۱۴۰۴ بهمن ۲۶, یکشنبه


 بمناسبت ۲۶ ماه دلو« 16 فبروری » روز خروج قوای شوروی از افغانستان
          ************************************** 

  ورود  و  خروج قوتهای شوروی از افغانستان  در دو خاطره   و خروج قوای ناتو و امریکا 

  ************************************************************

  واضح است که  خاطرات در حکم سند شفاهی و منابع کشف حقایق  تاریخی  محسوب می شوند  و حتی گاهی بعنوان سند نقش مهمی در تاریخ نگاری ایفا می کنند  
  میدانیم  ورود و خروج قوای شوروی از کشوراز منظرهای مختلف وواکنش ها   مورد بحث و کنکاش قرار گرفته است و حال  هنگامیکه فصلی از تاریخ طی می شود ارزیابی در بارهء ان  اسان تر می شود ،  من به پندار اینکه اینده را نباید اکاذیب گذشته ببلعد  در ینجا  دو خاطره را بعنوان   ایینه ء  یک تاریخ  در باره ء «‌ شش جدی سال ۵۸ و ۲۶ دلو ۶۷ خ  » بقلم می اورم  :  
 خاطرهء  نخست : 
از ششم جدی سال ۱۳۵۸:
      بیاد دارم در پاییز سال ۱۳۵۸خ حملات گروهای  بنام مجاهدین  که از پاکستان و ایران می امدند و حکومت انها را اشرار می خواند  بحدی  شدت یافته بود که پایه های حکومت حفظ الله امین را  به لرزه افگنده  ناقوس مرگ رژیم را بصدا در اورده بود . 
   من در قوای دهدادی مزار شریف جاییکه میدان هوایی نظامی  ان اماج حملات گروهای ضد حکومت  از جنوب از کوهای شادیان ، مارمول  و چهار کنت  قرار داشت و به گستردگی  معروض به خطر بود  اشتغال داشتم  ، بمن با  یک تولی پیاده  تقویه شده  وظیفه یی سنگینی  سپرده شده بود که میدان هوای  نظامی دهدادی را که در ان حدود سی بال جت های  محاربوی و تعلیمی و شماری هلیکوپترها  جابجا بود  محافظه نموده  و از هر گونه  حملات تخریبی و ترورستی  محافظت نماییم . در واقع  در انروزهای خفقان اور و فضای سنگین سیاسی نظامی  که نفس ادمی بند می امد  ، انهدام  طیارات تداعی  انهدام  ما  نیز بود .    
  
   همه روزه  حینیکه افتاب پشت سلسله کوهای البرز عقب می نشست و موذن قطعه ما ورود شب را با ستودن خدا  به یگانگی اعلان  میکرد و شب دیگری  با  مخاطره و منازعه برای ما اغاز می گردید ،  اشراریکه میدان هوایی را اماج حملات قرار میدادند  یکی، احزاب شیعه  که وابسته به ایران بود  و دومی ، جمعیت اسلامی که فرمانده ان ذبیح الله   که از پاکستان رهبری میگردید  در ارتفاعات جنوب میدان هوایی  در کوهای شادیان مامول و چارکنت  حضور داشتند .  از انجاییکه این گروها  هنوز به  ماشیندار های ثقیل وطوپ ها و هاوانها مسلح نگردیده بودند  بنابران تلاش میکردند به ساحه میدان تقرب نموده  با اتشباری با اسلحه خفیف و راکت انداز های سرشانه ی  RPG طیارات را منهدم نمایند   از اینرو من بعنوان فرمانده جزوتام محافظت میدان ، شب ها را برای نظارت از گزمه ها و پوسته ها  تا صبحدم  بیدار می ماندم .
 باری بمنظوری دفع وطرد  اشرار  به تنگی  شادیان ممتد به مارمول  تاختیم و با گروهای اشرار درگیر شدیم ، اما کمیت نیروهای طرف مقابل نسبت جزوتام ما فزونی داشت  از اینرو ما رجعت نمودیم و  جبهه ي  ما به  غند  ۶۲میکانیزه فرقه ۱۸ سپرده شد .  

