از قلم نویسنده توانا قدوس زریر
نخستین اثر مستقل جنایی در ادبیات داستانی ما
تماس با بهار ستان اندیشه sayed525@hotmail.de
از قلم نویسنده توانا قدوس زریر
نخستین اثر مستقل جنایی در ادبیات داستانی ما

وزیر خارجه پیشین آلمان در گفتوگو با برلینر مورگنپست درباره احتمال گسست در ناتو، نگرانی همسایگان از آلمان و دلایلی که هنوز میتوان به خاطر آنها ایالات متحده را ستود، سخن میگوید.
او در طول زندگی حرفهای خود راننده تاکسی، وزیر محیط زیست ایالت هسن، رئیس فراکسیون حزب سبزها در بوندستاگ، وزیر امور خارجه آلمان و استاد مدعو دانشگاه پرینستون آمریکا بوده است. یوشکا فیشر پس از کنارهگیری از سیاست نیز همچنان یکی از کارشناسان پرتقاضا در حوزه سیاست بینالملل به شمار میرود. او چندین کتاب نوشته و یک شرکت مشاوره در برلین اداره میکند. این سیاستمدار ۷۸ ساله بهتازگی کتاب تازه خود با عنوان «ما که هستیم؟» را منتشر کرده است. او در این گفتوگو پیشبینی میکند که ایالات متحده از ناتو خارج خواهد شد، درباره عضویت کامل اوکراین در اتحادیه اروپا هشدار میدهد و از آغاز یک رقابت هستهای در خاورمیانه ابراز نگرانی میکند. فیشر همچنین از دولت آلمان میخواهد نگرانیهای کشورهای همسایه را جدیتر بگیرد، زیرا به باور او آلمان در معرض از دست دادن اعتماد دیگران قرار دارد.
آقای فیشر، چهارم ژوئیه، ایالات متحده دویستوپنجاهمین سالگرد استقلال خود را جشن میگیرد. آیا این روزها شما هم دلیلی برای جشن گرفتن آمریکا میبینید؟
یوشکا فیشر: ما بینهایت به ایالات متحده مدیون هستیم. فرود سربازان آمریکایی در ساحل اوماها در ششم ژوئن ۱۹۴۴، آغاز شکست آلمان نازی بود و آزادی را برای اروپای غربی به ارمغان آورد. دموکراسی ما دستاوردی نبود که خودمان به آن رسیده باشیم، بلکه نتیجه همان شکست ضروری بود. در دوران جنگ سرد نیز این آمریکاییها بودند که آزادی و امنیت ما را تضمین کردند. بنابراین، دلایل خوبی برای جشن گرفتن وجود دارد. اما رئیسجمهور کنونی هرگونه حالوهوای جشن را از انسان میگیرد.
تازهترین ناامیدی در روابط فراآتلانتیکی، جنگ ایران بود. آیا ایالات متحده این جنگ را باخت؟
بله. اگر این رژیم بتواند برنامه هستهای خود را ادامه دهد، اگر بتواند برنامه موشکی خود را ادامه دهد و علاوه بر آن، کنترل تنگه هرمز را نیز در دست داشته باشد و از این طریق گلوی اقتصاد جهانی را بفشارد، اگر این شکست فاجعهبار نیست، پس چیست؟ این جنگ منطقه را دگرگون خواهد کرد، اما نه در جهتی بهتر.
به نظر شما نظم آینده منطقه چگونه خواهد بود؟
اگر رژیم برنامه هستهای خود را ادامه دهد، که باید چنین احتمالی را جدی گرفت، دیگران نیز همین مسیر را در پیش خواهند گرفت. در منطقه خلیج فارس که همین حالا هم بیثبات است، با کابوس یک رقابت هستهای روبهرو خواهیم شد.
عربستان سعودی پیشتر اعلام کرده است که اگر ایران به سلاح هستهای دست یابد، این کشور نیز همان مسیر را خواهد رفت.
مدتهاست این پرسش مطرح است که عربستان سعودی تا چه اندازه در تأمین مالی برنامه هستهای پاکستان مشارکت داشته است. اگر چنین باشد، ترکیه و مصر نیز از آن نتیجهگیری خواهند کرد و خودشان خواهان برنامه هستهای خواهند شد. این مسئله در نهایت به ما در اروپا نیز مربوط میشود.
اما آیا این نتیجه از پیش قابل پیشبینی نبود؟
طبیعتاً بود. آنچه قابل پیشبینی نبود، حضور یک رئیسجمهور غیرعقلانی آمریکایی به نام دونالد ترامپ بود.
فکر میکنید سیاست آمریکا بتواند پس از دوران ترامپ خود را بازسازی کند، یا اینکه آسیبی جبرانناپذیر به آن وارد شده است؟
پس از انتخابات میاندورهای کنگره در پاییز، پاسخ روشنتری به این پرسش خواهیم داشت. اما فارغ از اینکه نتیجه آن انتخابات چه باشد، روندهای بلندمدت تغییر کردهاند. ایالات متحده دیگر چراغ راه دموکراسی در جهان نیست. این کشور با یک رویارویی طولانی و دشوار در عرصه سیاست داخلی روبهرو خواهد بود. همچنین برای همپایی با چین با مشکلات جدی مواجه خواهد شد و دیگر نقش ضامن امنیت نظم جهانی را ایفا نخواهد کرد. ما با جهانی کاملاً متفاوت روبهرو خواهیم شد.
تنها چند روز دیگر اجلاس سران ناتو برگزار میشود و از همین حالا نگرانیهای زیادی درباره احتمال بروز اختلافات تازه، شاید حتی یک شکاف واقعی، وجود دارد. در چنین شرایطی ناتو تا چه اندازه میتواند بازدارندگی معتبری داشته باشد؟
رهبران کشورهای اروپایی و دبیرکل ناتو با چاپلوسی تمام در حال نزدیک شدن به دونالد ترامپ هستند تا او را در این ائتلاف نگه دارند. برداشت نادرستی از حرف من نکنید، من از این رفتار انتقاد نمیکنم. آنها ناچارند چنین کاری انجام دهند، زیرا جایگزین دیگری نمیبینم. اما باور ندارم که ناتو در درازمدت بتواند به این شکل دوام بیاورد. آمریکاییها عملاً در مسیر خروج قرار گرفتهاند.
اما هنوز چتر هستهای آمریکا وجود دارد…
من دیگر روی آن حساب نمیکنم. همانطور که گفتم، درست است که تا حد ممکن باید دل ترامپ را به دست آورد. اما اینکه این کار در لحظهای که اوضاع به نقطه بحرانی برسد کافی باشد، در آن تردید دارم.
