۱۴۰۴ بهمن ۲۸, سه‌شنبه

 

چرا سکولاریسم؟
نویسنده : ابراهیم رضازاده
گاه پنداشته می‌شود که سکولاریسم تنها راه حل همه گرفتاری‌های اجتماعی-سیاسی افغانستان است. اما چنین نیست. سکولاریسم فقط می‌تواند یک مساله را حل کند: مساله تسلط الاهیات سیاسی/اسلام سیاسی بر حوزه عمومی، جامعه و سیاست؛ پدیده‌ای که در رگ و پی جامعه افغانستان نفوذ عمیق دارد. پس سیاست عرفی نمی‌تواند مساله ملی یا جنسیتی را به‌گونه حتمی حل کند.
سیاست عرفی در فرم دموکراتیک آن چیست؟ آن سیاستی است که نخست درک و فهم ما از دولت را مبتنی بر عقلانیت، قانون و اراده سیاسی انسان قرار می‌دهد. یعنی دولت مسوول بردن ما به بهشت نیست، بلکه مسوول سازمان‌دهی و اداره عمومی جامعه است. چنین دولتی هیچ تقدس عقیدتی و ایدیولوژیک، زمینی یا آسمانی، ندارد. مقدس نیست و از هیچ ایدیولوژی فرازمینی و ماوراءالطبیعی برنمی‌خیزد. دولتی است که اراده انسان خودمختار را به نمایش می‌گذارد، تقدیرگرایی سیاسی را نفی می‌کند و تعیین سرنوشت سیاسی را به اراده سیاسی انسان واگذار می‌کند. دین را از قانون‌گذاری اجتماعی-سیاسی برحذر می‌کند و حق قانون‌گذاری را به انسان می‌دهد. یعنی دولت دموکراتیک سکولار به‌گونه مطلق از اراده سیاسی انسانی ناشی می‌شود.
در چنین نظامی، دین در سیاست‌گذاری دولتی و قوای سه‌گانه ـ اجرایی، دادگستری و قانون‌گذاری ـ دخالتی نمی‌کند. هم‌چنان دولت در امور دینی و نهادهای دینی دخالت نکرده و در قبال دین هیچ مسوولیتی ندارد. کارمندان دولتی، نهادهای دولتی، مکتب‌ها، دانشگاه‌های دولتی و کلیه نهادهای وابسته به دولت در حوزه عمومی نه طرف‌دار دین‌اند و نه با دین مخالفت می‌کنند؛ یعنی سکولار هستند. دولت نیز نهادی بی‌طرف است؛ هیچ دینی را به‌عنوان عقیده رسمی به رسمیت نمی‌شناسد و با هیچ دینی دشمنی نمی‌ورزد. در حوزه عمومی نه با دین می‌ستیزد و نه از آن پشتیبانی می‌کند. بودجه هیچ نهاد دینی را تامین نمی‌کند و نهادهای دینی تحت حاکمیت دولت دموکراتیک سکولار، در چارچوب قوانین مدنی، به فعالیت ادامه می‌دهند. دین هیچ قانون اجتماعی-سیاسی را تنظیم یا اجرایی نمی‌کند و در امور دادگستری نیز احکام شرعی و عقیدتی دخالتی ندارند و کیفرشناسی مدرن پیاده می‌شود. پس دولت دموکراتیک سکولار دولتی است که در حاکمیت آن، دین از دولت و حوزه عمومی جدا است و در امور هم‌دیگر دخالتی ندارند. دین امر فردی تلقی شده و در حوزه عمومی نقشی بر عهده نمی‌گیرد.
با توجه به آن‌چه به‌گونه فشرده در مورد سیاست عرفی دموکراتیک گفته شد، این پرسش که سکولاریسم در افغانستان چه مساله‌ای را پاسخ خواهد داد، نیازمند پاسخ روشن است. افغانستان گرفتاری‌های اجتماعی-سیاسی فراوان دارد و هر مساله‌ای راه حل به‌خصوص خود را می‌طلبد. سکولاریسم راه حلی برای پایان دادن به سلطه اجتماعی-سیاسی الاهیات سیاسی است. به جز این، به‌گونه قطعی پاسخ‌گوی هیچ مساله‌ای نیست. تضاد قومی، برتری‌خواهی قومی و زیاده‌طلبی سیاسی قومی در سکولاریسم راه حل ندارند. محو مردسالاری و حل کامل و قطعی مساله ستم بر زنان را نیز نمی‌توان تنها در سکولاریسم جست‌وجو کرد.
سکولاریسم می‌تواند به رهایی زنان کمک کند، اما یگانه راه آزادی زنان نیست. یعنی جنبش‌های آزادی‌خواهانه زنان نباید تنها به سکولاریسم متکی باشند. با این همه، بدون تردید باید از سکولاریسم پشتیبانی کرده و به تبلیغ، ترویج و نهادینه‌سازی آن بپردازند. کمکی که سکولاریسم به رهایی زنان می‌کند، چنین است:
یکم، سکولاریسم دین را به حوزه خصوصی برده و دست بسیار دراز آن را از حوزه عمومی کوتاه می‌کند. در این صورت زنان به حق تعیین سرنوشت و زنده‌گی اجتماعی-سیاسی خود نزدیک‌تر می‌شوند. مسایلی چون حجاب اجباری و حضور زنان در اجتماع و سیاست، با مانع دینی روبه‌رو نخواهد شد.
دوم، زنان بیش‌تر از پیش تحت حمایت قانون قرار می‌گیرند؛ قانونی که از سوی دولت دموکراتیک سکولار اعمال می‌شود. چنین قانونی که از سرچشمه‌های عقیدتی و ایدیولوژیک برنمی‌خیزد، فرودستی جنسیتی مبتنی بر عقیده، بدرفتاری و خشونت عقیدتی علیه زنان را در حوزه عمومی برنمی‌تابد.
سوم، زنان در حوزه عمومی بیش‌تر از پیش با مردان برابر می‌شوند و برتری مردان بر زنان در حوزه عمومی که از سرچشمه دینی تغذیه می‌شود، از میان خواهد رفت. در نتیجه، زنان از ستم مردسالاری مذهبی در حوزه عمومی رها شده و به حق تعیین سرنوشت و زنده‌گی خود گامی به پیش خواهند نهاد.
اما سکولاریسم به حل مساله ملی و برتری‌خواهی و زیاده‌خواهی سیاسی قومی کمکی نخواهد کرد. سکولاریسم می‌تواند دموکراتیک باشد؛ یعنی از سوی دولت دموکراتیک پیاده شود. هم‌چنان می‌تواند از سوی دولتی غیر دموکراتیک، شبه‌دموکراتیک یا دموکراتیک نیم‌بند اعمال شود.
در ترکیه، سکولاریسم از بالا و به‌گونه دیکتاتوری پیاده شد. در عراق، صدام حسین دیکتاتوری سکولار برپا کرده بود. بشار اسد در سوریه دیکتاتوری سکولار را اداره می‌کرد. افغانستان نیز در این زمینه بی‌تجربه نیست. باید از امان‌الله خان به‌عنوان دیکتاتور سکولار یاد کرد. حکومت پادشاهی ظاهر شاه نیز نوعی سکولاریسم نیم‌بند را اعمال می‌کرد. به‌گونه عمومی در کشورهای اسلامی، تاریخ استقرار سکولاریسم به دو شیوه شناخته‌شده بوده است: سکولاریسم از بالا و سکولاریسم از پایین.