 در بحبوحه ، چنین روزگاری شب  پنجم جدی۱۳۵۸خ که رستاخیز زمستان  فرارسیده بود ، انشب از یکسو زمهریر زمستانی که با وزش از ارتفاعات البرز کوه ، مواضع دفاعی ما را  شلاق وار میکوبید  و ستاره ها  در بستر ابی اسمان نور لاجوردی شب را منعکس میکرد و مهتاب از میان حریر منجمد  ابرها  چون نیلوفری تمام شگفته یی می تابید  و بر محیط پیرامون ما   تا حدیکه هر نوع حرکات دشمن  از دور دست ها ترصد میگردید  روشنایی نثار میکرد .
 از سوی دیگر انشب سقف  اسمان  به  جولانگاه  طیارت غول پیکر ترانسپورتی که از سمت شمال به سمت جنوب  درپرواز بودند مبدل شده بود . با هر نظاره بسوی اسمان  می پنداشتم شب بمن نفرت و انزجار ترزیق میکند  در دلم به شوروی ها صد ها  نفرین و لعنت می فرستادم ، این سوال مخیله پر مشغله ام  را  که چرا و چگونه  شوروی از رژیم خودکامه و مستبد حفیظ الله امین حمایت  بعمل می اورد تسخیر نموده بود  .
 انشب را با غرش طیارات  در اسمان  که شبهء‌ یک معادلهء نا مکشوف  در ذهنم تلالو داشت  به نیمه ها رسانده بودیم   با افکار مظطرب خود در تقلا بودم که  دستگاه  مخابره  زنگ زد و  وقرار گاه قوا  دستور اعجاب بر انگیزی  صادر کرد  و گفت ،  قرار است یک قطعه سربازان شوروی که از حیرتان حرکت کرده اند بعد از نیمه های شب  به ساحه میدان وارد گردیده و جابجا میگردند ، شما با انها اجازه ورود  بدهید و هیچ مشکل و موانعی برای  انها  ایجاد نگردد  .
 با شنیدن سخنان اومعادله ی چند مجهوله دیگری  در ذهنم  به جنبش در امده بود از خود می پرسیدم . که چه مسله یی  دارد اتفاق می افتد  ؟  چرا قوای شوروی به اینجا می اید  ایا بکمک رژیم شتافته اند  ایا  کشور ما را اشغال  خواهند کرد  ایا  ما را خلع سلاح  میکنند ،  سوالات بودند که درذهنم  یکی به دنبال  دیگر رژه می رفتند و پاسخی  با انها نمی یافتم .  یک بلوک سربازان را تحت قومانده قوماندان بلوک بریدمن عبدالکریم وظیفه دادم  که قطعه  شوروی ها را  در مدخل میدان هوایی  به ساحه که خط  پرواز طیارات را مختل نسازند رهنمودن گردند  ساعتی بعد یک قطعه شوروی که شامل یک غند میکانیزه  بود به میدان هوایی دهدادی رسیده و ازسوی افراد ما رهنمایی گردیده بودند  .
    افسرمربوطه ما اطلاع داد که  معاون سیاسی غند شوروی ، میخواهد فردا  چای صبحانه  را با شما صرف نماید ، حوالی ساعت هشت صبح « شش جدی ۵۸ »  معاون سیاسی غند شوروی  جگرن رستم  تاجک با یک افسر دیگر که اوزبیک سمر قندی  بود  با دو سر باز که کارتن های شیر مسکه و پنیر و نان خشک را حمل میکردند  وارد  قرار گاه ما گردیدند ، بعد از مصافحه حینیکه چای گرم در پیاله ها نفس میکشید نخستین سوال را من مطرح کردم  که چرا؟  و به چه  انگیزه یی  شما وارد کشور ما  گردیده اید  هدف شما چیست .  جگرن رستم که بارقه همزبانی در نگاهش ساطع بود و  گویی به پاسخ چنین سوالاتی از قبل  امادگی داشت  گفت :
  دولت شوروی دوست مردم  افغانستان است ،  حال تمامیت ارضی افغانستان در خطر است  ما امده ایم بشما کمک نماییم تا  استقلال و هویت دموکراتیک خود را حفظ کنید  حال همه میدانیم عناصر افراطی مذهبی  که از سوی امریکا و غرب ،پاکستان وایران  مسلح و مجهز گردیده  به کشور شما اعزام میگردند  نه تنها   تمامیت ارضی  کشور شما  را در خطر قرار داده اند   بلکه  برای جمهوریت های مسلمان نشین  اسیای میانه شوروی  نیز خطر محسوب میگردند ، انها  میخواهند بنیاد گرایی مذهبی را در اسیای میانه ترویج نمایند  از اینرو بخاطر دفع وطرد  بنیادگرایان جهادی  بنابر درخواست حکومت شما بر اساس  معاهده  امضا شده  در برج قوس سال ۱۳۵۷خ   در میان دولتین  ما که کمک نظامی جز انست  بعنوان دوست  جهت ارایهء  کمک به افغانستان امده ایم .   با شنیدن پاسخ او در عالمی از رویا های مبهم  فروفته بودم  ایا روس ها به حمایت رژیم امین امده اند   مسله ایکه توام با یک نوع نفرت از اعماق افکارم  زبانه میکشید هنوز پاسخی بان نیافته بودم .  درچنین حالی  جگرن رستم گفت  ممنون از پذیرایی گرم تان  ادم وقتی که مورد محبت واقع میگردد  جای خوشبختی است .  
   او سوال  کرد مسله امنیت این منطقه چگونه است ؟   من توضیحات لازم را ارایه دادم  او گفت ما برای تامین امنیت بهتر  پوسته های خود را توام با زرهپوش ها درمسافه  پنج تا شش کیلومتری جنوب میدان جابجا میکنیم . برای تامین تشریک مساعی  تا چند روزیکه ما اینجا هستیم گاه گاهی  باهم دیدار خواهیم کرد .   بعد از رفتن  جگرن رستم با همرهان اش ، یکی از افسران دیگر ما وارد گردیده  گذارش داد که اکثریت سر بازان شوروی تاجک و اوزبیک اند   سربازان ما  در یک گرمجوشی دوستانه با انها  در امیخته  با هم  گرم گفتگو اند  . تا یک هفته یی که  قطعه شوروی در میدان هوایی دهدادی  بود نان سربازان ما به اصطلاح در روغن غوطه ور بود  از شوروی ها شیر« بنام مله کو»‌ پنیر ومسکه و چاکلیت  و کلاه های گرم و بوت  بدست می اوردند . 
   انروزشش جدی ۵۸ خ  مطابق 27 دسمبر 1979م  از انجاییکه از فرایند حوادث هیچ اطلاعی نداشتم ،  خسته گی و بیتابی  رهایم نمیکرد خواسته بودم از طریق رادیوها   از اوضاع جاری مطلع گردم ، به بهانه اینکه  ازخانواده دیدن نمایم از محل وظیفه به  شهرک دهدادی امدم ، به مجرد ورود  به منزل و رو بوسی طفلکان  به تعجیل  به جستجوی اخبار از طریق رادیوها  که یگانه وسیلهء ممکن  بود پرداخته بودم .   ناگهان نهیب پر سطوت  صدای  ببرک کارمل  توجه ما را برانگیخت که از امواج رادیو پخش میگردید : 
 
«‌اینجانب ببرک کارمل ازطرف کمیته مرکزی حزب واحد دموکراتیک خلق   ، دولت  جمهوری دموکراتیک افغانستان به مناسبت سقوط مرگبار و واژگون شدن رژیم فاشیستی حفیظ الله امین، به شما وطنداران عذاب دیده، مسلمانان مستضعف افغانستان  درود می فرستم  و به جهانیان اعلام میدارم که، رژیم یکه تاز و غاصب امین،  در زیر فشار جنایات خود درهم شکسته شد...
شورای انقلا بی جمهوری دموکراتیک افغانستان به اساس آرمانهای والا ی مردم ، قدرت حاکمه یعنی دولت را دوباره بدست گرفت.  و ازادی تمام زندانیان سیاسی را اعلام می نماید . افغانستان انقلا بی از سیاست خارجی صلحجویانه، از سیاست بیطرفی مثبت و فعال پیروی خواهد کرد و برمبنای اصل سیاست صلح و دوستی ملل با تمام ملل و دول جهان روابط دوستی خود را و به درجه اول با کشورهای همجوار خود بسط و توسعه خواهد داد  و عضو وفادار و فعال سازمان ملل متحد و کشورهای غیر متعهد دوست و همرزم صدیق مسلمانان زحمتکش جهان خواهد بود؛ تمام قراردادها، پیمانهای منعقده میان افغانستان و کشورهای جهان و منشور سازمان ملل متحد را تائید و رعایت خواهد کرد.......»
  با استماع بیانیه که شعف زایدالوصفی ارمغان داده بود  بسرعت خودرا به محل وظیفه رساندم تا مبادا حادثه یی رخ ندهد .

