات راهبردی». برخی کارشناسان چین در آمریکا این عبارت را تلاشی از سوی پکن برای تثبیت یک آتش‌بس مطلوب به سود چین تفسیر کرده‌اند؛ چارچوبی که اگر پذیرفته شود، می‌تواند در آینده هرگونه فشار آمریکا بر ظرفیت تولید صنعتی چین، محدودیت‌های فناوری، یا تقویت نظامی آمریکا در منطقه هند و اقیانوس آرام را نقض روح این توافق جلوه دهد.

تفاوت دو طرف در ترکیب هیئت‌ها نیز آشکار بود. ترامپ گروهی از مدیران شرکت‌های بزرگ آمریکایی را با خود به پکن برد و حضور آنان را نشانه «احترام» به چین و تلاشی برای گشودن بازار این کشور به روی شرکت‌های آمریکایی دانست. این صحنه یادآور دهه ۱۹۹۰ بود؛ زمانی که بیل کلینتون و جرج بوش پسر مدیران شرکت‌ها را برای کشف فرصت‌های بازار چین با خود همراه می‌کردند. اما امروز آن خوش‌بینی اولیه جای خود را به تجربه‌ای تلخ‌تر داده است. بسیاری از شرکت‌های آمریکایی در دهه‌های گذشته با سرقت مالکیت فکری، محدودیت‌های شدید و سیاست‌هایی مواجه شده‌اند که به سود صنایع داخلی چین عمل کرده است.

در مقابل، شی جین‌پینگ هیئت مشابهی از مدیران بزرگ چینی را به میدان نیاورد. خبری از مدیران شرکت‌هایی چون غول خودروسازی چینی یا شرکت‌های پیشرو در هوش مصنوعی نبود. این غیبت خود حامل پیام بود: چین نمی‌خواست این نشست را صرفاً در سطح معاملات تجاری و دسترسی به بازار تعریف کند، بلکه آن را در چارچوبی گسترده‌تر و راهبردی‌تر می‌دید.

در پشت صدای جام‌های ضیافت و سخنان خوش‌بینانه، اختلاف‌های جدی همچنان باقی بود. روایت رسمی آمریکا و چین از دیدار نیز تفاوت‌های مهمی داشت. گزارش کاخ سفید بر مسائلی مانند مقابله با مواد اولیه تولید فنتانیل، خرید محصولات کشاورزی آمریکا و بازگشایی تنگه هرمز تأکید داشت. اما در این گزارش اشاره‌ای به هشدار شی درباره تایوان، محدودیت‌های چین بر صادرات عناصر خاکی کمیاب یا گسترش سریع زرادخانه هسته‌ای چین نشده بود.

کاخ سفید همچنین اعلام کرد آمریکا و چین درباره ضرورت باز ماندن تنگه هرمز و جلوگیری از دریافت عوارض از کشتی‌ها هم‌نظرند. این موضوع در متن جنگ ایران اهمیت ویژه‌ای دارد، زیرا واشنگتن امیدوار است پکن از نفوذ خود بر تهران برای مهار بحران استفاده کند. اما نیویورک تایمز یادآوری می‌کند که چین بعید است چنین نفوذی را بدون دریافت امتیاز به کار گیرد. روشن نیست بهای همکاری چین در پرونده ایران چه خواهد بود، اما مسلم است که پکن در این زمینه نیز منافع خود را مستقل از خواست واشنگتن محاسبه می‌کند.

آزمون واقعی روابط دو رهبر احتمالاً در نشست‌های محدودتر روز جمعه رقم خواهد خورد؛ نشست‌هایی که ترامپ معمولاً آن‌ها را ترجیح می‌دهد، زیرا گفت‌وگوی مستقیم رهبر با رهبر را بهترین مسیر برای رسیدن به توافق می‌داند. اما آن‌چه پس از ترک حریم هوایی چین از سوی ترامپ روایت خواهد شد، احتمالاً نسخه مطلوب او از گفت‌وگوهاست؛ روایتی مبتنی بر موفقیت، رابطه شخصی و امکان توافق. دولت چین، برعکس، احتمالاً محتاط‌تر و سنجیده‌تر سخن خواهد گفت.

سفر پکن در روز نخست، بیش از آن‌که از آشتی واقعی میان آمریکا و چین خبر دهد، نشان داد دو کشور در حال آزمودن نوعی آتش‌بس شکننده‌اند: ترامپ به دنبال نمایش توافق و دستاورد است، شی در پی تثبیت چارچوبی است که چین را قدرتی هم‌سطح و دارای خط قرمزهای غیرقابل مذاکره معرفی کند. در مرکز این معادله، تایوان قرار دارد؛ اما جنگ ایران، تنگه هرمز، فناوری، تجارت، امنیت انرژی و آینده رقابت نظامی در آسیا نیز همگی به همین صحنه گره خورده‌اند. پکن در این سفر به ترامپ لبخند زد، اما همزمان هشدار داد؛ و شاید همین دوگانگی، دقیق‌ترین تصویر از رابطه امروز آمریکا و چین باشد.