سکولاریسم از پایین، در نمونه تازه‌تر، در تونس تجربه شد که با یک همه‌پرسی، الاهیات سیاسی را از حوزه عمومی به حوزه خصوصی سوق داد و سیاست را از دیانت جدا کرد. در ایران نیز جنبش‌های اجتماعی سکولار در تلاش جدا کردن دین از سیاست‌اند. اما در افغانستان در بیست سال گذشته، چنین جنبشی ـ یعنی جنبش اجتماعی سکولار ـ بسیار بی‌رمق و ضعیف بود. در شرایط فعلی طالبانی، سخن گفتن از سکولاریسم به مثابه مرگ صحرایی بی‌چون و چرا است. پس عجالتاً در داخل افغانستان هیچ جنبش اجتماعی سکولاری فعالیت ندارد.
بیست سال گذشته زمان نسبتاً مناسبی برای تبلیغ، ترویج و نهادینه‌سازی سکولاریسم بود. این که چرا چنین نشد، نیازمند علت‌یابی اجتماعی-سیاسی به حاشیه رفتن سکولاریسم است.
سکولاریسم از بالا، همان‌گونه که گفته شد، از سوی حکومت‌ها و نخبه‌گان سیاسی پیاده می‌شود؛ حکومت‌هایی که ممکن است دموکراتیک یا غیر دموکراتیک باشند. اما چالشی که برای سکولاریسم از بالا می‌تواند پدید آید، فقدان آماده‌گی اجتماعی لازم است. کمالیسم در ترکیه با پشتوانه نظامی و با چهره یک دیکتاتوری نظامی سکولار توانست تا حدی موفق شود. اما در ایران، خمینیسم در برابر سیاست عرفی پهلویسم سر برآورد و در افغانستان، سکولاریسم امان‌الله خان با اسلام سیاسیِ حامی مناسبات فئودالی و قبیله‌سالاری مواجه شد.
با این حال، دیکتاتوری‌های سکولار ـ همان‌گونه که از نام‌شان، یعنی ترکیبی از دیکتاتوری و سکولاریسم، پیدا است ـ دموکراتیک نبوده و نیستند. آن‌ها تنها الاهیات سیاسی را با قدرت نظامی و به اصطلاح زور سرنیزه از حوزه عمومی پس راندند یا می‌رانند. این نوع سکولاریسم متضمن حل مساله ملی، سیاست‌های جنسیتی مردسالارانه و آزادی‌های سیاسی، اجتماعی و مدنی نیست.
شاید بتوان در این زمینه از سیاست نئولیبرال‌مآب اشرف غنی نیز یاد کرد. تضاد قومی در افغانستان با حکومت اشرف غنی نه تنها کاهش نیافت، بلکه به قوت خود باقی ماند و حتا تشدید شد. اشرف غنی به‌عنوان نماینده پشتونیسم سکولار، متعهد به حل مساله ملی و دموکراتیک‌سازی ساختار قدرت در افغانستان نبود. با وجود این، پشتونیسم دو گونه جریان دارد: یک جریان مذهبی-سیاسی که در چهره طالبانیسم ظاهر شده و جریان دیگر سکولار که اشرف غنی و حواریونش نماینده‌گی می‌کردند. پشتونیسم سکولار در سیاست هم‌چنان زیاده‌خواه و برتری‌خواه است و با طالبان صرفاً در الاهیات سیاسی اختلاف دارد. مخالفت پشتونیسم سکولار با حکومت دموکراتیک فدرالی نیز بر زیاده‌خواهی سیاسی آن‌ها متکی است.
اما برای درک سکولاریسم، لازم است سلطه سیاسی دین از سلطه اجتماعی دین تفکیک شود. سلطه اجتماعی دین با سلطه سیاسی دین یکی نیست. سلطه اجتماعی دین پشتوانه حکومتی ندارد و از سوی حکومت تنفیذ، تایید و اعمال نمی‌شود. در نمونه‌ای بسیار هولناک، «فرخنده» را در کابل حکومت دینی-سیاسی جمهوری اسلامی افغانستان زنده نسوزاند. جمهوری اسلامی افغانستان از این عمل پشتیبانی نکرد و حتا وعده مجازات قاتلان او را داد. اما سلطه اجتماعی دین و جاهلیسمی که در رگ و ریشه دین اجتماعی نفوذ داشت، این عمل وحشیانه را رقم زد.
در مقابل، سلطه سیاسی دین از سوی حکومت اعمال می‌شود و پشتوانه حکومتی دارد. در شرایط حاضر، طالبانیسم نشان‌گر سلطه سیاسی دین در طراز قرون وسطایی آن است. با این حال، مردم افغانستان نیز دین‌دار هستند و این دین‌داری چهره اجتماعی دارد. در این چهره اجتماعی دین‌داری، نشانه‌ای از رضایت گسترده از طالبان دیده نمی‌شود. ازاین‌رو، مساله اندکی بغرنج به نظر می‌رسد، اما این بغرنج با سکولاریسم قابل حل است.
برخلاف برداشت تقریباً مسلط در افغانستان که سکولاریسم را ضد مذهبی، بی‌دینی یا نوعی لاابالی‌گری ضد مذهبی می‌دانند، سکولاریسم ضد مذهب نیست، بی‌دینی نیست و لاابالی‌گری غیرمذهبی هم نیست. سکولاریسم دین را به دین‌داران و سیاست را به سیاست‌مداران واگذار می‌کند و خواهان مداخله این دو در حوزه هم‌دیگر نیست. سکولاریسم جنگ‌ها و خون‌ریزی‌های مذهبی را پایان می‌دهد. دین امر فردی و خصوصی دانسته می‌شود و خودحق‌پنداری عقیدتی و بساط شوونیسم مذهبی برچیده می‌شود.
هر انسان می‌تواند در حوزه خصوصی خود ایمان‌دار و مومن به هر دینی که می‌خواهد باشد. انتخاب دین در حوزه خصوصی افراد آزاد است و می‌توانند هر دینی را که بخواهند بپذیرند. پیروان هر دین می‌توانند در حوزه خصوصی خود آزادانه خدای خویش را عبادت کنند و آیین‌های دینی‌شان را به جا آورند. اما حق نخواهند داشت عقیده شخصی خود را اجتماعی کنند و بر دیگران تحمیل نمایند. هیچ دین‌داری حق نخواهد داشت افراد معتقد به دین دیگر یا بی‌دینان را در حوزه عمومی هتک حرمت کند.
افغانستان کشوری است که دین اجتماعی-سیاسی سالانه شمار زیادی از انسان‌ها را قربانی می‌کند. محاکمه صحرایی، سنگ‌سار، شلاق‌کاری، تکفیر و طرد اجتماعی گناه‌کاران دینی از پیامدهای آشکار و سهمگین دین اجتماعی-سیاسی است. افزون بر این، پیامدهای هولناک جنگ‌های مذهبی-سیاسی در بیش‌تر از نیم قرن گذشته بر همه‌گان آشکار است.
تنها با سکولاریسم است که می‌توان دین را از آدم‌کشی برحذر داشت، می‌توان دروازه دکان‌های تاجران دینی را بست و آرامش و طمانینه را در تعبد و دین‌داری دین‌داران بازگرداند و کشور را به سوی جامعه، سیاست و حکومت عرفی و ارج و ارزش کرامت و حیثیت ذاتی و حقوق بشری انسان سوق داد. سکولاریسم هم به نفع دین است و هم به نفع سیاست. دین را از آلوده‌گی به بزه‌کاری‌های اجتماعی-سیاسی می‌رهاند و سیاست را از دامن مقدسات و دگم‌واره‌های دینی آزاد می‌کند. در جامعه سکولار، کسی نمی‌تواند پشت صورتک دین پنهان شود و هر نیک و بد اجتماعی-سیاسی را به‌نام دین انجام دهد.