 خاطره دوم - 
 خروج قوای شوروی از کشور۲۶ دلو ۱۳۶۷خ :
      با جست از پل  زمان   یعنی مدت دهساله  حضور قوای شوروی در افغانستان  که از حرف و حدیث جعل و حقیقت  انباشته  است  « تا قیامت گر بگویم این کلام - صد قیامت بگذرد ان نا تمام »  به ۲۶ ماه دلو سال ۱۳۶۷خ  روز خروج قوتهای شوروی ازکشور میرسیم .  
  الزامی است که گفته شود  : 
    ۱-  درطول سال های حضور نیروهای نظامی  شوروی هرچند تشریک مساعی شان با قوتهای مسلح کشور در مبارزه  علیه تجاوزات از خاک  پاکستان و ایران که تندوران مذهبی القاعده و افغان را سیل اسا  بداخل کشور برای تخریب و ترور  می فرستادند ، از گستردگی بر خوردار بود  اما بار و فشار اصلی مبارزات را  قوتهای مسلح کشور بدوش  میکشید ،  دراین  مبارزه  شماری  زیادی در سنگرهای مدافعه وطن قربان گردیده  که بروح مطهر شان درود می فرستیم  و شماری زیادی  مجروح و معیوب گردیده بودند  اما اعتقاد  انها  به ارزش های والای انسانی حمایت ازمردم  تهی دستان و منافع ملی نگذاشت که در برابر دشمنان از پا درایند  ، در این روند تاریک ترین لحظات شور بختی و نومیدی ما خیانت شماری از بدنهء نظام  ما  ،  ادم های دو چهره  ، طاغوتی ها که اگر مرتکب سفاهت خیانت  و بد عهدی نگشته لگام بدست اهریمن نمی دادند  کشور در همان سال ۱۳۷۱خ با تحقق سیاست  مصالحه ملی و عملیه صلح ملل متحد  از بحران و جنگ ها  نجات حاصل نموده بود  .  

2-  اتحاد شوروی وقت  در سال سوم حضورنظامی اش در افغانستان  بنابر انگیزه های معینی  بفکر خروج از افغانستان شده  بود  اما امریکا و غرب و پاکستان  بامنافع   استراتیژیک و هم اهنگ بویژه  که  کمیت کافی پیاده نظام  از جهادی های القاعده  و تندروان مذهبی افغان را  در اختیار داشتند  خواسته بودند  اتش جنگ و جهاد را در افغانستان مشتعل نگهداشته و با اخذ  انتقام شکست ویتنام ، به شوروی تلفات و ضایعات  نظامی و اقتصادی  وارد اورده و تا حدی که نظام سوسیالیسی  وی را متلاشی نمایند  .بنابران  می خواستند که پای  شوروی هرچه بیشتر درباطلاق جنگ  افغانستان فرو رود .
   در نهایت ناشی از تلاش های  دپلوماتیک شوروی و اظهار امادگی  دولت افغانستان تحت  زعامت  داکتر نجیب الله  برای خروج نظامیان شوروی از کشور که با اعلان سیاست مصاله ملی  مورد  حمایت مردم افغانستان و ملل متحد   واقع گردیده بود بعد از تداوم گفتگو ها و مذاکرات نفس گیرکه هشت سال بطول انجامید   توافقنامه ژنیو میان افغانستان و پاکستان  در ماه اپریل  سال ۱۹۸۸م  به ضمانت امریکا واتحاد شوروی    در شهر ژنیو کشور سویس در حالی امضا گردید که دران گروهای جهادی افغان هیچ نوع حضور و نقشی نداشتند .  و منبعث از ان  نظامیان شوروی بگونه متناوب طی مدت نه ماه  تا ۲۶ ماه دلو ۱۳۶۷خ افغانستان را ترک کردند  . 
    -  صاحب این قلم بعنوان یکی ازمسوولین  در کمیه مرکزی حزب دموکراتیک خلق  درخروج  نظامیان  شوروی از جلال اباد ، بدخشان و کابل  درحالی مسولیت عهده دار بود  که  هییت شوروی  معطوف بر خروج  نیروهای نظامی از افغانستان را سترجنرال  وارینیکوف  بعنوان یک نظامی مجرب  بدوش داشت  . ما طی جلساتی و گفتگو های دراز اهنگی  مسایل خروج و اگاهی دهی  شهروندان مسیرعبور کاروانهای نظامی را مورد  بررسی  قرار داده تصامیم لازم را اتخاذ نموده بودیم  .  
       انچه از جریان  بحث های ما با جنرال وارینیکوف فراموش نکردنی است انست که در یکی از جلسات در پاسخش توضیح داده گفتم : 
 مسله اگاهی دهی و جلب حمایت مردم مسیر راها  جهت  عبور بی خطر کاروانها برای ما  کارمشکی نیست ، اما انچه مهم است انست   گروهای مسلح بویژه درکوهدامن از جمعیت اسلامی فرمانده  انور دنگر   ، قوماندان الماس از حزب اسلامی  و در برخی نقاط معلم فرید  دارای جبهه و مواضع زیادی اند  ما  امکان اتشباری  از سوی انها  را بر کاروانهای نظامی منتفی نمیدانیم ، بایستی در این مورد بیشترتمرکز صورت گیرد .      جنرال با نگاه معنی داری رو بمن  بی درنگ گفت !   شما بدنبال انها نباشید ،مسله انها  کار ماست  از سوی انها هیچ اقدامی صورت نخواهد گرفت ، برای بحث در این مورد باید از پیشداوری خود داری نماییم ،اما ما در صورت اتشباری برکاروانها از رویکرد قاطع پر هیز نخواهیم کرد ،   از سوی شما  بایستی تلاش صورت گیرد تا  مردم اهمیت  خروج  و مسله  امنیت کاروانهای نظامی  را درک نمایند  و ابزار دست کسی در اتشباری بر قطار ها  نگردند . 
   ما دو مفرزه تبلیغاتی یک از وزارت داخله و دیگری از وزارت دفاع را که با قطعات کشف ملکی تشریک مساعی  داشتند   به کوهدامن فرستادیم  انها طی دو تا سه هفته با  کار با کیفیت و ارایه کمک های مادی  به اقناع  مردم پرداخته ومساعی  انها را درتامین امنیت مسیر شاهراه ها حین عبور کاروانهای نظامی  جلب نموده بودند . 
هراس اصلی  ان بود که اگر کسانی از میان دهات بالای کاروانها ی در حال خروج  شوروی اتش کشاید انگاه  قطارهای رفتار  شوروی که تا دندان مسلح بودند و از هوا نیز  حمایه میگردند به پاسخ کوبنده پرداخته و مبادا منتج به  تلفات  اهالی ملکی گردد 

-   نخستین مرحله خروج از جلال اباد  که دو غند شوروی در انجا مستقر بود  اغاز گردیده بود ، مسله عبور انها  از حومه شهر کابل نیز یک معضله بود اما تصمیم بران شد  که  بعد از مواصلت دوغند  به ساحه پل چرخی از مسیر گمرک وعقب میدان هوایی  به ساحه خیر خانه مواصلت نموده و سپس از انجا  رهسپار حیرتان گردند تدابیر امنیتی گستردهء وضع گردیده بود ،  که مبادا کدام گروهی مخرب  از میان خانه ها  و محلات حومه شهر  بالای کاروانهای در حال عبور اتش کشایند  و انگاه منجر به تلفات ملکی گردد . اما برعکس  ، شهروندان حومه کابل  حین عبور کاروانها با ابراز احساسات ، و واژه ی «‌دسودانی »  کاروانها ی در حال عبور را  بدرقه نموده  و حتی بر انها  دسته های گل  نثار نموده بودند   . 