پس از ناتو چه خواهد آمد؟
بخش اروپایی ناتو باید در کنار هم باقی بماند، و اگر ممکن باشد کانادا نیز به آن بپیوندد. ما سازوکارها و شیوههای آزمودهشدهای در اختیار داریم؛ باید آنها را حفظ کنیم و در قالب یک ساختار جدید ادامه دهیم.
چقدر با توانایی دفاع مستقل از خود فاصله داریم؟
زیاد. البته نباید توان متعارف بخش اروپایی ناتو را دستکم گرفت. این توان قابل توجه است و هر روز هم تقویت میشود. اروپاییسازی تنها مسیری است که پیش رو داریم.
در گذشته، گامهای بزرگ در مسیر همگرایی اروپا همیشه افرادی را هم داشت که با اراده آن را پیش میبردند.
در حال حاضر چنین افرادی را نداریم. امانوئل مکرون فقط یک سال دیگر در قدرت خواهد بود. فریدریش مرتس نیز وعدههای زیادی داده، اما تاکنون سرمایه سیاسی چندانی برای تحقق آنها هزینه نکرده است.
پس آیا توان دفاعی اروپا به دلیل کمبود رهبران سیاسی با شکست روبهرو خواهد شد؟
نه، شکست نخواهد خورد، اما بسیار پیچیده خواهد شد. ما به ایدههای تازه نیاز داریم و ایدههای تازه نیز به بازیگران تازه نیاز دارند.
آیا اروپا به تسلیحات هستهای مستقل هم نیاز دارد؟
اگر آمریکاییها بروند، چتر هستهای خود را نیز با خود خواهند برد. در آن صورت باید تلاش کنیم با اتکا به زرادخانههای هستهای بریتانیا و فرانسه و همچنین ظرفیتهای غیرهستهای بخش اروپایی ناتو، چتر بازدارندگی خودمان را ایجاد کنیم. اما این تنها در صورتی ممکن است که ساختارهای موجود حفظ و منتقل شوند. در آن صورت، همانگونه که امروز رئیسجمهور آمریکا آخرین اختیار تصمیمگیری را دارد، رئیسجمهور فرانسه یا نخستوزیر بریتانیا باید چنین اختیاری داشته باشند. مسائل مربوط به تأمین مالی نیز باید مورد مذاکره قرار گیرد. اما چیزی که من قاطعانه با آن مخالفم، ایجاد یک چتر هستهای ملی برای آلمان است.
چرا؟
به دلایل تاریخی، چنین اقدامی کاملاً نتیجه معکوس خواهد داشت. ما تقریباً همه همسایگان خود را با جنگ و اشغال نظامی درگیر کردهایم. تنها حضور ایالات متحده بود که این اطمینان را ایجاد میکرد که کسی نگران احیای دوباره یک ناسیونالیسم تهاجمی آلمانی نباشد. بدون حضور آمریکا، شرایط متفاوت خواهد بود. به همین دلیل، همین حالا نیز آلمان با خطر از دست دادن اعتماد دیگران روبهرو است.
آلمان اعلام کرده است که تا سال ۲۰۳۹ قدرتمندترین ارتش متعارف اروپا را خواهد ساخت…
من با اصل این سیاست مخالفتی ندارم، اما تردید دارم که آیا لازم است چنین موضوعی اینگونه با سروصدای فراوان اعلام شود. ما باید نگرانیهای همسایگان خود را جدی بگیریم. باید نسبت به تاریخ خود و تأثیری که این تاریخ بر دیگران میگذارد، حساس باشیم. لازم است با دقت و حساسیت سخن بگوییم و این کار کاملاً امکانپذیر است.
اما به نظر شما دولت آلمان چنین رویکردی را در عمل دنبال نمیکند؟
در حال حاضر نه.
در مقابل، در میان همسایگان آلمان نیز دلایل نگرانی وجود دارد. فرانسه در سال ۲۰۲۷ رئیسجمهور جدیدی انتخاب خواهد کرد. این احتمال کاملاً وجود دارد که حزب راست افراطی «اجتماع ملی» به رهبری مارین لوپن پیروز شود. چنین رخدادی تا چه اندازه خطرناک خواهد بود؟
حتی در آن صورت نیز تغییری در جهتگیری راهبردی فرانسه ایجاد نخواهد شد. در برنامه حزب «اجتماع ملی» دیگر سخنی از خروج از اتحادیه اروپا یا ترک اتحادیه پولی اروپا نیست. ژردن باردلا که محتملترین نامزد این حزب است نیز از هماکنون پیامهایی در همین راستا ارسال میکند. البته اوضاع آسان نخواهد بود. نگرانی من این است که فرانسه در آن صورت با شدت بیشتری برای تضعیف معیارهای پیمان ماستریخت و قواعد بدهی در پیمان ثبات یورو تلاش کند. این موضوع نیز به نوبه خود با مقاومت محافظهکاران آلمان روبهرو خواهد شد. این مسئلهای بسیار حساس است.
سال آینده در کشورهای دیگر نیز احزاب راست پوپولیست و ملیگرا ممکن است در انتخابات موفق شوند. آیا اروپا در آستانه موج تازهای از ناسیونالیسم قرار دارد؟
بعید میدانم. در مجارستان، دوران آقای اوربان به پایان رسیده است. از نظر سیاست داخلی نیز چنین برداشتی ندارم. کافی است به پیروزی انتخاباتی جم اوزدمیر در بادن-وورتمبرگ نگاه کنید. با وجود همه نگرانیهایی که نتیجه حزب آلترناتیو برای آلمان در آنجا ایجاد کرد، همچنان اکثریت بزرگی از نیروهای دموکرات میانه، یعنی سبزها و دموکراتمسیحیها، دولت را تشکیل دادهاند. ما نباید دچار هیستری شویم، بلکه باید سرانجام وارد میدان مبارزه شویم. البته این کار در زاکسن-آنهالت و به طور کلی در شرق آلمان آسان نخواهد بود، اما نباید دلسرد شویم.
آیا اوکراین باید به اتحادیه اروپا بپیوندد؟
بله، بدون تردید. اوکراین به یکی از عوامل اصلی امنیت اروپا تبدیل خواهد شد. اما این امر نمیتواند از طریق عضویت کامل در اتحادیه اروپا محقق شود، زیرا چنین عضویتی مستلزم اصلاحات بنیادین در ساختار اتحادیه است. فقط به بخش کشاورزی نگاه کنید؛ عضویت اوکراین در بازار مشترک کشاورزی چگونه قرار است عملی شود و چه کسی هزینه آن را خواهد پرداخت؟ همین چندی پیش، زمانی که اوکراین به دلیل محاصره دریای سیاه از سوی روسیه ناچار شد محصولات کشاورزی خود را از مسیر زمینی و از طریق لهستان صادر کند، اعتراض گسترده کشاورزان لهستانی را دیدیم.