۱۴۰۴ بهمن ۲۶, یکشنبه


 بمناسبت ۲۶ ماه دلو« 16 فبروری » روز خروج قوای شوروی از افغانستان
          ************************************** 

  ورود  و  خروج قوتهای شوروی از افغانستان  در دو خاطره   و خروج قوای ناتو و امریکا 

  ************************************************************

  واضح است که  خاطرات در حکم سند شفاهی و منابع کشف حقایق  تاریخی  محسوب می شوند  و حتی گاهی بعنوان سند نقش مهمی در تاریخ نگاری ایفا می کنند  
  میدانیم  ورود و خروج قوای شوروی از کشوراز منظرهای مختلف وواکنش ها   مورد بحث و کنکاش قرار گرفته است و حال  هنگامیکه فصلی از تاریخ طی می شود ارزیابی در بارهء ان  اسان تر می شود ،  من به پندار اینکه اینده را نباید اکاذیب گذشته ببلعد  در ینجا  دو خاطره را بعنوان   ایینه ء  یک تاریخ  در باره ء «‌ شش جدی سال ۵۸ و ۲۶ دلو ۶۷ خ  » بقلم می اورم  :  
 خاطرهء  نخست : 
از ششم جدی سال ۱۳۵۸:
      بیاد دارم در پاییز سال ۱۳۵۸خ حملات گروهای  بنام مجاهدین  که از پاکستان و ایران می امدند و حکومت انها را اشرار می خواند  بحدی  شدت یافته بود که پایه های حکومت حفظ الله امین را  به لرزه افگنده  ناقوس مرگ رژیم را بصدا در اورده بود . 
   من در قوای دهدادی مزار شریف جاییکه میدان هوایی نظامی  ان اماج حملات گروهای ضد حکومت  از جنوب از کوهای شادیان ، مارمول  و چهار کنت  قرار داشت و به گستردگی  معروض به خطر بود  اشتغال داشتم  ، بمن با  یک تولی پیاده  تقویه شده  وظیفه یی سنگینی  سپرده شده بود که میدان هوای  نظامی دهدادی را که در ان حدود سی بال جت های  محاربوی و تعلیمی و شماری هلیکوپترها  جابجا بود  محافظه نموده  و از هر گونه  حملات تخریبی و ترورستی  محافظت نماییم . در واقع  در انروزهای خفقان اور و فضای سنگین سیاسی نظامی  که نفس ادمی بند می امد  ، انهدام  طیارات تداعی  انهدام  ما  نیز بود .    
  