- خروج اخرین بقایای  قوای شوروی از کابل نیز درماه دلو ۶۷ خ  تکمیل گردیده و بعد از  میتنگی وداعیهٔء   با شرکت  شهروندان  کابل که دران داکتر نجیب الله ریس جمهور  بیانیهء پر شوری که دفاع مستقلانه از میهن را بازتاب میداد ایراد کرد  بسوی شمال کشورحرکت کردند  و فرمانده اردوی چهل شوروی جنرال گروموف  اخرین کسی بود پل حیرتان را با پای پیاده  بان سوی رودبار جیحون عبور کرد .  
  مقایسهء دو خروج :
    پر واضح است  که شرایط حضور نیروهای نظامی خارجی در کشور ما  هرگز ارزش حمایتی ندارد ، بقول حضرت مولانا - « جایی که برادر به برادر نکند رحم
-بیگانه برای تو برادر شدنی نیست»  اما از انجاییکه  که این دو حضور و خروج در اندیشه زمان جاریست علی الوصف  نتیجه گیری و عبرت اندوزی از انها  دارای اهمیت تاریخی است که جستارهای گسترده ای را مطالبه می نماید   . 

 در اینباره  چند نتجه گیری فشرده و مقایسه وی  دو خروج «  شوروی و امریکا»‌ از افغانستان   قابل  تمکین   خواهند بود  :  

 
     الف-   واقعیت انست  شوروی ها  بر بنیاد توافقنامه ژنیو مسولانه کشوررا  در حالیکه  بهیچ گونه چالش کلان امنیتی   در مسیر راها مواجه نگردیده بود ند  افغانستان  را ترک دادند ،   انگونه که ما شاهدش بودیم از جلال اباد تا حیرتان از غزنی تا تورغندی از بدخشان تا بندرترمز شیر مجاهدی پیدا نشد که حتی یک گلوله را بر کاروانهای در حال عبور شوروی  شلیک  نمایند و شوروی ها در یک بستر مخملین حتی در سالنگ ها  جنگجویان احمد شاه مسعودبحیث محافظ عبور  شوروی ها نقش افریده بودند ،افغانستان را ترک دادند . 
     ب- روابط ارتش شوروی با مردم و قوتهای مسلح کشور  دوستانه و کمک کننده بود در طول مدت هیچ حادثه که سرباز افغان علیه سربازان شوروی اتش کشوده و انها را بقتل رساند باشند  بمشاهده نرسیده بود  شوروی ها بصورت قطع زندان شخصی نداشته  و  در طول مدت هیچ افغانی را باز داشت و زندانی ننموده بودند ، روبط اش بامردم  دوستانه و کمک کننده بود ، با قوتهای مسلح کشور در یک رفاقت رزمی بر علیه افراطی های که از پاکستان و ایران می امدند  رزمیده بودند . 
   ج- روند نیرومندی  دولت طی مدت  بیک  دولت دموکرات با فعالیت احزاب سیاسی ، ازادی رسانه ها و جود پارلمان مبدل گردیده و  دولت تحت رهبری داکتر نجیب الله  سیاست مصالحه ملی را  از موضع قدرت  برای حل بحران کشور پیش کشیده و برای تحقق صلح حاضر گردیده بود از قدرت کناره گیری  نموده و انرا  بیک اداره  موقت  مطابق عملیه صلح ملل متحد بسپارد  هرگاه کودتای ایتلافی ملیشه یی و جهادی بشمول شماری از سیاسیون و نظامی های دولتی  در ثور ۷۱  برضد عملیه صلح مذکور  صورت نمی پذیرفت  افغانستان در همان سال از جنگ و جهاد نجات حاصل میکرد   .
    د - قوتهای مسلح بلحاظ کیفیت و کمیت از  پوتانسیل  ويژه بر خوردار گردیده با داشتن کادرهای متخصص و کار اگاه  یکی از اردوهای مقتدر منطقه محسوب میگردید  که چنانجه بعد از خروج قوای شوروی ارتش پاکستان را در جلال اباد با قاطعیت شکست داد  و  بعنوان سپر دفاعی کشور۲۵۰۰ چین  تانک   ۲۰۰۰ هزار زرهپوش ها و ۵۰۰ بال طیارات  مودرن  در اختیار داشت . 