نگرانی شما چیست؟
ما نباید ساختار اتحادیه اروپا را که همین حالا نیز با ضعفهایی روبهرو است، با ادامه همان سیاستهای گذشته بیش از این تضعیف کنیم. چنین روندی از نظر مالی قابل تأمین نیست. افزون بر این، کشورهای بالکان غربی نیز نامزد عضویت هستند و ایسلند هم دوباره درِ اتحادیه را میکوبد. اتحادیه اروپا بیش از پیش به یک بازیگر ژئوپلیتیکی تبدیل میشود، اما این تحول را نمیتوان صرفاً از طریق پذیرش اعضای جدید مدیریت کرد. من خودم در گذشته نظر دیگری داشتم.
امیدوارید اتحادیه اروپا توان انجام اصلاحات درونی را داشته باشد؟ چه کسی میتواند آغازگر چنین روندی باشد؟
هیچ کشوری به تنهایی از عهده این کار برنمیآید. حتی اگر بهترین طرح ممکن هم وجود داشته باشد، اجرای آن فقط در چارچوب همکاری آلمان و فرانسه امکانپذیر خواهد بود. اما شرایط کنونی برای چنین همکاریای مساعد نیست. امروز در سیاست اروپا دیگر شخصیتی مانند هلموت کوهل، فرانسوا میتران یا ژاک دلور وجود ندارد. ما باید به نسل جوان امید ببندیم، هم در اردوگاه محافظهکاران و هم در میان نیروهای مترقی.
این نسل چه باید بکند؟ مهمترین گامهای پیش روی اتحادیه اروپا چیست؟
منافع ژئوپلیتیکی ما بسیار فراتر از آن چیزی است که تاکنون تصور میکردیم. نباید ترکیه را از دست بدهیم، اما در عین حال نمیتوانیم عضویت کامل در اتحادیه را به آن پیشنهاد کنیم. نباید بالکان غربی را نیز از دست بدهیم، هرچند این موضوع بسیار پیچیده خواهد بود. ما باید به هر قیمتی بر ضعف رشد اقتصادی و عقبماندگی فناوری خود در مقایسه با چین و ایالات متحده غلبه کنیم. ایجاد یک بازار سرمایه مشترک اروپایی بخش مهمی از این راهحل است. افزایش توان نظامی نیز فشار بسیار سنگینی بر بودجه اتحادیه اروپا و بودجه کشورهای عضو وارد خواهد کرد. اما راه دیگری وجود ندارد. آمریکا در حال عقبنشینی است و ما تنها ماندهایم. اگر خودمان نتوانیم از منافع خود دفاع کنیم، هیچکس این کار را برای ما انجام نخواهد داد. قیمومت امنیتی آمریکا دیگر بازنخواهد گشت، حتی اگر روابط با ایالات متحده در آینده دوباره بهبود یابد.
منبع: برلینر مورگنپست
یوزف مارتین فیشر در سال ۱۹۴۸ در گرابرون به دنیا آمد. او در جوانی از فعالان جنبش دانشجویی در فرانکفورت بود، اما پس از «پاییز آلمان» از گروههای رادیکال فاصله گرفت. فیشر به عنوان یکی از چهرههای برجسته حزب سبزها، ابتدا در نخستین دولت ائتلافی سوسیالدموکراتها و سبزها در ایالت هسن به مقام وزارت رسید و سپس در دولت ائتلافی گرهارد شرودر، وزیر امور خارجه و معاون صدراعظم آلمان شد. او پس از کنارهگیری از سیاست، به عنوان سخنران، مشاور و نویسنده فعالیت میکند.
این اصطلاح به اوج فعالیتهای گروه تروریستی چپگرای فراکسیون ارتش سرخ (RAF) به رهبری بادر-ماینهوف و واکنش شدید دولت آلمان غربی در همان دوره گفته میشود.
نقش فزایندۀ «دالان واخان» در تعاملات آسیای مرکزی، افغانستان و چین
منبع: موسسۀ آسیای مرکزی و قفقاز
این مقاله به بررسی پویاییهای ژئوپولیتیکی و اقتصادی پیرامون توسعۀ دالان واخان، بهعنوان یک مسیر بالقوۀ تجاری میان افغانستان و چین، از طریق گذرگاه مرتفع «واخجیر» میپردازد.
مترجم: زهرا خادمی راد
این مقاله به بررسی پویاییهای ژئوپولیتیکی و اقتصادی پیرامون توسعۀ دالان واخان، بهعنوان یک مسیر بالقوۀ تجاری میان افغانستان و چین، از طریق گذرگاه مرتفع «واخجیر» میپردازد.
این مقاله، مزیتهای رقابتی دالان واخان را در مقایسه با طرح «راهگذر اقتصادی چین–پاکستان» (CPEC) برجسته کرده و خطرات و چالشهای ناشی از بیثباتی سیاسی، تهدیدهای امنیتی و محدودیتهای زیرساختی منطقه را تحلیل میکند. در این گزارش همچنین رویکرد محتاطانۀ چین، منافع تاجیکستان و نیز پیامدهای گستردهتر این طرح برای اتصال منطقهای مورد بررسی قرار گرفته است. هدف اصلی این مقاله، ارزیابی امکانپذیری طرح دالان واخان، مزیتهای نسبی آن در مقایسه با مسیرهای موجود همچون CPEC و همچنین پیامدهای احتمالی آن برای پیوندهای منطقهای است. مقاله میکوشد نشان دهد که این دالان چگونه میتواند بر چشمانداز ژئوپولیتیکی و اقتصادی آسیای مرکزی، افغانستان و چین اثر بگذارد. در این چارچوب، تحلیل حاضر به بررسی پیچیدگیهای ابتکار واخان، فرصتها و خطرات ذاتی آن و نیز امکان موفقیت اجرای آن میپردازد.
افغانستان بهدلیل بیثباتی سیاسی ناشی از دهها سال جنگ داخلی و درگیری، برای چندین دهه از جامعۀ جهانی منزوی مانده و نتوانسته بود در نظام تجارت بینالمللی و روند توسعۀ شبکههای حملونقلی ادغام شود. اما این وضعیت پس از خروج نیروهای نظامی آمریکا و به قدرت رسیدن طالبان در آگوست ۲۰۲۱ دستخوش تغییر شد و برخلاف انتظار بسیاری، حکومت جدید کابل، مسیر گسترش همکاری با همسایگان نزدیک خود ــ جمهوریهای آسیای مرکزی، ایران و چین ــ را در پیش گرفت.