   همه روزه  حینیکه افتاب پشت سلسله کوهای البرز عقب می نشست و موذن قطعه ما ورود شب را با ستودن خدا  به یگانگی اعلان  میکرد و شب دیگری  با  مخاطره و منازعه برای ما اغاز می گردید ،  اشراریکه میدان هوایی را اماج حملات قرار میدادند  یکی، احزاب شیعه  که وابسته به ایران بود  و دومی ، جمعیت اسلامی که فرمانده ان ذبیح الله   که از پاکستان رهبری میگردید  در ارتفاعات جنوب میدان هوایی  در کوهای شادیان مامول و چارکنت  حضور داشتند .  از انجاییکه این گروها  هنوز به  ماشیندار های ثقیل وطوپ ها و هاوانها مسلح نگردیده بودند  بنابران تلاش میکردند به ساحه میدان تقرب نموده  با اتشباری با اسلحه خفیف و راکت انداز های سرشانه ی  RPG طیارات را منهدم نمایند   از اینرو من بعنوان فرمانده جزوتام محافظت میدان ، شب ها را برای نظارت از گزمه ها و پوسته ها  تا صبحدم  بیدار می ماندم .
 باری بمنظوری دفع وطرد  اشرار  به تنگی  شادیان ممتد به مارمول  تاختیم و با گروهای اشرار درگیر شدیم ، اما کمیت نیروهای طرف مقابل نسبت جزوتام ما فزونی داشت  از اینرو ما رجعت نمودیم و  جبهه ي  ما به  غند  ۶۲میکانیزه فرقه ۱۸ سپرده شد .  

