آمریکا با اروپا چه خواهد کرد؟ در ۲۵۰ سالگی آمریکا، فیشر از تغییر بزرگ در روابط واشنگتن و اروپا میگوید – برگردان: شبنم آذری
- اخبار روز

وزیر خارجه پیشین آلمان در گفتوگو با برلینر مورگنپست درباره احتمال گسست در ناتو، نگرانی همسایگان از آلمان و دلایلی که هنوز میتوان به خاطر آنها ایالات متحده را ستود، سخن میگوید.
او در طول زندگی حرفهای خود راننده تاکسی، وزیر محیط زیست ایالت هسن، رئیس فراکسیون حزب سبزها در بوندستاگ، وزیر امور خارجه آلمان و استاد مدعو دانشگاه پرینستون آمریکا بوده است. یوشکا فیشر پس از کنارهگیری از سیاست نیز همچنان یکی از کارشناسان پرتقاضا در حوزه سیاست بینالملل به شمار میرود. او چندین کتاب نوشته و یک شرکت مشاوره در برلین اداره میکند. این سیاستمدار ۷۸ ساله بهتازگی کتاب تازه خود با عنوان «ما که هستیم؟» را منتشر کرده است. او در این گفتوگو پیشبینی میکند که ایالات متحده از ناتو خارج خواهد شد، درباره عضویت کامل اوکراین در اتحادیه اروپا هشدار میدهد و از آغاز یک رقابت هستهای در خاورمیانه ابراز نگرانی میکند. فیشر همچنین از دولت آلمان میخواهد نگرانیهای کشورهای همسایه را جدیتر بگیرد، زیرا به باور او آلمان در معرض از دست دادن اعتماد دیگران قرار دارد.
آقای فیشر، چهارم ژوئیه، ایالات متحده دویستوپنجاهمین سالگرد استقلال خود را جشن میگیرد. آیا این روزها شما هم دلیلی برای جشن گرفتن آمریکا میبینید؟
یوشکا فیشر: ما بینهایت به ایالات متحده مدیون هستیم. فرود سربازان آمریکایی در ساحل اوماها در ششم ژوئن ۱۹۴۴، آغاز شکست آلمان نازی بود و آزادی را برای اروپای غربی به ارمغان آورد. دموکراسی ما دستاوردی نبود که خودمان به آن رسیده باشیم، بلکه نتیجه همان شکست ضروری بود. در دوران جنگ سرد نیز این آمریکاییها بودند که آزادی و امنیت ما را تضمین کردند. بنابراین، دلایل خوبی برای جشن گرفتن وجود دارد. اما رئیسجمهور کنونی هرگونه حالوهوای جشن را از انسان میگیرد.
تازهترین ناامیدی در روابط فراآتلانتیکی، جنگ ایران بود. آیا ایالات متحده این جنگ را باخت؟
بله. اگر این رژیم بتواند برنامه هستهای خود را ادامه دهد، اگر بتواند برنامه موشکی خود را ادامه دهد و علاوه بر آن، کنترل تنگه هرمز را نیز در دست داشته باشد و از این طریق گلوی اقتصاد جهانی را بفشارد، اگر این شکست فاجعهبار نیست، پس چیست؟ این جنگ منطقه را دگرگون خواهد کرد، اما نه در جهتی بهتر.
به نظر شما نظم آینده منطقه چگونه خواهد بود؟
اگر رژیم برنامه هستهای خود را ادامه دهد، که باید چنین احتمالی را جدی گرفت، دیگران نیز همین مسیر را در پیش خواهند گرفت. در منطقه خلیج فارس که همین حالا هم بیثبات است، با کابوس یک رقابت هستهای روبهرو خواهیم شد.
عربستان سعودی پیشتر اعلام کرده است که اگر ایران به سلاح هستهای دست یابد، این کشور نیز همان مسیر را خواهد رفت.
مدتهاست این پرسش مطرح است که عربستان سعودی تا چه اندازه در تأمین مالی برنامه هستهای پاکستان مشارکت داشته است. اگر چنین باشد، ترکیه و مصر نیز از آن نتیجهگیری خواهند کرد و خودشان خواهان برنامه هستهای خواهند شد. این مسئله در نهایت به ما در اروپا نیز مربوط میشود.