   اما  خروج قوتهای امریکا و ناتو :
۱-  قوتهای امریکایی بدون هیچ گونه مجوزی با  زور و استکبار امپریالیسی وارد  افغانستان گردیده بودند  ، تیم تهاجمی امریکا  تحت رهبری جنرال سی ای ای  گری شرون پس از پرواز از تاشکند  با حموله های انباشته از دالر تاریخ 26 سپتامبر سال2001 مطابق چهارم میزان ۱۳۸۰خ    در پنجشیر  فرود امد  و از سوی  رهبری شورای نظار اقایان قسیم فهیم  ، عبدالله ،محمدی و عارف سروری  بگرمی مورد استقبال قرار گرفت  سپس مورخ  ۱۵ میزان  بمباردمان ها  جهت سرکوب امارت طالبان را   اغاز و مدت سه ماه تداوم حاصل کرده بود  ، بم ها  چشم و گوش نداشتند  طالب را از غیر طالب تمیز کنند   بنابران  تلفات گسترده ی ملکی  تعمیل  گردیده بود  و سپس بعد از سه ماه بمبارد  در27 دسامبر2001م کنفرانس بن دایر گردید .
۲- حضورقوتهای امریکا و ناتو  علی الرغم مصارف هنگفت اقتصادی که به کیسه های جنگسالاران سرا زیر گردیده بود   با چالش ها و بی اعتمادی های گسترده  در کشور  همراه بود . بگونه مثال بر اساس گذارشات،   تاریخ 20 جولای  2012 در یک روز تنها ده نفر از سربازان خارجی توسط سربازان افغان  کشته شده بودند  . در همین روز یک سرباز افغان چهار سرباز فرانسوی را به ضرب گلوله کشته بود  و ۱۵ سرباز دیگر را زخمی کرده بود -   یک پیلوت افغان بنام گل احمد ۹ نفر اموزگاران  امریکایی را  در میدان هوایی خواجه رواش  به ضرب گلوله کشت و خودش نیز کشته شد . دو ماه قبل از ان دو سرباز امریکایی به اثر فیر نیروهای افغان در بالا مرغاب باد غیس کشته شده و سه نفر دیگر زخمی شده بودند  در همان روز ها سه نفر سرباز ناتو در فراه کشته شده  ۳ نفر دیگر زخمی شده بودند  در درگیری که پس از مشاجره لفظی میان سر بازان افغان و امریکایی رخ داده بود  ۵ سرباز اردو  کشته شده بودند   سه هفته پیش ازان  ۳ سر باز فرانسوی در اثر تیر اندازی یک سر باز در ولایت کاپیسا  بقتل رسیده بود .  
۳ - قوتهای امریکا و ناتو که دم از خطر تروریسم میزدند خود کارنامه های سیاهی از انواع  تخطی های حقوق بشری  دارند ،  توام با بمباردمانها ی ثقیل  امریکا و ناتو که هزاران کشته بر جا نهاده است  این ها  دارای شبکهء از  زندانها بودند  که معروف ترین انها زندان گوانتانامو و زندان بگرام بود که حدود هشت هزار نفراز افغانها  در ان زیر تیغ اسارت و زنجیرزندانی بودند .
       پاداش نهایی حضور امریکا و ناتو یک خروج غیر مسولانه در ماه اگست ۲۰۲۲   رقم خورده است   که به فرارو گریز شباهت میرساند ، قوتهای ناتو  همه در یک شب  ازبگرام که کلانترین پایگاه امریکایی ها  بود فرار را بر قرار ترجیح داده افغانستان را ترک داده  بودند 
  خروج ازکابل و میدان هوایی با طیارات غول پیکر  تو ام با تلفات  انسانی هنوز در اذهان تلالو دارد   سرعت خروخ  از کابل بحدی سریع و متشنج بود امریکایی ها و   قادر به انتقال   انعده افغانهای که  با ایشان کار نموده بودند  نگردیده وحال  انها با مخاطرات حیاتی دست و گریبان اند  . 
۴-  پی امد چنین خروجی در جسم وجان در حال نزع دولت افغانستان نیز رسوخ  کرده بود  به مجرد خروج  امریکا ها  نه تنها بقایای قوتهای مسلح  که بدست امریکایی ها متشکل گردیده بود بلکه  دولت افغانستان تحت رهبری اشرف غنی  که در یک تقلب گسترده شکل گرفته بود  نیز به گستردگی  فرپاشید و همه  جنگسالاران جهادی ابزار  دست امریکا   با کیسه های  مملو ازطلا و اسعار خارجی از کشور فرار نمودند   
 بدین ترتیب پی امد حضوربیست ساله  امریکا و ناتو  که وعدهء محقق کردن بهشت را برای افغانستان داده بودند  به تحقق جهنم برای کشور انجامیده بود .   امریکایی ها که  قادر به ثمر رساندن  کنفرانس دوحه قطرنگردیده بودند نه تنها شکست شانرا بدنبال اورد بلکه یک کشور بشدت فقیر، گرسنه ، مریض و بیکار و  تند روی مذهبی و افراط گرایی را  به  افغانستان ارمغان  اورد  حال افغانستان  در نقطه عطف  تاریخ اش زندگی میکند  سخت گیری های غیر متعارف  امارت طالبان بر زنان که نیم پیکر دوست داشتنی جامعه اند بیداد میکند  در روند جاری نبایستی زنان کشور تنها گذاشته شوند  غول سرکش استبداد بی طرفی نمی شناسد  ما  این ستیز ورجاوند را  درگرو بیداری و سازمان یابی  توده های مردم میدانیم .  . ختم-   11ماه فبروری 2023-                    س ع قدوس سید 
                                 خروج نظامیان شوروی 
                                    خروج امریکا از افغانستان 




۱۴۰۴ بهمن ۲۲, چهارشنبه

 اعتراف خواجه آصف: پاکستان مجری «جهاد ساخت آمریکا» در افغانستان بود

اندپندنت فارسی : خواجه محمد آصف، وزیر دفاع پاکستان، در اظهاراتی بی‌سابقه در مجلس ملی این کشور، گفت پاکستان باید به نقشی که در اجرا کردن «جهاد ساخت آمریکا» در افغانستان و تولید تروریسم داشت، اعتراف کند.

خواجه آصف که روز دوشنبه و پس از حملات مرگبار اخیر در اسلام‌آباد و بلوچستان صحبت می‌کرد، گفت: «امروز وقتی دلایل تروریسم را در کشورمان جست‌وجو می‌کنیم، باید بدانیم که این نتیجه همان جنگ است و باید این را قبول کنیم.»

به گفته وزیر دفاع پاکستان، جنگ در افغانستان در برابر تهاجم شوروی و جنگ طالبان علیه حضور نظامی آمریکا در این کشور جهاد نبود و پاکستان که به اشاره آمریکا، در این دو جنگ در افغانستان دخیل بود، اکنون به حال خود رها شده است.

خواجه آصف افزود: «اگر می‌خواهیم از اشتباهات گذشته خود تبرئه شویم، باید اعتراف کنیم.»

خواجه آصف، نخستین مقام ارشد پاکستان است که در نشست رسمی یک نهاد دولتی بابت دخالت‌ دولت‌های پیشین پاکستان در امور افغانستان اظهار پشیمانی می‌کند. او در این سخنرانی تصریح کرد که دخالت پاکستان در دو جنگ ویرانگر در افغانستان باعث از بین رفتن نظام آموزشی پاکستان، شکل‌گیری مدارس دینی و آسیب دیدن فرهنگ سیاسی و مذهبی این کشور شد که هنوز بازسازی نشده است.

او گفت پاکستان به این دلیل با وضعیت کنونی مواجه است که «جهاد ساخت آمریکا را پیش می‌برد».

به باور وزیر دفاع پاکستان، پس از خروج شوروی از افغانستان، آمریکا پاکستان را به حال خود رها کرد، اما مقام‌های این کشور متوجه وضعیت نشدند و دوباره پس از حمله ۱۱ سپتامبر و حمله آمریکا به افغانستان، در جنگ افغانستان شرکت کردند.

آصف از ژنرال ضیاءالحق و ژنرال پرویز مشرف به‌عنوان «دو دیکتاتور» یاد کرد که به «مشروعیت و تایید آمریکا» نیاز داشتند و به همین دلیل به اشاره آمریکا در امور افغانستان دخالت کردند. وزیر دفاع پاکستان گفت: «آن‌ها [آمریکا] ما را مانند دستمال کاغذی هم نه، بلکه مانند دستمال توالت استفاده کردند و دور انداختند. با این حال هنوز عبرت نگرفته‌ایم.»