 در بحبوحه ، چنین روزگاری شب  پنجم جدی۱۳۵۸خ که رستاخیز زمستان  فرارسیده بود ، انشب از یکسو زمهریر زمستانی که با وزش از ارتفاعات البرز کوه ، مواضع دفاعی ما را  شلاق وار میکوبید  و ستاره ها  در بستر ابی اسمان نور لاجوردی شب را منعکس میکرد و مهتاب از میان حریر منجمد  ابرها  چون نیلوفری تمام شگفته یی می تابید  و بر محیط پیرامون ما   تا حدیکه هر نوع حرکات دشمن  از دور دست ها ترصد میگردید  روشنایی نثار میکرد .
 از سوی دیگر انشب سقف  اسمان  به  جولانگاه  طیارت غول پیکر ترانسپورتی که از سمت شمال به سمت جنوب  درپرواز بودند مبدل شده بود . با هر نظاره بسوی اسمان  می پنداشتم شب بمن نفرت و انزجار ترزیق میکند  در دلم به شوروی ها صد ها  نفرین و لعنت می فرستادم ، این سوال مخیله پر مشغله ام  را  که چرا و چگونه  شوروی از رژیم خودکامه و مستبد حفیظ الله امین حمایت  بعمل می اورد تسخیر نموده بود  .
 انشب را با غرش طیارات  در اسمان  که شبهء‌ یک معادلهء نا مکشوف  در ذهنم تلالو داشت  به نیمه ها رسانده بودیم   با افکار مظطرب خود در تقلا بودم که  دستگاه  مخابره  زنگ زد و  وقرار گاه قوا  دستور اعجاب بر انگیزی  صادر کرد  و گفت ،  قرار است یک قطعه سربازان شوروی که از حیرتان حرکت کرده اند بعد از نیمه های شب  به ساحه میدان وارد گردیده و جابجا میگردند ، شما با انها اجازه ورود  بدهید و هیچ مشکل و موانعی برای  انها  ایجاد نگردد  .
 با شنیدن سخنان اومعادله ی چند مجهوله دیگری  در ذهنم  به جنبش در امده بود از خود می پرسیدم . که چه مسله یی  دارد اتفاق می افتد  ؟  چرا قوای شوروی به اینجا می اید  ایا بکمک رژیم شتافته اند  ایا  کشور ما را اشغال  خواهند کرد  ایا  ما را خلع سلاح  میکنند ،  سوالات بودند که درذهنم  یکی به دنبال  دیگر رژه می رفتند و پاسخی  با انها نمی یافتم .  یک بلوک سربازان را تحت قومانده قوماندان بلوک بریدمن عبدالکریم وظیفه دادم  که قطعه  شوروی ها را  در مدخل میدان هوایی  به ساحه که خط  پرواز طیارات را مختل نسازند رهنمودن گردند  ساعتی بعد یک قطعه شوروی که شامل یک غند میکانیزه  بود به میدان هوایی دهدادی رسیده و ازسوی افراد ما رهنمایی گردیده بودند  .
    افسرمربوطه ما اطلاع داد که  معاون سیاسی غند شوروی ، میخواهد فردا  چای صبحانه  را با شما صرف نماید ، حوالی ساعت هشت صبح « شش جدی ۵۸ »  معاون سیاسی غند شوروی  جگرن رستم  تاجک با یک افسر دیگر که اوزبیک سمر قندی  بود  با دو سر باز که کارتن های شیر مسکه و پنیر و نان خشک را حمل میکردند  وارد  قرار گاه ما گردیدند ، بعد از مصافحه حینیکه چای گرم در پیاله ها نفس میکشید نخستین سوال را من مطرح کردم  که چرا؟  و به چه  انگیزه یی  شما وارد کشور ما  گردیده اید  هدف شما چیست .  جگرن رستم که بارقه همزبانی در نگاهش ساطع بود و  گویی به پاسخ چنین سوالاتی از قبل  امادگی داشت  گفت :
  دولت شوروی دوست مردم  افغانستان است ،  حال تمامیت ارضی افغانستان در خطر است  ما امده ایم بشما کمک نماییم تا  استقلال و هویت دموکراتیک خود را حفظ کنید  حال همه میدانیم عناصر افراطی مذهبی  که از سوی امریکا و غرب ،پاکستان وایران  مسلح و مجهز گردیده  به کشور شما اعزام میگردند  نه تنها   تمامیت ارضی  کشور شما  را در خطر قرار داده اند   بلکه  برای جمهوریت های مسلمان نشین  اسیای میانه شوروی  نیز خطر محسوب میگردند ، انها  میخواهند بنیاد گرایی مذهبی را در اسیای میانه ترویج نمایند  از اینرو بخاطر دفع وطرد  بنیادگرایان جهادی  بنابر درخواست حکومت شما بر اساس  معاهده  امضا شده  در برج قوس سال ۱۳۵۷خ   در میان دولتین  ما که کمک نظامی جز انست  بعنوان دوست  جهت ارایهء  کمک به افغانستان امده ایم .   با شنیدن پاسخ او در عالمی از رویا های مبهم  فروفته بودم  ایا روس ها به حمایت رژیم امین امده اند   مسله ایکه توام با یک نوع نفرت از اعماق افکارم  زبانه میکشید هنوز پاسخی بان نیافته بودم .  درچنین حالی  جگرن رستم گفت  ممنون از پذیرایی گرم تان  ادم وقتی که مورد محبت واقع میگردد  جای خوشبختی است .  
   او سوال  کرد مسله امنیت این منطقه چگونه است ؟   من توضیحات لازم را ارایه دادم  او گفت ما برای تامین امنیت بهتر  پوسته های خود را توام با زرهپوش ها درمسافه  پنج تا شش کیلومتری جنوب میدان جابجا میکنیم . برای تامین تشریک مساعی  تا چند روزیکه ما اینجا هستیم گاه گاهی  باهم دیدار خواهیم کرد .   بعد از رفتن  جگرن رستم با همرهان اش ، یکی از افسران دیگر ما وارد گردیده  گذارش داد که اکثریت سر بازان شوروی تاجک و اوزبیک اند   سربازان ما  در یک گرمجوشی دوستانه با انها  در امیخته  با هم  گرم گفتگو اند  . تا یک هفته یی که  قطعه شوروی در میدان هوایی دهدادی  بود نان سربازان ما به اصطلاح در روغن غوطه ور بود  از شوروی ها شیر« بنام مله کو»‌ پنیر ومسکه و چاکلیت  و کلاه های گرم و بوت  بدست می اوردند . 
   انروزشش جدی ۵۸ خ  مطابق 27 دسمبر 1979م  از انجاییکه از فرایند حوادث هیچ اطلاعی نداشتم ،  خسته گی و بیتابی  رهایم نمیکرد خواسته بودم از طریق رادیوها   از اوضاع جاری مطلع گردم ، به بهانه اینکه  ازخانواده دیدن نمایم از محل وظیفه به  شهرک دهدادی امدم ، به مجرد ورود  به منزل و رو بوسی طفلکان  به تعجیل  به جستجوی اخبار از طریق رادیوها  که یگانه وسیلهء ممکن  بود پرداخته بودم .   ناگهان نهیب پر سطوت  صدای  ببرک کارمل  توجه ما را برانگیخت که از امواج رادیو پخش میگردید : 
 
«‌اینجانب ببرک کارمل ازطرف کمیته مرکزی حزب واحد دموکراتیک خلق   ، دولت  جمهوری دموکراتیک افغانستان به مناسبت سقوط مرگبار و واژگون شدن رژیم فاشیستی حفیظ الله امین، به شما وطنداران عذاب دیده، مسلمانان مستضعف افغانستان  درود می فرستم  و به جهانیان اعلام میدارم که، رژیم یکه تاز و غاصب امین،  در زیر فشار جنایات خود درهم شکسته شد...
شورای انقلا بی جمهوری دموکراتیک افغانستان به اساس آرمانهای والا ی مردم ، قدرت حاکمه یعنی دولت را دوباره بدست گرفت.  و ازادی تمام زندانیان سیاسی را اعلام می نماید . افغانستان انقلا بی از سیاست خارجی صلحجویانه، از سیاست بیطرفی مثبت و فعال پیروی خواهد کرد و برمبنای اصل سیاست صلح و دوستی ملل با تمام ملل و دول جهان روابط دوستی خود را و به درجه اول با کشورهای همجوار خود بسط و توسعه خواهد داد  و عضو وفادار و فعال سازمان ملل متحد و کشورهای غیر متعهد دوست و همرزم صدیق مسلمانان زحمتکش جهان خواهد بود؛ تمام قراردادها، پیمانهای منعقده میان افغانستان و کشورهای جهان و منشور سازمان ملل متحد را تائید و رعایت خواهد کرد.......»
  با استماع بیانیه که شعف زایدالوصفی ارمغان داده بود  بسرعت خودرا به محل وظیفه رساندم تا مبادا حادثه یی رخ ندهد .