در این میان، چین جایگاه خود را بهعنوان اصلیترین شریک تجاری و سرمایهگذاری افغانستان تثبیت کرده است؛ بهنحوی که ارزش تجارت میان دو کشور در سال ۲۰۲۴ به نزدیک ۲ میلیارد دلار آمریکا رسید. قراردادهای بلندمدتی نیز با شرکتهای چینی برای توسعۀ ذخایر نفت، مس، لیتیوم و طلای افغانستان امضا شده است. هرچند گسترش حوزۀ فعالیتهای اقتصادی چین در افغانستانِ غنی از منابع معدنی، از اوایل دهۀ ۲۰۰۰ آغاز شده بود اما وجود بیثباتی در این کشور مانع از ادغام آن در ابتکار جهانی «کمربند و راه» شد؛ طرحی که هدف آن اتصال کشورهای همسایۀ چین و مناطق پیرامونی آن، در قالب یک زنجیرۀ حملونقلی مشابه جادۀ ابریشم باستانی است.
در آوریل ۲۰۲۳، پکن سند «موضع چین دربارۀ مسئلۀ افغانستان» را منتشر کرد که در بخشی از آن، بر اهمیت مشارکت افغانستان در ابتکار «کمربند و راه» تأکید شده بود. در این بین، توجه ویژهای نیز به طرح CPEC شده بود؛ یک طرح زیرساختی 62 میلیارد دلاری چندوجهی. براساس طرح CPEC، بزرگراه قراقروم در گذرگاه خنجراب، بازسازی شده و بندر گوادر پاکستان در اقیانوس هند نیز بهطور گسترده نوسازی شده است. افزون بر این، برنامههایی برای احداث خطآهنی سههزار کیلومتری از بندر گوادر تا مرزهای چین با هزینهای حدود ۵۸ میلیارد دلار در دست اجراست.
البته واضح است که ظرفیت این راهگذر بسیار فراتر از نیازهای چین و پاکستان است. علت آن نیز اهداف گستردهای است که از ابتدا برای این طرح تعریف شد؛ اهدافی که طیف وسیعی از ذینفعان را دربرمیگیرد و همگی در نهایت به بخشی از محور حملونقل CPEC تبدیل میشوند. از جملۀ این کشورها میتوان به ازبکستان و بهطور غیرمستقیم، تمام کشورهای آسیای مرکزی اشاره کرد که از ساخت دالان ریلی ازبکستان– افغانستان– پاکستان در مسیر ترمذ– نایبآباد– میدانشهر– لوگر– خرلاچی حمایت میکنند. «راهآهن ترانسافغان» ــ که با نام «دالان کابل» نیز شناخته میشود ــ آسیای مرکزی را به شبکۀ جادهای و بنادر پاکستان متصل خواهد کرد و بدین ترتیب مشارکت این کشورها را در CPEC تضمین میکند. انتظار میرود افغانستان نیز از این روند بهرهمند شود؛ کشوری که دسترسی مستقیم به دریا ندارد و ناگزیر است برای حل این مشکل به کمک خارجی متوسل شود. چین نیز با عنایت به همین شرایط، طالبان را به مشارکت در این دالان اقتصادی ترغیب کرده است.
یک مسیر جایگزین بهسمت چین
ایدۀ گسترش CPEC به افغانستان در می ۲۰۲۳ اعلام شد. این تصمیم در فضای عمومی با دو تفسیر متفاوت مواجه شد. بر اساس یک دیدگاه، CPEC یک شاخۀ فرعی خواهد داشت که در قالب جادهای ارتباطی از بزرگراه قراقروم به دالان واخان، از طریق «گذرگاه بروغیل»، امتداد خواهد داشت. افزون بر این، راهآهن ترانسافغان از ترمذ تا خرلاچی نیز احتمالاً بهعنوان گزینهای تکمیلی مدنظر قرار خواهد گرفت. این طرح نخستین بار در سال ۲۰۱۸ بهعنوان سریعترین و مستقیمترین مسیر میان آسیای مرکزی و جنوبی معرفی شد. اما برخی منابع دیدگاهی متفاوت دربارۀ مشارکت افغانستان در CPEC دارند؛ دیدگاهی که بیشتر به سناریوی دور زدن پاکستان شباهت دارد. رسانهها بارها بر برنامههای کابل برای استفاده از واخان، به منظور ایجاد ارتباط مستقیم با چین، بدون عبور از پاکستان تأکید کردهاند.
آخرین موج این گزارشها نیز که در ژانویۀ ۲۰۲۴ منتشر شد نشان میداد که مقامهای افغان در حال آسفالت و تکمیل بخشی از جادۀ شنی منتهی به مرز چین از طریق گذرگاه واخجیر در پامیر هستند. این امر نشاندهندۀ تلاش مستمر دولت افغانستان برای ایجاد ارتباط مستقیم با چین است؛ تلاشی که با وجود عدم تأیید پکن همچنان ادامه دارد.
احیای جادۀ ابریشم تاریخی از طریق دالان واخان میتواند اهمیت ترانزیتی پاکستان و در نتیجه، اهمیت CPEC را در حملونقل بار میان افغانستان و چین کاهش دهد؛ حملونقلی که بهدلیل افزایش تجارت دوجانبه، رشد چشمگیری داشته است. این تحول برای حکومت طالبان، بهویژه در سایۀ تشدید تنشهای نظامی در مرز پاکستان، اهمیت ویژهای دارد. اسلامآباد برای اعمال فشار اقتصادی بر کابل، عبور کالاهای افغانستان از خاک و بنادر خود در اقیانوس هند را متوقف کرده است. ادامۀ این تنشها، احتمالاً دولت افغانستان را بیش از پیش به سمت کاهش وابستگی به ترانزیت پاکستان برای صادرات و واردات و گسترش مسیرهای جایگزین به سوی شرکای تجاری، از جمله چین و کشورهای آسیای مرکزی، سوق خواهد داد. در نتیجه، طالبان ممکن است به تلاش خود را برای پیشبرد طرح دالان واخان شدت دهد و آن را راه حلی عملی برای مشکلات ناشی از سیاستهای محدودکنندۀ ترانزیتی پاکستان معرفی کند.