اما آیا این نتیجه از پیش قابل پیشبینی نبود؟
طبیعتاً بود. آنچه قابل پیشبینی نبود، حضور یک رئیسجمهور غیرعقلانی آمریکایی به نام دونالد ترامپ بود.
فکر میکنید سیاست آمریکا بتواند پس از دوران ترامپ خود را بازسازی کند، یا اینکه آسیبی جبرانناپذیر به آن وارد شده است؟
پس از انتخابات میاندورهای کنگره در پاییز، پاسخ روشنتری به این پرسش خواهیم داشت. اما فارغ از اینکه نتیجه آن انتخابات چه باشد، روندهای بلندمدت تغییر کردهاند. ایالات متحده دیگر چراغ راه دموکراسی در جهان نیست. این کشور با یک رویارویی طولانی و دشوار در عرصه سیاست داخلی روبهرو خواهد بود. همچنین برای همپایی با چین با مشکلات جدی مواجه خواهد شد و دیگر نقش ضامن امنیت نظم جهانی را ایفا نخواهد کرد. ما با جهانی کاملاً متفاوت روبهرو خواهیم شد.
تنها چند روز دیگر اجلاس سران ناتو برگزار میشود و از همین حالا نگرانیهای زیادی درباره احتمال بروز اختلافات تازه، شاید حتی یک شکاف واقعی، وجود دارد. در چنین شرایطی ناتو تا چه اندازه میتواند بازدارندگی معتبری داشته باشد؟
رهبران کشورهای اروپایی و دبیرکل ناتو با چاپلوسی تمام در حال نزدیک شدن به دونالد ترامپ هستند تا او را در این ائتلاف نگه دارند. برداشت نادرستی از حرف من نکنید، من از این رفتار انتقاد نمیکنم. آنها ناچارند چنین کاری انجام دهند، زیرا جایگزین دیگری نمیبینم. اما باور ندارم که ناتو در درازمدت بتواند به این شکل دوام بیاورد. آمریکاییها عملاً در مسیر خروج قرار گرفتهاند.
اما هنوز چتر هستهای آمریکا وجود دارد…
من دیگر روی آن حساب نمیکنم. همانطور که گفتم، درست است که تا حد ممکن باید دل ترامپ را به دست آورد. اما اینکه این کار در لحظهای که اوضاع به نقطه بحرانی برسد کافی باشد، در آن تردید دارم.
پس از ناتو چه خواهد آمد؟
بخش اروپایی ناتو باید در کنار هم باقی بماند، و اگر ممکن باشد کانادا نیز به آن بپیوندد. ما سازوکارها و شیوههای آزمودهشدهای در اختیار داریم؛ باید آنها را حفظ کنیم و در قالب یک ساختار جدید ادامه دهیم.
چقدر با توانایی دفاع مستقل از خود فاصله داریم؟
زیاد. البته نباید توان متعارف بخش اروپایی ناتو را دستکم گرفت. این توان قابل توجه است و هر روز هم تقویت میشود. اروپاییسازی تنها مسیری است که پیش رو داریم.
در گذشته، گامهای بزرگ در مسیر همگرایی اروپا همیشه افرادی را هم داشت که با اراده آن را پیش میبردند.
در حال حاضر چنین افرادی را نداریم. امانوئل مکرون فقط یک سال دیگر در قدرت خواهد بود. فریدریش مرتس نیز وعدههای زیادی داده، اما تاکنون سرمایه سیاسی چندانی برای تحقق آنها هزینه نکرده است.
پس آیا توان دفاعی اروپا به دلیل کمبود رهبران سیاسی با شکست روبهرو خواهد شد؟
نه، شکست نخواهد خورد، اما بسیار پیچیده خواهد شد. ما به ایدههای تازه نیاز داریم و ایدههای تازه نیز به بازیگران تازه نیاز دارند.
آیا اروپا به تسلیحات هستهای مستقل هم نیاز دارد؟
اگر آمریکاییها بروند، چتر هستهای خود را نیز با خود خواهند برد. در آن صورت باید تلاش کنیم با اتکا به زرادخانههای هستهای بریتانیا و فرانسه و همچنین ظرفیتهای غیرهستهای بخش اروپایی ناتو، چتر بازدارندگی خودمان را ایجاد کنیم. اما این تنها در صورتی ممکن است که ساختارهای موجود حفظ و منتقل شوند. در آن صورت، همانگونه که امروز رئیسجمهور آمریکا آخرین اختیار تصمیمگیری را دارد، رئیسجمهور فرانسه یا نخستوزیر بریتانیا باید چنین اختیاری داشته باشند. مسائل مربوط به تأمین مالی نیز باید مورد مذاکره قرار گیرد. اما چیزی که من قاطعانه با آن مخالفم، ایجاد یک چتر هستهای ملی برای آلمان است.