 خاطره دوم - 
 خروج قوای شوروی از کشور۲۶ دلو ۱۳۶۷خ :
      با جست از پل  زمان   یعنی مدت دهساله  حضور قوای شوروی در افغانستان  که از حرف و حدیث جعل و حقیقت  انباشته  است  « تا قیامت گر بگویم این کلام - صد قیامت بگذرد ان نا تمام »  به ۲۶ ماه دلو سال ۱۳۶۷خ  روز خروج قوتهای شوروی ازکشور میرسیم .  
  الزامی است که گفته شود  : 
    ۱-  درطول سال های حضور نیروهای نظامی  شوروی هرچند تشریک مساعی شان با قوتهای مسلح کشور در مبارزه  علیه تجاوزات از خاک  پاکستان و ایران که تندوران مذهبی القاعده و افغان را سیل اسا  بداخل کشور برای تخریب و ترور  می فرستادند ، از گستردگی بر خوردار بود  اما بار و فشار اصلی مبارزات را  قوتهای مسلح کشور بدوش  میکشید ،  دراین  مبارزه  شماری  زیادی در سنگرهای مدافعه وطن قربان گردیده  که بروح مطهر شان درود می فرستیم  و شماری زیادی  مجروح و معیوب گردیده بودند  اما اعتقاد  انها  به ارزش های والای انسانی حمایت ازمردم  تهی دستان و منافع ملی نگذاشت که در برابر دشمنان از پا درایند  ، در این روند تاریک ترین لحظات شور بختی و نومیدی ما خیانت شماری از بدنهء نظام  ما  ،  ادم های دو چهره  ، طاغوتی ها که اگر مرتکب سفاهت خیانت  و بد عهدی نگشته لگام بدست اهریمن نمی دادند  کشور در همان سال ۱۳۷۱خ با تحقق سیاست  مصالحه ملی و عملیه صلح ملل متحد  از بحران و جنگ ها  نجات حاصل نموده بود  .  

2-  اتحاد شوروی وقت  در سال سوم حضورنظامی اش در افغانستان  بنابر انگیزه های معینی  بفکر خروج از افغانستان شده  بود  اما امریکا و غرب و پاکستان  بامنافع   استراتیژیک و هم اهنگ بویژه  که  کمیت کافی پیاده نظام  از جهادی های القاعده  و تندروان مذهبی افغان را  در اختیار داشتند  خواسته بودند  اتش جنگ و جهاد را در افغانستان مشتعل نگهداشته و با اخذ  انتقام شکست ویتنام ، به شوروی تلفات و ضایعات  نظامی و اقتصادی  وارد اورده و تا حدی که نظام سوسیالیسی  وی را متلاشی نمایند  .بنابران  می خواستند که پای  شوروی هرچه بیشتر درباطلاق جنگ  افغانستان فرو رود .
   در نهایت ناشی از تلاش های  دپلوماتیک شوروی و اظهار امادگی  دولت افغانستان تحت  زعامت  داکتر نجیب الله  برای خروج نظامیان شوروی از کشور که با اعلان سیاست مصاله ملی  مورد  حمایت مردم افغانستان و ملل متحد   واقع گردیده بود بعد از تداوم گفتگو ها و مذاکرات نفس گیرکه هشت سال بطول انجامید   توافقنامه ژنیو میان افغانستان و پاکستان  در ماه اپریل  سال ۱۹۸۸م  به ضمانت امریکا واتحاد شوروی    در شهر ژنیو کشور سویس در حالی امضا گردید که دران گروهای جهادی افغان هیچ نوع حضور و نقشی نداشتند .  و منبعث از ان  نظامیان شوروی بگونه متناوب طی مدت نه ماه  تا ۲۶ ماه دلو ۱۳۶۷خ افغانستان را ترک کردند  . 
    -  صاحب این قلم بعنوان یکی ازمسوولین  در کمیه مرکزی حزب دموکراتیک خلق  درخروج  نظامیان  شوروی از جلال اباد ، بدخشان و کابل  درحالی مسولیت عهده دار بود  که  هییت شوروی  معطوف بر خروج  نیروهای نظامی از افغانستان را سترجنرال  وارینیکوف  بعنوان یک نظامی مجرب  بدوش داشت  . ما طی جلساتی و گفتگو های دراز اهنگی  مسایل خروج و اگاهی دهی  شهروندان مسیرعبور کاروانهای نظامی را مورد  بررسی  قرار داده تصامیم لازم را اتخاذ نموده بودیم  .  
       انچه از جریان  بحث های ما با جنرال وارینیکوف فراموش نکردنی است انست که در یکی از جلسات در پاسخش توضیح داده گفتم : 
 مسله اگاهی دهی و جلب حمایت مردم مسیر راها  جهت  عبور بی خطر کاروانها برای ما  کارمشکی نیست ، اما انچه مهم است انست   گروهای مسلح بویژه درکوهدامن از جمعیت اسلامی فرمانده  انور دنگر   ، قوماندان الماس از حزب اسلامی  و در برخی نقاط معلم فرید  دارای جبهه و مواضع زیادی اند  ما  امکان اتشباری  از سوی انها  را بر کاروانهای نظامی منتفی نمیدانیم ، بایستی در این مورد بیشترتمرکز صورت گیرد .      جنرال با نگاه معنی داری رو بمن  بی درنگ گفت !   شما بدنبال انها نباشید ،مسله انها  کار ماست  از سوی انها هیچ اقدامی صورت نخواهد گرفت ، برای بحث در این مورد باید از پیشداوری خود داری نماییم ،اما ما در صورت اتشباری برکاروانها از رویکرد قاطع پر هیز نخواهیم کرد ،   از سوی شما  بایستی تلاش صورت گیرد تا  مردم اهمیت  خروج  و مسله  امنیت کاروانهای نظامی  را درک نمایند  و ابزار دست کسی در اتشباری بر قطار ها  نگردند . 
   ما دو مفرزه تبلیغاتی یک از وزارت داخله و دیگری از وزارت دفاع را که با قطعات کشف ملکی تشریک مساعی  داشتند   به کوهدامن فرستادیم  انها طی دو تا سه هفته با  کار با کیفیت و ارایه کمک های مادی  به اقناع  مردم پرداخته ومساعی  انها را درتامین امنیت مسیر شاهراه ها حین عبور کاروانهای نظامی  جلب نموده بودند . 
هراس اصلی  ان بود که اگر کسانی از میان دهات بالای کاروانها ی در حال خروج  شوروی اتش کشاید انگاه  قطارهای رفتار  شوروی که تا دندان مسلح بودند و از هوا نیز  حمایه میگردند به پاسخ کوبنده پرداخته و مبادا منتج به  تلفات  اهالی ملکی گردد 