راهبرد پاکستان در جهاد افغانستان: کابل باید بسوزد

آغاز شکل‌گیری حمایت راهبردی پاکستان از جنگ گروه‌های جهادی افغانستان دولت‌های چپ‌گرا و سپس تهاجم شوروی در کتاب «سپاهی گمنام» نوشته ژنرال محمد یوسف، از مقام‌های بلندپایه سازمان اطلاعات نظامی پاکستان (آی‌اس‌آی) در دهه ۱۹۸۰، یکی از نخستین اعترافات رسمی درباره نقش پاکستان در مهندسی و پشتیبانی «جهاد» در افغانستان است.

این کتاب نشان می‌دهد که چگونه پس از لشکرکشی شوروی در سال ۱۹۷۹، ژنرال ضیاءالحق، رئیس‌جمهوری وقت پاکستان، از ژنرال اختر عبدالرحمان، رئیس وقت آی‌اس‌آی، خواست تا راهبردی برای این جنگ طراحی کند.

بر اساس یادداشت فردوس کاوش که کتاب «سپاهی گمنام» را به فارسی برگردان کرده، اختر نیز باور داشت که افغانستان به عمق راهبردی پاکستان پیوند خورده است و حکومت طرفدار شوروی در کابل می‌تواند موجودیت پاکستان را تهدید کند.

ژنرال اختر معتقد بود پاکستان باید مقاومت نوپا و پراکنده ضدشوروی را به یک حرکت سازمان‌یافته و حمایت‌شده منطقه‌ای تبدیل و کشورهای دیگر را نیز در این حمایت فعالانه دخیل کند.

بر اساس این کتاب، اختر عبدالرحمان راهبردی به‌عنوان «قتل با هزار زخم» را طراحی کرد که شیوه جنگی تازه‌ای پیش‌ روی مجاهدین گذاشت. این طرح به مجاهدین افغان آموزش می‌داد در عملیات‌های پراکنده، فرسایشی و ادامه‌دار، مواضع شوروی و حکومت کابل را هدف بگیرند. در این راهبرد، ایجاد یک ارتش چریکی از میان مردم افغانستان و استفاده از ایالت‌های بلوچستان و خیبر پختونخوای پاکستان به‌عنوان عقبه راهبردی نیروهای ضدشوروی از محورهای مرکزی پیشنهاد شد.

این کتاب می‌افزاید که ضیاءالحق، رئیس‌جمهوری وقت پاکستان، تمام پیشنهادهای اختر را پذیرفت. سپس آی‌اس‌آی این راهبرد را به یک راهبرد رسمی تبدیل و برای اجرای آن «اداره امور افغانستان» را ایجاد کرد.

در روایت «سپاهی گمنام» آمده است که کابل در تفکر راهبردی ژنرال اختر جایگاهی ویژه داشت و او معتقد بود که پایتخت افغانستان باید به‌عنوان مرکز ثقل حکومت طرفدار شوروی مدام تحت فشار قرار گیرد تا جنگ نه‌تنها به لحاظ نظامی، بلکه از نظر روانی و اقتصادی نیز فرسایشی شود. نقل‌قول مشهور او که گفته بود «کابل باید بسوزد»، هنوز در میان نویسندگان پاکستان و افغانستان به یاد آورده می‌شود.

پاکستان شریان اصلی کمک‌های مالی جهان به جهاد افغانستان را در دست داشت

پرویز امیرعلی هودبهوی، فیزیکدان هسته‌ای و نویسنده پاکستانی، سال ۲۰۰۵ در مقاله‌ای برای دانشگاه منونایت کانادا، نوشت که جنگ افغانستان پس از تهاجم نظامی شوروی، به صحنه شکل‌گیری یکی از گسترده‌ترین عملیات‌های مخفیانه قرن بیستم تبدیل شد که سرمایه‌گذار اصلی آن ایالات متحده بود و پاکستان نقش مجری، طراح و مهندس میدانی آن را بر عهده داشت.

به نوشته این فیزیکدان، پاکستان سال‌ها پیش از اشغال افغانستان از سوی شوروی، به‌ویژه پس از به قدرت رسیدن محمدداوود خان در سال ۱۹۷۳، سیاست حمایت از گروه‌های اسلام‌گرای مخالف دولت کابل را در پیش گرفته بود. با آغاز اشغال شوروی در ۱۹۷۹ و تشدید رقابت‌های جنگ سرد، این نقش وارد مرحله‌ای تازه شد.

بر اساس این مقاله، سازمان اطلاعات ارتش پاکستان به مرکز ثقل سازماندهی جهاد افغانستان تبدیل شد و کنترل کامل توزیع سلاح‌ها و کمک‌های مالی آمریکا و دیگر کشورها را در دست گرفت. کمک‌های چندمیلیارددلاری واشنگتن و متحدانش از طریق اسلام‌آباد به‌صورت هدفمند و گزینشی، در اختیار گروه‌های اسلام‌گرای تندرو مانند حزب اسلامی حکمتیار، حزب اسلامی خالص و جمعیت اسلامی قرار می‌گرفتند.

این نویسنده پاکستانی اضافه می‌کند که تمامی اردوگاه‌های آموزشی مجاهدین در خاک پاکستان هم زیر نظر مستقیم سازمان اطلاعات نظامی اداره می‌شدند. این اردوگاه‌ها بعدها به مراکز آموزش نیروهایی برای جنگ در کشمیر، چچن، بوسنی و حتی عملیات‌های ضدغربی تبدیل شدند.

در این چارچوب، پاکستان صرفا یک توزیع‌کننده منابع نبود، بلکه با تعیین جهت‌گیری ایدئولوژیک جهاد، رادیکال‌ترین و سختگیرانه‌ترین جریان‌ها را تقویت کرد؛ جریان‌هایی که بعدها بستر ظهور طالبان، القاعده و شبکه‌های جهادی مشابه را فراهم آوردند.

ایالات متحده با هدف وارد آوردن بیشترین هزینه انسانی و نظامی به شوروی، بزرگ‌ترین عملیات مخفی تاریخ سازمان سیا را طراحی و تامین مالی کرد. در چارچوب «دکترین ریگان»، واشنگتن بسته‌ای گسترده از منابع مالی، سازماندهی نظامی، فناوری تسلیحاتی و پشتیبانی تبلیغاتی را در اختیار مجاهدین قرار داد.

رساندن تسلیحات پیشرفته به‌ویژه موشک‌های دوش‌پرتاب استینگر، نقطه عطف جنگ بود و به سرنگونی ده‌ها هلی‌کوپتر و هواپیمای ارتش شوروی انجامید.