چرا؟
به دلایل تاریخی، چنین اقدامی کاملاً نتیجه معکوس خواهد داشت. ما تقریباً همه همسایگان خود را با جنگ و اشغال نظامی درگیر کردهایم. تنها حضور ایالات متحده بود که این اطمینان را ایجاد میکرد که کسی نگران احیای دوباره یک ناسیونالیسم تهاجمی آلمانی نباشد. بدون حضور آمریکا، شرایط متفاوت خواهد بود. به همین دلیل، همین حالا نیز آلمان با خطر از دست دادن اعتماد دیگران روبهرو است.
آلمان اعلام کرده است که تا سال ۲۰۳۹ قدرتمندترین ارتش متعارف اروپا را خواهد ساخت…
من با اصل این سیاست مخالفتی ندارم، اما تردید دارم که آیا لازم است چنین موضوعی اینگونه با سروصدای فراوان اعلام شود. ما باید نگرانیهای همسایگان خود را جدی بگیریم. باید نسبت به تاریخ خود و تأثیری که این تاریخ بر دیگران میگذارد، حساس باشیم. لازم است با دقت و حساسیت سخن بگوییم و این کار کاملاً امکانپذیر است.
اما به نظر شما دولت آلمان چنین رویکردی را در عمل دنبال نمیکند؟
در حال حاضر نه.
در مقابل، در میان همسایگان آلمان نیز دلایل نگرانی وجود دارد. فرانسه در سال ۲۰۲۷ رئیسجمهور جدیدی انتخاب خواهد کرد. این احتمال کاملاً وجود دارد که حزب راست افراطی «اجتماع ملی» به رهبری مارین لوپن پیروز شود. چنین رخدادی تا چه اندازه خطرناک خواهد بود؟
حتی در آن صورت نیز تغییری در جهتگیری راهبردی فرانسه ایجاد نخواهد شد. در برنامه حزب «اجتماع ملی» دیگر سخنی از خروج از اتحادیه اروپا یا ترک اتحادیه پولی اروپا نیست. ژردن باردلا که محتملترین نامزد این حزب است نیز از هماکنون پیامهایی در همین راستا ارسال میکند. البته اوضاع آسان نخواهد بود. نگرانی من این است که فرانسه در آن صورت با شدت بیشتری برای تضعیف معیارهای پیمان ماستریخت و قواعد بدهی در پیمان ثبات یورو تلاش کند. این موضوع نیز به نوبه خود با مقاومت محافظهکاران آلمان روبهرو خواهد شد. این مسئلهای بسیار حساس است.
سال آینده در کشورهای دیگر نیز احزاب راست پوپولیست و ملیگرا ممکن است در انتخابات موفق شوند. آیا اروپا در آستانه موج تازهای از ناسیونالیسم قرار دارد؟
بعید میدانم. در مجارستان، دوران آقای اوربان به پایان رسیده است. از نظر سیاست داخلی نیز چنین برداشتی ندارم. کافی است به پیروزی انتخاباتی جم اوزدمیر در بادن-وورتمبرگ نگاه کنید. با وجود همه نگرانیهایی که نتیجه حزب آلترناتیو برای آلمان در آنجا ایجاد کرد، همچنان اکثریت بزرگی از نیروهای دموکرات میانه، یعنی سبزها و دموکراتمسیحیها، دولت را تشکیل دادهاند. ما نباید دچار هیستری شویم، بلکه باید سرانجام وارد میدان مبارزه شویم. البته این کار در زاکسن-آنهالت و به طور کلی در شرق آلمان آسان نخواهد بود، اما نباید دلسرد شویم.