-   نخستین مرحله خروج از جلال اباد  که دو غند شوروی در انجا مستقر بود  اغاز گردیده بود ، مسله عبور انها  از حومه شهر کابل نیز یک معضله بود اما تصمیم بران شد  که  بعد از مواصلت دوغند  به ساحه پل چرخی از مسیر گمرک وعقب میدان هوایی  به ساحه خیر خانه مواصلت نموده و سپس از انجا  رهسپار حیرتان گردند تدابیر امنیتی گستردهء وضع گردیده بود ،  که مبادا کدام گروهی مخرب  از میان خانه ها  و محلات حومه شهر  بالای کاروانهای در حال عبور اتش کشایند  و انگاه منجر به تلفات ملکی گردد . اما برعکس  ، شهروندان حومه کابل  حین عبور کاروانها با ابراز احساسات ، و واژه ی «‌دسودانی »  کاروانها ی در حال عبور را  بدرقه نموده  و حتی بر انها  دسته های گل  نثار نموده بودند   . 

- خروج اخرین بقایای  قوای شوروی از کابل نیز درماه دلو ۶۷ خ  تکمیل گردیده و بعد از  میتنگی وداعیهٔء   با شرکت  شهروندان  کابل که دران داکتر نجیب الله ریس جمهور  بیانیهء پر شوری که دفاع مستقلانه از میهن را بازتاب میداد ایراد کرد  بسوی شمال کشورحرکت کردند  و فرمانده اردوی چهل شوروی جنرال گروموف  اخرین کسی بود پل حیرتان را با پای پیاده  بان سوی رودبار جیحون عبور کرد .  
  مقایسهء دو خروج :
    پر واضح است  که شرایط حضور نیروهای نظامی خارجی در کشور ما  هرگز ارزش حمایتی ندارد ، بقول حضرت مولانا - « جایی که برادر به برادر نکند رحم
-بیگانه برای تو برادر شدنی نیست»  اما از انجاییکه  که این دو حضور و خروج در اندیشه زمان جاریست علی الوصف  نتیجه گیری و عبرت اندوزی از انها  دارای اهمیت تاریخی است که جستارهای گسترده ای را مطالبه می نماید   . 

 در اینباره  چند نتجه گیری فشرده و مقایسه وی  دو خروج «  شوروی و امریکا»‌ از افغانستان   قابل  تمکین   خواهند بود  :  

 
     الف-   واقعیت انست  شوروی ها  بر بنیاد توافقنامه ژنیو مسولانه کشوررا  در حالیکه  بهیچ گونه چالش کلان امنیتی   در مسیر راها مواجه نگردیده بود ند  افغانستان  را ترک دادند ،   انگونه که ما شاهدش بودیم از جلال اباد تا حیرتان از غزنی تا تورغندی از بدخشان تا بندرترمز شیر مجاهدی پیدا نشد که حتی یک گلوله را بر کاروانهای در حال عبور شوروی  شلیک  نمایند و شوروی ها در یک بستر مخملین حتی در سالنگ ها  جنگجویان احمد شاه مسعودبحیث محافظ عبور  شوروی ها نقش افریده بودند ،افغانستان را ترک دادند . 
     ب- روابط ارتش شوروی با مردم و قوتهای مسلح کشور  دوستانه و کمک کننده بود در طول مدت هیچ حادثه که سرباز افغان علیه سربازان شوروی اتش کشوده و انها را بقتل رساند باشند  بمشاهده نرسیده بود  شوروی ها بصورت قطع زندان شخصی نداشته  و  در طول مدت هیچ افغانی را باز داشت و زندانی ننموده بودند ، روبط اش بامردم  دوستانه و کمک کننده بود ، با قوتهای مسلح کشور در یک رفاقت رزمی بر علیه افراطی های که از پاکستان و ایران می امدند  رزمیده بودند . 
   ج- روند نیرومندی  دولت طی مدت  بیک  دولت دموکرات با فعالیت احزاب سیاسی ، ازادی رسانه ها و جود پارلمان مبدل گردیده و  دولت تحت رهبری داکتر نجیب الله  سیاست مصالحه ملی را  از موضع قدرت  برای حل بحران کشور پیش کشیده و برای تحقق صلح حاضر گردیده بود از قدرت کناره گیری  نموده و انرا  بیک اداره  موقت  مطابق عملیه صلح ملل متحد بسپارد  هرگاه کودتای ایتلافی ملیشه یی و جهادی بشمول شماری از سیاسیون و نظامی های دولتی  در ثور ۷۱  برضد عملیه صلح مذکور  صورت نمی پذیرفت  افغانستان در همان سال از جنگ و جهاد نجات حاصل میکرد   .
    د - قوتهای مسلح بلحاظ کیفیت و کمیت از  پوتانسیل  ويژه بر خوردار گردیده با داشتن کادرهای متخصص و کار اگاه  یکی از اردوهای مقتدر منطقه محسوب میگردید  که چنانجه بعد از خروج قوای شوروی ارتش پاکستان را در جلال اباد با قاطعیت شکست داد  و  بعنوان سپر دفاعی کشور۲۵۰۰ چین  تانک   ۲۰۰۰ هزار زرهپوش ها و ۵۰۰ بال طیارات  مودرن  در اختیار داشت . 