در حوزه ایدئولوژیک نیز نقش آمریکا تعیین‌کننده بود. واشنگتن بودجه‌ای حدود ۵۰ میلیون دلار برای تولید کتاب‌های درسی به زبان‌های پشتو و فارسی‌دری اختصاص داد تا مفاهیم جهادی را در قالب درس‌های ریاضی و علوم وارد ذهن کودکان کنند. این کتاب‌ها از محاسبه سرعت گلوله کلاشنیکف تا تمرین‌هایی درباره کشتن سربازان شوروی را به کودکان آموزش می‌دادند. این کتاب‌ها که با بودجه آمریکا چاپ شدند، سال‌ها بعد در مدارس تحت کنترل طالبان نیز تدریس شدند.

 



۱۴۰۴ بهمن ۱۸, شنبه

 

جنگ افشار:  ۲۱ و ۲۲ ماه دلو سال ۱۳۷۱خ      

   «  از کتاب جنگهای داخلی »


هرقدرپا به پای جنگهای کابل به پیش برویم، هرقدربه کاروایی سران تنظیمهای جهادی وفرماندهــــان جنگها درسازماندهی،برنامه ریزی وتداوم جنگهای ذات البینی گروههای مجاهدین ازنزدیک آشنا شویم، به همان اندازه سوزش تلخی این واقعیت را درمغزواستخوان خود بیشتراحساس می کنیم که ،قربانیان اصلی این جنگها ،شهروندان معصوم وبیگناه وطن بوده اند،این مردم بودند که درجنگهای عظمت طلبی گروههای خون آشام جنگ ،به وحشیانه ترین شکل قتل عــام گردیده اند.متاسفانه تا به حال بنا برسیطرۀ عاملان کشتارجمعی( رهبران و فرماندهان جهادی ) درکرسی ها ورده های بلند ( در دولت حامد کرزی ) تحت حمایت ناتو وتلاش عوامفریبانه جهت مستورنگهداشتن جنایات جنگی انجام شده(که می خواهند آثار جرم فردای بازرسی را ازمیان بردارند)القاب اسطوره وقهرمان تراشی ومداحی که فرماندهـــانف جنایتکاران جنگی را تا عرش اعلی میرسانند بشکل فاجعه سکوت را در میان سازمانهای طویل و عریض حقوق بشری، داخلی و خارجی مستولی گردانیده است .توفیق ارائه فهرست جامعی ازکل کشتارهــای جمعی درجنگهای کابل که به گونۀ پهناور صورت گرفته است ،کاریست دشوار،با آنهم نگارنده کوشیده است حقایق دریافتی را با سیری گذرا وشتابناک پیرامون گوشه های این فجایع کم نظیرتاریخی،نخست ازهمه جهت ادای تعظیم به روح قدسی وملکوتی شهـــدا، جانباختکان جنگهــای کابل وافشاروثبت دراوراق تاریخ ارائه دهـــد. 

 این قلم زنگاربسته اعتراف می نماید که درادای حق مطلب نسبت به چنین موضوعی زجرآوروالمناک موفق نبوده است ،اما این یافته ها به عنوان گوشه هـــای این تراژیدی خونین می تواند،الگوی اولیۀ بررسی هــا و تحقیقات بعدی قرارگیرد:

1- فاجعه افشار:

مبرهــن است که شهروندان کابل ،تاریخ خونین وپرمخافتی را درجریان جنگهای تنظیمهای مجاهدین (1371-1375 خورشیدی) سپری کرده اند،دراین میان قتل عــام درافشارکابل مورخ 21 و22 ماه دلوسال 1371یکی ازغمبارترین ودهشتبارترین آنهاست.درافشارکشتارانسانهای بیگنــاه وفجایع انجام شده تا سرحد «ژنوساید » نسل کشی انجامیده است.

با دنبال نمودن جریان عملیات محاربوی وتهاجم برافشار می توان به بخشی ازجنایاتی که درآنجا به وقوع پیوسته پی برد،ابعاد قساوت وبی رحمی چنان گسترده است که خواندن ونوشتن هرواقعۀ آن، انسان را به وحشت اندر میکند، زنان ،مردان،کودکان پیروجوان به بیرحمی کشته شده ،آنهاییکه ازفاجعۀ افشارجان به سلامت برده اند،

با زخم های عمیق روحی وروانی با دشواری،اکنون به زندگی ادامه میدهـند.آنچه درجریان تهاجم به افشاراتفاق افتاده بسیارگسترده وپهناورترازخود جنگ وقلمرو آن است،دراینجا سران وفرماندهــان (مجاهدین ؟ )  با استفادۀ ابزاری ازدین ومذهب وبرانگیختن عصبیت های مذهبی وقومی بخاطر حفظ جلال وجبروت شان،دست به قتل عــام زده اند.با خدعه وعوامفریبی تسنن را دربرابر  تشیع ،پشتون وتاجیک را دربرابر هزاره به انتقام کشی هـــای خونین واداشته اند.

 دامنۀ کشتارجمعی ، تجاوزبرزنان ،چوروچپاول ،گروگانگیری ،اسارت وعملکردهای وحشیانۀ بسیارفراتر ازشکنجه هـای قرون وسطایی کشیده شده است.

اهـــداف تهــاجــم برافــشار:

عملیات تهاجمی که ازسوی حکومت اسلامی کابل تحت رهبری برهان الدین ربانی واحمدشاه مسعود دربیست ویکم ماه دلوسال 1371 خورشیدی ،با بسیج واستعمال طیف وسیع نیروهای نظامی درافشار اجرا گردید،برای هردو جناح جنگ (حکومت اسلامی) و(حزب وحدت اسلامی) دارای اهمیت ویژه واستثنایی بود.  گذشت ده ماه جنگ قبل ازفاجعۀ افشار،چالش ها ودگرگونی های جدیدی را دراوضاع سیاسی ونظامی بوجود آورده بود،ستراتیژی تفوق یک جناح ،علیه جناح دیگررنگ باخته ،صف بندی ها وایتلاف های جدیدی شکل گرفته بود.

دراین میان( ربانی ومسعود) به اتحاد اسلامی( سیاف مبلغ قرأت وهابی )که دارای جرثومۀ فکری مشترکی بودند ،نزدیکی بیشتری حاصل نموده ونه تنها نتوانسته بودند به هدف اصلی خود سرکوب نهایی حزب اسلامی حکمتیارنایل گردند،بلکه با حریف نیرومند دیگری ،حزب وحدت اسلامی که بخش های غرب شهررا ازمعبرگذرگاه تا دشت برچی و از دهمزنگ تا گردنۀ باغ بالا و افشار را درانقیاد خود درآورده بود وتا رسیدن به دروازه های ارگ، ورکاب قدرت فاصلۀ کمی برایش باقیمانده بود،مواجه شده بود. درچنین حالی حکومت « ربانی» با دو حریف پرتوان درحالی مواجه گردیده بود که حمایت ملیشه های شمال را هم ازدست داده بود.