مسیر مستقیم به چین میتواند افزون بر بنادر جنوبی ایران، راه دریایی دیگری را برای تجارت افغانستان فراهم کند؛ بنادری که بازرگانان افغانستانی طی سالهای اخیر بخشی از صادرات خود را به سمت آنها هدایت کردهاند. با این حال، جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران اکنون عملکرد روان دالانهای تجاری و حملونقلی ایران را تهدید کرده و تجار را به استفاده از مسیرهای جایگزین واداشته است. در همین حال، راهاندازی دالان واخان میتواند اثرات خاصی بر ترانزیت آسیای مرکزی داشته باشد و برخی کشورها، از جمله بازیگران خارج از منطقه، احتمالاً از آن منتفع شوند. دالان واخان بهطور بالقوه میتواند اتصال میان چین و خاورمیانه را تقویت کرده و زمان انتقال کالا را کاهش دهد. همچنین، تقویت پیوندهای اقتصادی ممکن است به تقویت همکاریهای سیاسی و امنیتی بینجامد و این امر میتواند در بلندمدت توازن قدرت موجود در قارۀ اوراسیا و نظم سیاسی– اقتصادی منطقه را دگرگون کند.
با همۀ اینها، «دالان واخان» با چالشهایی چون تهدیدهای امنیتی، رقابتهای ژئوپولیتیکی و محدودیتهای زیرساختی روبهروست که همین دوگانگی ضرورت درک دقیقتر نقش آن را در چارچوب گستردهتر منطقهای نشان میدهد. اهمیت فزایندۀ دالان واخان در تعاملات سهجانبه میان آسیای مرکزی، افغانستان و چین بازتابدهندۀ درهمتنیدگی پیچیدۀ منافع سیاسی، اقتصادی و امنیتی است که طی سالهای اخیر شکل گرفتهاند.
خاستگاه ابتکار واخان
آغاز تلاش برای احیای مسیر تجاری بدخشان به منطقۀ خودمختار اویغور سینکیانگ ــ موسوم به دالان واخان ــ به سال ۲۰۰۹ بازمیگردد. کابل و پکن در آن زمان توافق کردند امکان احداث جادهای را از طریق گذرگاه واخجیر در مرز دو کشور بررسی کنند اما بهدلیل دشواریهای جغرافیایی، دو طرف، این طرح را غیرقابل اجرا دانستند. البته با توجه به اینکه چینیها تجربۀ زیادی در زمینۀ ساخت جاده در مناطق سختگذر دارند، بهنظر میرسد که موانع تحقق مسیر واخان بیشتر سیاسی بودهاند تا فنی.
چین حتی برای تجارت و ترانزیت نیز تمایلی به گشودن مرز خود با افغانستان نداشت؛ زیرا نگران نفوذ شبهنظامیان اویغور به خاک خود از طریق دالان واخان بود. لذا ابتکار واخان کنار گذاشته شد. پس از معرفی طرح «راهگذر اقتصادی چین–پاکستان» (CPEC)، پکن با نادیدهگرفتن مسیر واخجیر، کابل را به پیوستن به این طرح ترغیب کرد. با این حال، افغانستان از آرزوی خود دست نکشید و بهاحتمال زیاد ایدۀ بهرهبرداری از ظرفیت لجستیکی واخان برای دسترسی مستقیم به چین را کنار نخواهد گذاشت. این روند در دوران طالبان شتاب گرفت؛ دورانی که کابل روابط نزدیکی با همسایه شرقی خود، از جمله در عرصۀ دیپلماتیک، برقرار کرده است.
رویکرد صبر و نظارۀ پکن
در سال ۲۰۱۹، افغانستان ساخت جادهای ۶۰ کیلومتری را از «سرحد بروغیل»، آخرین نقطۀ جادهای موجود در واخان، تا «باز گنبد»، مهمترین سکونتگاه قرقیزها در پامیر کوچک، آغاز کرد. این جاده در اصل برای استفادۀ ساکنان محلی طراحی شده بود اما دولت افغانستان قصد داشت با جذب سرمایۀ چینیها آن را به مسیر ترانزیتی و تجاری تبدیل کند. با این حال، پکن رویکردی محتاطانه در پیش گرفت و همزمان میلیاردها دلار برای توسعۀ زیرساختهای حملونقل در پاکستان سرمایهگذاری کرد. با وجود این، دولت افغانستان این طرح را پیگیری کرد و یک سال بعد ساخت بخش دوم مسیر، از پامیر کوچک تا گذرگاه واخجیر را آغاز کرد. اما تغییر ناگهانی حکومت در افغانستان در آگوست ۲۰۲۱ این طرح را به تعویق انداخت. با این حال، طالبان در سپتامبر ۲۰۲۳ ساخت جادۀ واخان را از سر گرفت و در عین حال، بهدنبال جلب حمایت مالی چین برای عملیکردن مسیر تجاری آینده بود. اما چین به خاطر «تهدید اویغورها» فعلاً با گشودن مرز خود با افغانستان موافقت نکرده است.
از منظر عملگرایانه، ادغام دالان واخان در نظام ترانزیت بینالمللی بدون تردید به سود چین خواهد بود؛ کشوری که هماکنون از منابع طبیعی افغانستان بهرهبرداری کرده و حجم صادرات خود به این کشور را افزایش داده است.
بنابراین، پکن علاقۀ آشکاری به کاهش هزینههای حملونقل کالا به افغانستان دارد.
از لحاظ نظری، گذرگاه واخجیر (با وجود همۀ پیچیدگیهایش) بهینهترین راه برای حل مشکل حملونقل میان دو کشور بهنظر میرسد. افزون بر این، این مسیر نهتنها فاصلۀ میان چین و افغانستان، بلکه فاصلۀ پاکستان و تاجیکستان را نیز کوتاه میکند؛ کشورهایی که مرزهایشان از طریق پامیر به هم میرسد.
نقش تاجیکستان و خطرات و مزایای احتمالی برای آسیای مرکزی
همانگونه که اشاره شد، درۀ واخان که از جهان بیرون جدا افتاده، منطقۀ حائلی میان افغانستان، چین، تاجیکستان و پاکستان است. با وجود موقعیت منحصربهفرد این دره و همچنین افزایش نیاز به پیوندهای بینمنطقهای در سایۀ تنشهای جهانی، ظرفیت ترانزیتی این منطقه همچنان بلااستفاده مانده است؛ هرچند قبلاً تلاشهایی در این زمینه، از جمله از سوی دولت تاجیکستان، صورت گرفته است. محور اصلی علاقۀ دوشنبه به دالان واخان، دستیابی به کوتاهترین مسیر برای دسترسی به بازارهای چین و پاکستان و نیز دسترسی به کشورهای دوردست از طریق بنادر پاکستانی در اقیانوس هند است. در این چارچوب، تاجیکستان فرصت قابلتوجهی برای تبدیلشدن به یک حلقۀ کلیدی در زنجیرۀ تأمین منطقۀ آسیای مرکزی– جنوبی و رقابت با مسیرهای ترانزیتی عبوری از ازبکستان دارد.