   اما  خروج قوتهای امریکا و ناتو :
۱-  قوتهای امریکایی بدون هیچ گونه مجوزی با  زور و استکبار امپریالیسی وارد  افغانستان گردیده بودند  ، تیم تهاجمی امریکا  تحت رهبری جنرال سی ای ای  گری شرون پس از پرواز از تاشکند  با حموله های انباشته از دالر تاریخ 26 سپتامبر سال2001 مطابق چهارم میزان ۱۳۸۰خ    در پنجشیر  فرود امد  و از سوی  رهبری شورای نظار اقایان قسیم فهیم  ، عبدالله ،محمدی و عارف سروری  بگرمی مورد استقبال قرار گرفت  سپس مورخ  ۱۵ میزان  بمباردمان ها  جهت سرکوب امارت طالبان را   اغاز و مدت سه ماه تداوم حاصل کرده بود  ، بم ها  چشم و گوش نداشتند  طالب را از غیر طالب تمیز کنند   بنابران  تلفات گسترده ی ملکی  تعمیل  گردیده بود  و سپس بعد از سه ماه بمبارد  در27 دسامبر2001م کنفرانس بن دایر گردید .
۲- حضورقوتهای امریکا و ناتو  علی الرغم مصارف هنگفت اقتصادی که به کیسه های جنگسالاران سرا زیر گردیده بود   با چالش ها و بی اعتمادی های گسترده  در کشور  همراه بود . بگونه مثال بر اساس گذارشات،   تاریخ 20 جولای  2012 در یک روز تنها ده نفر از سربازان خارجی توسط سربازان افغان  کشته شده بودند  . در همین روز یک سرباز افغان چهار سرباز فرانسوی را به ضرب گلوله کشته بود  و ۱۵ سرباز دیگر را زخمی کرده بود -   یک پیلوت افغان بنام گل احمد ۹ نفر اموزگاران  امریکایی را  در میدان هوایی خواجه رواش  به ضرب گلوله کشت و خودش نیز کشته شد . دو ماه قبل از ان دو سرباز امریکایی به اثر فیر نیروهای افغان در بالا مرغاب باد غیس کشته شده و سه نفر دیگر زخمی شده بودند  در همان روز ها سه نفر سرباز ناتو در فراه کشته شده  ۳ نفر دیگر زخمی شده بودند  در درگیری که پس از مشاجره لفظی میان سر بازان افغان و امریکایی رخ داده بود  ۵ سرباز اردو  کشته شده بودند   سه هفته پیش ازان  ۳ سر باز فرانسوی در اثر تیر اندازی یک سر باز در ولایت کاپیسا  بقتل رسیده بود .  
۳ - قوتهای امریکا و ناتو که دم از خطر تروریسم میزدند خود کارنامه های سیاهی از انواع  تخطی های حقوق بشری  دارند ،  توام با بمباردمانها ی ثقیل  امریکا و ناتو که هزاران کشته بر جا نهاده است  این ها  دارای شبکهء از  زندانها بودند  که معروف ترین انها زندان گوانتانامو و زندان بگرام بود که حدود هشت هزار نفراز افغانها  در ان زیر تیغ اسارت و زنجیرزندانی بودند .
       پاداش نهایی حضور امریکا و ناتو یک خروج غیر مسولانه در ماه اگست ۲۰۲۲   رقم خورده است   که به فرارو گریز شباهت میرساند ، قوتهای ناتو  همه در یک شب  ازبگرام که کلانترین پایگاه امریکایی ها  بود فرار را بر قرار ترجیح داده افغانستان را ترک داده  بودند 
  خروج ازکابل و میدان هوایی با طیارات غول پیکر  تو ام با تلفات  انسانی هنوز در اذهان تلالو دارد   سرعت خروخ  از کابل بحدی سریع و متشنج بود امریکایی ها و   قادر به انتقال   انعده افغانهای که  با ایشان کار نموده بودند  نگردیده وحال  انها با مخاطرات حیاتی دست و گریبان اند  . 
۴-  پی امد چنین خروجی در جسم وجان در حال نزع دولت افغانستان نیز رسوخ  کرده بود  به مجرد خروج  امریکا ها  نه تنها بقایای قوتهای مسلح  که بدست امریکایی ها متشکل گردیده بود بلکه  دولت افغانستان تحت رهبری اشرف غنی  که در یک تقلب گسترده شکل گرفته بود  نیز به گستردگی  فرپاشید و همه  جنگسالاران جهادی ابزار  دست امریکا   با کیسه های  مملو ازطلا و اسعار خارجی از کشور فرار نمودند   
 بدین ترتیب پی امد حضوربیست ساله  امریکا و ناتو  که وعدهء محقق کردن بهشت را برای افغانستان داده بودند  به تحقق جهنم برای کشور انجامیده بود .   امریکایی ها که  قادر به ثمر رساندن  کنفرانس دوحه قطرنگردیده بودند نه تنها شکست شانرا بدنبال اورد بلکه یک کشور بشدت فقیر، گرسنه ، مریض و بیکار و  تند روی مذهبی و افراط گرایی را  به  افغانستان ارمغان  اورد  حال افغانستان  در نقطه عطف  تاریخ اش زندگی میکند  سخت گیری های غیر متعارف  امارت طالبان بر زنان که نیم پیکر دوست داشتنی جامعه اند بیداد میکند  در روند جاری نبایستی زنان کشور تنها گذاشته شوند  غول سرکش استبداد بی طرفی نمی شناسد  ما  این ستیز ورجاوند را  درگرو بیداری و سازمان یابی  توده های مردم میدانیم .  . ختم-   11ماه فبروری 2023-                    س ع قدوس سید 
                                 خروج نظامیان شوروی 
                                    خروج امریکا از افغانستان