آیا اوکراین باید به اتحادیه اروپا بپیوندد؟
بله، بدون تردید. اوکراین به یکی از عوامل اصلی امنیت اروپا تبدیل خواهد شد. اما این امر نمیتواند از طریق عضویت کامل در اتحادیه اروپا محقق شود، زیرا چنین عضویتی مستلزم اصلاحات بنیادین در ساختار اتحادیه است. فقط به بخش کشاورزی نگاه کنید؛ عضویت اوکراین در بازار مشترک کشاورزی چگونه قرار است عملی شود و چه کسی هزینه آن را خواهد پرداخت؟ همین چندی پیش، زمانی که اوکراین به دلیل محاصره دریای سیاه از سوی روسیه ناچار شد محصولات کشاورزی خود را از مسیر زمینی و از طریق لهستان صادر کند، اعتراض گسترده کشاورزان لهستانی را دیدیم.
نگرانی شما چیست؟
ما نباید ساختار اتحادیه اروپا را که همین حالا نیز با ضعفهایی روبهرو است، با ادامه همان سیاستهای گذشته بیش از این تضعیف کنیم. چنین روندی از نظر مالی قابل تأمین نیست. افزون بر این، کشورهای بالکان غربی نیز نامزد عضویت هستند و ایسلند هم دوباره درِ اتحادیه را میکوبد. اتحادیه اروپا بیش از پیش به یک بازیگر ژئوپلیتیکی تبدیل میشود، اما این تحول را نمیتوان صرفاً از طریق پذیرش اعضای جدید مدیریت کرد. من خودم در گذشته نظر دیگری داشتم.
امیدوارید اتحادیه اروپا توان انجام اصلاحات درونی را داشته باشد؟ چه کسی میتواند آغازگر چنین روندی باشد؟
هیچ کشوری به تنهایی از عهده این کار برنمیآید. حتی اگر بهترین طرح ممکن هم وجود داشته باشد، اجرای آن فقط در چارچوب همکاری آلمان و فرانسه امکانپذیر خواهد بود. اما شرایط کنونی برای چنین همکاریای مساعد نیست. امروز در سیاست اروپا دیگر شخصیتی مانند هلموت کوهل، فرانسوا میتران یا ژاک دلور وجود ندارد. ما باید به نسل جوان امید ببندیم، هم در اردوگاه محافظهکاران و هم در میان نیروهای مترقی.
این نسل چه باید بکند؟ مهمترین گامهای پیش روی اتحادیه اروپا چیست؟
منافع ژئوپلیتیکی ما بسیار فراتر از آن چیزی است که تاکنون تصور میکردیم. نباید ترکیه را از دست بدهیم، اما در عین حال نمیتوانیم عضویت کامل در اتحادیه را به آن پیشنهاد کنیم. نباید بالکان غربی را نیز از دست بدهیم، هرچند این موضوع بسیار پیچیده خواهد بود. ما باید به هر قیمتی بر ضعف رشد اقتصادی و عقبماندگی فناوری خود در مقایسه با چین و ایالات متحده غلبه کنیم. ایجاد یک بازار سرمایه مشترک اروپایی بخش مهمی از این راهحل است. افزایش توان نظامی نیز فشار بسیار سنگینی بر بودجه اتحادیه اروپا و بودجه کشورهای عضو وارد خواهد کرد. اما راه دیگری وجود ندارد. آمریکا در حال عقبنشینی است و ما تنها ماندهایم. اگر خودمان نتوانیم از منافع خود دفاع کنیم، هیچکس این کار را برای ما انجام نخواهد داد. قیمومت امنیتی آمریکا دیگر بازنخواهد گشت، حتی اگر روابط با ایالات متحده در آینده دوباره بهبود یابد.
منبع: برلینر مورگنپست
درباره یوشکا فیشر
یوزف مارتین فیشر در سال ۱۹۴۸ در گرابرون به دنیا آمد. او در جوانی از فعالان جنبش دانشجویی در فرانکفورت بود، اما پس از «پاییز آلمان» از گروههای رادیکال فاصله گرفت. فیشر به عنوان یکی از چهرههای برجسته حزب سبزها، ابتدا در نخستین دولت ائتلافی سوسیالدموکراتها و سبزها در ایالت هسن به مقام وزارت رسید و سپس در دولت ائتلافی گرهارد شرودر، وزیر امور خارجه و معاون صدراعظم آلمان شد. او پس از کنارهگیری از سیاست، به عنوان سخنران، مشاور و نویسنده فعالیت میکند.
«پاییز آلمان» چه بود؟
این اصطلاح به اوج فعالیتهای گروه تروریستی چپگرای فراکسیون ارتش سرخ (RAF) به رهبری بادر-ماینهوف و واکنش شدید دولت آلمان غربی در همان دوره گفته میشود.