در منطقۀ واخان، پاکستان و تاجیکستان تنها با چند گذرگاه کوهستانی ــ که بخشی از آنها از خاک افغانستان عبور میکنند ــ از هم جدا شدهاند. این کشورها برای توسعۀ ارتباطات حملونقلی خود، «گذرگاه دوراه» با ارتفاع ۴۵۵۰ متر را انتخاب کردند. در نیمۀ نخست دهۀ ۱۹۹۰، پاکستان، تاجیکستان و افغانستان توافقنامهای سهجانبه برای ایجاد دالانی از طریق گذرگاه دوراه امضا کردند که شهر چترال پاکستان را از طریق جادهای ۲۰۰ کیلومتری به اشکاشم تاجیکستان متصل میکرد. قرار بود تونلی در دل کوه ساخته شود تا طول مسیر به ۱۵۰ کیلومتر کاهش یابد. اما بهدلیل وخامت اوضاع سیاسی افغانستان، این توافق هرگز اجرا نشد. در سال ۲۰۰۹، طرفها دوباره به این طرح بازگشتند و افزون بر گزینۀ قبلی، اتصال چترال به تاجیکستان از طریق گذرگاههای بروغل و شندور نیز بررسی شد. در سال ۲۰۱۵، رهبران تاجیکستان و پاکستان سه طرح بزرگراهی فرامرزی را در مسیرهای گوادر–پیشاور–کابل– قندوز– دوشنبه، خنجراب– کالاسو– مرغاب و چترال– اشکاشم– دوشنبه تصویب کردند؛ اقدامی که بهمعنای پیوستن تاجیکستان به CPEC بود.
گسترش CPEC به تاجیکستان چند مزیت دارد. نخست، کالاهای چین، پاکستان و افغانستان سریعتر به تاجیکستان و سپس آسیای مرکزی میرسند و در زمان و هزینه، صرفهجویی قابلتوجهی میشود. دوم، ایجاد شبکهای از جادههای مدرن در پامیر، به توسعۀ اقتصادی مناطق مرزی کمک خواهد کرد، از جمله منطقۀ خودمختار گورنو ـ بدخشان تاجیکستان، ولسوالی واخان در بدخشان افغانستان، منطقۀ خودمختار سینکیانگ چین و شهر چترال در ایالت خیبرپختونخوا پاکستان. در نتیجه، سطح رفاه، سواد و تحرک جمعیت محلی افزایش پیدا میکند. سوم، بهبود زیرساختها، به ثبات و امنیت بیشتر منطقه کمک خواهد کرد.
در عین حال، اجرای ابتکار واخان با مشارکت فعال تاجیکستان خطراتی نیز به همراه دارد. اول اینکه، اگر مسیر تجاری واخان عملیاتی شود، برخی گزینههای ترانزیتی فعلی آسیای مرکزی ممکن است اهمیت خود را از دست بدهند.
برای نمونه، چین میتواند کالاها را از کاشغر به افغانستان سریعتر از مسیر قرقیزستان و ازبکستان منتقل کند؛ موضوعی که میتواند آیندۀ راهآهن چین– قرقیزستان– ازبکستان را (که تاشکند امید زیادی به آن بسته است) تضعیف کند.
دوم، راهاندازی مسیر واخان، به ایران امکان خواهد داد تا از طریق افغانستان و بدون عبور از سایر کشورهای آسیای مرکزی به چین متصل شود. با توجه به حجم بالای تجارت میان تهران و پکن، این اقدام میتواند ضرر زیادی به منطقه وارد کند. ایران تقریباً ساخت راهآهن خواف– هرات را به پایان رسانده و قصد دارد آن را تا واخان امتداد دهد؛ اقدامی که کابل نیز از آن حمایت میکند.
سوم، خود افغانستان نیز تمایل دارد تا در جریان تجارت با چین، وابستگیاش را به همسایگان آسیای مرکزی کاهش دهد. بازرگانان محلی افغان که شدیداً بهدنبال کاهش هزینههای حملونقل هستند، پیوسته این موضوع را از دولت مطالبه میکنند. تجار افغان شکایتهای جدی علیه اسلامآباد دارند؛ چرا که پاکستان بارها در انتقال کالا از مرز مشترک مانعتراشی کرده است. لذا افزایش تنشها با اسلامآباد، تلاش کابل برای یافتن مسیرهای جایگزین را تشدید کرده است. یکی از این مسیرها راهآهن خواف– هرات است که دسترسی به بنادر جنوبی ایران و همچنین مسیر زمینی به ترکیه و اتحادیۀ اروپا را فراهم میکند.
نتیجهگیری
با وجود اینکه ایجاد یک مسیر تجاری از طریق گذرگاه واخجیر در پامیر جذابیتهای فراوان دارد اما راهاندازی این مسیر در آیندۀ نزدیک بعید بهنظر میرسد. تحقق این طرح تا حد زیادی به حسن نیت پکن و تمایل آن به سرمایهگذاری در این طرح بستگی دارد. با توجه به وضعیت امنیتی افغانستان (که با آغاز دور جدید درگیریها با پاکستان، وخیمتر نیز شده است)، چین تلاش دارد از تصمیمگیری شتابزده دربارۀ مسئلۀ واخان (که کابل با شوق فراوان آن را پیگیری میکند) پرهیز کند. با این حال، هنوز زود است که نتیجه بگیریم چین بهطور کامل از ساخت جادهای میان بدخشان و سینکیانگ صرفنظر کرده است. پکن مدتهاست ظرفیتهای دالان واخان را بررسی میکند و در صورت فراهمشدن شرایط مناسب، بعید است فرصت بهرهبرداری از آن را از دست بدهد. شاید هنوز زمان مناسب فرا نرسیده باشد اما زمینهسازیها در حال انجام است. ساخت یک راه شوسه توسط طالبان در امتداد این دالان، نشانهای روشن از این روند است.
علاوه بر این، در شرایطی که تقابل چین و آمریکا رو به افزایش است، برای پکن اهمیت زیادی دارد که بتواند با توسعۀ مسیرهای زمینی موجود و ایجاد مسیرهای چندگانۀ جدید، برتری ژئواستراتژیک خود را در مناطق پیرامونی تقویت کند. در چنین شرایطی، نادیدهگرفتن ظرفیت لجستیکی واخان از سوی پکن بعید به نظر میرسد. در بحث سرمایهگذاری نیز، اگر «تهدید اویغورها» خنثی شود، چین احتمالاً از هزینه کردن برای راهاندازی مسیر واخان دریغ نخواهد کرد؛ هزینههایی که در مقایسه با ۷۹۴ میلیون دلار صرفشده برای نوسازی بزرگراه قراقروم یا ۴٫۲ میلیارد دلار هزینۀ ساخت راهآهن چین– تبت ناچیز خواهد بود.
در همین حال، کشورهای آسیای مرکزی باید برای هر نوع سناریوی احتمالی در زمینۀ توسعۀ ابتکار واخان آمادگی داشته باشند. در همین راستا، ضروری است تا گزینههای موجود برای بهرهبرداری از هر سناریویی در نظر گرفته شود و همزمان، تلاشها برای تقویت اتصالات درونمنطقهای و ارتقاء جایگاه منطقه در بازار جهانی خدمات ترانزیتی ادامه یابد. بر همین اساس، تسریع در ساخت خطوط ریلی چین– قرقیزستان– ازبکستان و ازبکستان– افغانستان–پاکستان و اتصال آنها به یکدیگر اهمیت حیاتی دارد؛ اقدامی که آسیای مرکزی را به حلقهای کلیدی در زنجیرۀ تأمین بینالمللی میان شرق و جنوب آسیا تبدیل خواهد کرد. دالان واخان نیز میتواند بهطور بالقوه بخشی از این طرحهای بزرگتر اتصال منطقهای باشد که آسیای مرکزی را به چین متصل میکنند.
علاوه بر ازبکستان، مشارکت فعال سایر کشورهای آسیای مرکزی در اجرای مسیر ترانسافغان، با دسترسی به پاکستان، نیز حایز اهمیت است. در همین راستا، آغاز مذاکرات در این زمینه در قالب سازوکارهای چندجانبهای مانند نشستهای مشورتی سران آسیای مرکزی، سازمان همکاری شانگهای، سازمان همکاری اقتصادی و سایر نهادها میتواند سودمند باشد. همچنین زمان آن رسیده است که تلاشها برای توسعۀ توان رقابتی ترانزیت آسیای مرکزی ــ از جمله اجرای سیاستهای تعرفهای انعطافپذیر و رفع موانع فنی، نهادی و سازمانی در حملونقل فرامرزی کالا ــ هماهنگ و تقویت شود. جذب سرمایهگذاری خارجی برای این طرحهای پرهزینۀ زیرساختی مستقیماً به ایجاد شرایط مطلوب برای تجارت منطقهای، رشد سریعتر اقتصادی و محیط سیاسی منطقه وابسته است.
«این متن در راستای اطلاع رسانی و انعكاس نظرات تحليلگران و منابع مختلف منتشر شده است و انتشار آن الزاما به معنای تأیید تمامی محتوا از سوی "موسسه مطالعات راهبردی شرق" نیست

منبع تصویر،Reuters
در زیر آنچه کاخسفید عصر چهارشنبه به وقت شرق آمریکا از نسخه کامل تفاهمنامه میان آمریکا و ایران امضاء شده منتشر کرد را عینا بخوانید از جمله توضیحاتی که کاخ سفید در آن درج کرده است.
بند اول
ایالات متحده آمریکا، جمهوری اسلامی ایران و متحدان آنها در جنگ جاری، با امضای این تفاهمنامه، پایان فوری و دائمی عملیات نظامی در همه جبههها، از جمله لبنان، را اعلام میکنند و متعهد میشوند از این پس هیچ جنگ یا عملیات نظامی علیه یکدیگر آغاز نکنند، از تهدید یا استفاده از زور علیه یکدیگر خودداری کنند و تمامیت ارضی و حاکمیت لبنان را تضمین کنند.
توافق نهایی، پایان دائمی جنگ در همه جبههها از جمله لبنان و سایر مفاد این بند را تایید خواهد کرد.
بند دوم
ایالات متحده آمریکا و جمهوری اسلامی ایران متعهد میشوند به حاکمیت و تمامیت ارضی یکدیگر احترام بگذارند و از دخالت در امور داخلی یکدیگر خودداری کنند.
بند سوم
ایالات متحده آمریکا و جمهوری اسلامی ایران متعهد میشوند حداکثر ظرف ۶۰ روز درباره توافق نهایی مذاکره کرده و به آن دست یابند. این مهلت با رضایت متقابل قابل تمدید است.
پایان % titleبند چهارم
بند چهارم / بلافاصله پس از امضای این تفاهمنامه، ایالات متحده آمریکا روند رفع محاصره دریایی و هرگونه مزاحمت یا مانع علیه جمهوری اسلامی ایران را آغاز خواهد کرد و ظرف ۳۰ روز به طور کامل به محاصره دریایی پایان خواهد داد.
در این دوره، تردد کشتیها متناسب با میزان بازگشت ترافیک دریایی به سطح پیش از جنگ که از سوی جمهوری اسلامی ایران برقرار می شود، خواهد بود.
ایالات متحده آمریکا همچنین متعهد میشود ظرف ۳۰ روز پس از توافق نهایی، نیروهای خود را از مجاورت جمهوری اسلامی ایران خارج کند.
توضیح مقام آمریکایی:
مقصود این بند آن است که ظرف ۳۰ روز پس از توافق نهایی، در صورتی که به توافق نهایی برسیم، آرایش نیروهای آمریکا در منطقه به وضعیت پیش از آغاز درگیریها بازگردد. این همان چیزی است که این بند در عمل پیشبینی میکند.
بند پنجم
با امضای این تفاهمنامه، جمهوری اسلامی ایران با به کارگیری حداکثر تلاش خود، عبور ایمن کشتیهای تجاری را بدون دریافت هیچ گونه عوارض یا هزینه، به مدت ۶۰ روز در مسیر خلیج فارس به دریای عمان و بالعکس تضمین خواهد کرد.
تردد کشتیهای تجاری بلافاصله آغاز خواهد شد، با در نظر گرفتن ضرورت رفع موانع فنی و نظامی و اجرای عملیات مین روبی توسط جمهوری اسلامی ایران که ظرف ۳۰ روز انجام خواهد شد.
جمهوری اسلامی ایران با پادشاهی عمان گفتوگو خواهد کرد تا درباره نحوه اداره آینده و خدمات دریایی تنگه هرمز، با مشارکت دیگر کشورهای ساحلی خلیج فارس و در چارچوب حقوق بینالملل و حقوق حاکمیتی کشورهای ساحلی این تنگه، به توافق برسد.
توضیح مقام آمریکایی:
در این بند تاکید شده است که عبور کشتیهای تجاری بدون دریافت عوارض خواهد بود. همچنین ایران نه فقط با عمان، بلکه با کشورهای خلیج فارس برای تدوین یک توافق بلندمدت درباره تنگه هرمز همکاری خواهد کرد. ممکن است ایران بر حقوق خود تاکید کند، اما کشورهای خلیج فارس هرگز با سازوکاری که شامل دریافت عوارض برای عبور از تنگه هرمز باشد موافقت نخواهند کرد.
بند ششم
ایالات متحده آمریکا متعهد میشود با همکاری شرکای منطقهای، یک برنامه نهایی مورد توافق طرفین با حداقل ۳۰۰ میلیارد دلار برای بازسازی و توسعه اقتصادی جمهوری اسلامی ایران تدوین کند.
سازوکار اجرای این برنامه به عنوان بخشی از توافق نهایی، ظرف ۶۰ روز نهایی خواهد شد.
تمام مجوزها، معافیتها و اجازههای لازم برای انجام معاملات اولیه مرتبط از سوی ایالات متحده آمریکا صادر خواهد شد.
توضیح مقام آمریکایی:
این بند آمریکا را ملزم نمیکند حتی یک دلار به ایران پرداخت کند یا در این صندوق مشارکت مالی داشته باشد. مفهوم آن این است که اگر توافق نهایی حاصل شود و ایران به تعهدات خود عمل کند، آمریکا اجازه خواهد داد که برای مثال امارات متحده عربی در ایران نیروگاه برق احداث کند.
بند هفتم
ایالات متحده آمریکا متعهد میشود همه انواع تحریمها علیه جمهوری اسلامی ایران را لغو کند؛ از جمله تحریمهای مرتبط با قطعنامه های شورای امنیت و شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی و همچنین تمامی تحریمهای یک جانبه آمریکا، اعم از اولیه و ثانویه.
زمان بندی اجرای این اقدام در چارچوب توافق نهایی تعیین خواهد شد.
دو طرف همچنین اعلام میکنند که قصد دارند این موضوع را فورا در مذاکرات بررسی کنند تا به توافق متقابل برسند.
بند هشتم
جمهوری اسلامی ایران بار دیگر تاکید میکند که سلاح هستهای تولید یا خریداری نخواهد کرد.
ایالات متحده آمریکا و جمهوری اسلامی ایران توافق کردهاند درباره نحوه تعیین تکلیف ذخایر مواد غنی شده ایران، مطابق سازوکاری که در آینده مورد توافق قرار خواهد گرفت، تصمیمگیری کنند.
حداقل اقدام پیشبینی شده، رقیق سازی این مواد در داخل ایران تحت نظارت آژانس بین المللی انرژی اتمی است.
دو طرف همچنین توافق کردهاند درباره موضوع غنیسازی و سایر مسائل مرتبط با نیازهای هستهای ایران در چارچوبی که در توافق نهایی تعیین خواهد شد، مذاکره کنند.
توافق نهایی، مفاد این بند را تایید خواهد کرد.
دو کشور تاکید میکنند که موضوعات هستهای از اهمیت حیاتی برخوردار است و قصد دارند فورا برای دستیابی به توافق در این زمینه وارد مذاکره شوند.
توضیح مقام آمریکایی درباره بندهای ۷ و ۸:
نخست این که توافق فقط به گفتوگو درباره موضوع هستهای اشاره نکرده است. برخلاف ادعاهای مطرح شده در تبلیغات ایران، موضوع هسته ای به طور صریح در این تفاهم نامه آمده است.
دوم این که حداقل استاندارد تعیین شده این است که ذخایر اورانیوم غنی شده از طریق رقیق سازی از بین برود. این کف مطالبات ماست و برای فراتر رفتن از آن تلاش خواهیم کرد، اما همین که ایران با این موضوع موافقت کرده، یک پیروزی بزرگ برای آمریکا محسوب می شود.
سوم این که بندهای هفت و هشت به یکدیگر وابسته هستند. لغو تحریمها در بند هفت مستقیما به حل و فصل موضوع هستهای در بند هشت مرتبط است. هر اندازه ایران در اجرای تعهدات هستهای خود پیشرفت کند، به همان میزان از رفع تحریمها بهره مند خواهد شد.
بندهای نهم و دهم
تا زمان دستیابی به توافق نهایی، دو طرف توافق میکنند وضعیت موجود حفظ شود.
جمهوری اسلامی ایران وضعیت فعلی برنامه هستهای خود را حفظ خواهد کرد و ایالات متحده آمریکا هیچ تحریم جدیدی اعمال نخواهد کرد.
همچنین آمریکا متعهد می شود بلافاصله پس از امضای این تفاهمنامه و تا زمان لغو کامل تحریمها، وزارت دارایی مجوزهای لازم برای صادرات نفت، فرآورده های نفتی و مشتقات آن و همچنین تمامی خدمات مرتبط از جمله مبادلات بانکی، بیمه و حمل و نقل را صادر کند.
بند یازدهم
ایالات متحده آمریکا متعهد میشود پس از اجرای این تفاهمنامه، دسترسی کامل جمهوری اسلامی ایران به داراییها و منابع مالی مسدود شده یا محدود شده را فراهم کند.
جزئیات مربوط به آزادسازی این داراییها در جریان مذاکرات تعیین خواهد شد.
آمریکا همچنین متعهد میشود تمامی مجوزها و تاییدیههای لازم را برای انتقال این داراییها به حسابهای مورد تایید بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران صادر کند.
توضیح مقام آمریکایی:
آنچه ایران در ابتدا خواهان آن بود، دسترسی به این داراییها بلافاصله پس از امضای تفاهمنامه بود. اما در نهایت پذیرفت که تنها در صورت اجرای تعهدات خود بتواند به بخشی از این داراییها دسترسی پیدا کند.
اگر ایران به تعهدات خود عمل کند، برای مثال در موضوع هستهای همکاری نشان دهد، بخشی از این داراییهای مسدود شده آزاد خواهد شد.
بند دوازدهم
ایالات متحده آمریکا و جمهوری اسلامی ایران توافق میکنند یک سازوکار اجرایی برای نظارت بر اجرای موفق این تفاهمنامه و پایبندی به توافق نهایی ایجاد شود.
بند سیزدهم
پس از امضای این تفاهمنامه و آغاز اجرای بندهای ۱، ۴، ۵، ۱۰ و ۱۱ و ادامه اجرای آنها، ایالات متحده آمریکا و جمهوری اسلامی ایران مذاکرات درباره توافق نهایی را آغاز خواهند کرد.
بند چهاردهم
توافق نهایی با یک قطعنامه الزامآور شورای امنیت سازمان ملل متحد تایید و پشتیبانی خواهد شد.
پس از این بند، صفحه امضاهای طرفین قرار دارد.