با این حال مسعود بخاطررهـــایی ازاین بن بست نظامی ،وجبران شکست ها وکمبودهای ستراتیژی نظامی اش، خواست یکجا با متحد نظامی خود (اتحاد اسلامی تحت رهبری سیاف) وحمایت شیخ آصف «محسنی» رهبر(حرکت اسلامی) با یک نیروی تهاجمی با حزب وحدت قاطعانه به تصفیۀ حساب پرداخته وازاو انتقام بکشد.

از منظر دیگر راه اندازی تهاجم بر افشار( قرار گاه حزب وحدت هوشداری بود به ایران،   حامی دایمی حزب وحدت اسلامی که با صفیر گلوله ها به تهران بفهمانند در صورتی کم مهری و عدم تمکین به خواسته های آنها قادر اند حزب وحدت را قلع و قمع نموده از کابل به بیرون اندازند .  و سپس – تهاجم بر افشار و امحای حزب وحدت، نمایش پر مدعای جهت جلب کمک های امریکا و سعودی ها بود  که هر دو دشمن سر سخت ایران بودند، با پژواک گلوله ها، و جویباری از خون و تل اجساد هزاره ها در افشار بیان میشد که اگر مورد عنایت امریکا و سعودیها قرار بگیرند قادر اند دست ایران را از افغانستان قطع نمایند.شکست درجنگ با حزب وحدت برای (مسعود ) مانند جام زهری بود که می بایستی لاجرم سرمی کشید،ازاینروبا بسیج همگانی ، و گستردهء قوتها وامکانات نظامی جهت سرکوب حزب وحدت عمدتأ به دو هدف احضارات گرفته بود:

نخست آنکه:

احمدشاه مسعود خواسته بود که قرارگاه سیاسی ونظامی حزب وحدت اسلامی را که درعمارت انستیتوت علوم اجتماعی ،متصل به افشارموقعیت داشت ، و به مرکزیک حکومت علیحده مبدل گردیده بود،اشغال نموده ،عبدالعلی مزاری واعضای رهبری حزب وحدت را درجریان تهاجم  کشته ویا دستگیرنماید.

دوم آنکـــه:

 با یک تهاجم سازمان یافته حزب وحدت را ازساحۀ غرب کابل به دورانداخته ،مناطق تحت کنترول او را به تصرف درآورده ،ساحۀ حاکمیت خویش را درغرب شهروسعت بخشیده با مناطق تحت نفوذ (اتحاد اسلامی سیاف) متحد خود درغرب کابل وصل نماید.

قوتهای نظـــامی اشتراک داشته درتهاجم افشار:

دریکسوی جنگ قوتهای نظامی که درعملیات تهاجمی برافشار به تاریخ 21-22 دلو سال 1371 خورشیدی شرکت داشتند،به احمد شاه مسعود و ربانی وقوتهای نظامی ایتلافی او (عبدالرب رسول سیاف و شیخ آصف محسنی )مربوط بود.  درسوی دیگر- قوتهای مدافع را (حزب وحدت اسلامی تشیع) تحت رهبری عبدالعلی مزاری ، کریم خلیلی و محمد اگبری که در ساحه افشار سف آراسته بودند تشکیل میداد .

فــــرماندهــــان عمومی عملیات تهاجمی برافشار:

فرماندهی عمومی عملیات تهاجمی برافشار مورخ 21-22 ماه دلو سال 1371 خورشیدی مطابق 10 و11 فبروری سال 1993 میلادی را که موجب قتل عــام شهروندان مومن ومعصوم وجنایات هول انگیزدرافشارگردید، شخص احمدشاه مسعود به عهده داشت. (مسعود) به حیث سازمان دهنده وفرمانده اصلی عملیات ،قوتهای نظامی مربوط (شورای نظار- جمیعت اسلامی) را به گونۀ مستقیم وقوتهای نظامی متحدان ائتلافی خود (اتحاد اسلامی) مربوط سیاف و حرکت اسلامی شیخ آصف محسنی را بطورغیرمستقیم دراین عملیات رهبری وسوق و ادا ره می  نمودند.  فرماندهی قوتهای حرکت اسلامی را فرمانده سید حسین انوری به عهده داشت .درعین حال فرماندهی قوتهای اتحاد اسلامی را که درغرب کابل آمادۀ تهاجم بودند،شخص عبدالرب رسول سیاف وفرماندهــان دیگر او درحالیکه با قرارگاه عمومی ، ومرکزفعالیت مسعود درارتباطات سیستماتیک مخابره ای قرارداشتند ،سوق و اداره می نمودند. قرارگاه فرماندهی مسعود درچهارراهی کارتۀ پروان دریک عمارت (مربوط رحیم پنجشیری معروف به رحيم غلام بچه) حدود دونیم کیلو متر ازقرارگاه حزب وحدت دورترموقعیت داشت. این قرارگاه با تدابیروسیع امنیتی ،جابجایی وسایط وسیستم های مخابره ،آتشبارهای سبک وسنگین ووسایط زرهی مجهرگردیده،وشبکه های ارتباطات آن با تمام فرماندهــــان شرکت داشته درعملیات تهاجمی بطور سیستماتیک تأمین گردیده بود.  همهچنان درعملیات محاربوی افشارکه قتل عــام شهروندان بیگناه درقبال آورد،تعداد زیادی از فرماندهـــان نیروهای نظامی متخاصم ،مجاهدین ازهردو جناح جنگ اشتراک نموده بودندکه ارائه فهرست کامل وهمگانی ازآنها را دشوارگردانیده است.  دراینجا به فهرستی استناد می شود که به وسیلۀ یک سازمان بین المللی (پروژۀ عدالت برای افغانستان) ارائه داده شده است:(1)

یک:  فرماندهــــان جمیعت اسلامی(شورای نظار) که درعملیات تهاجمی برافشارسهم عمده داشتند، از اینقراراند: ـ احمد شاه مسعود فرمانده عمومی ( و منسوبان قرارگاه او )ـ ملامحمد قسیم فهیم ،رئیس ادارۀ استخبارات حکومت اسلامی ،مسئول کشف که دربرنامه ریزی عملیات وجریان آن نقش عمده را بعهده داشت.ـ انوردنگرفرمانده جهادی فرقۀ شکردرهـ ملاعزت فرمانده فرقۀ جهادی پغمان ـ محمد اسحاق پنجشیری فرمانده لوای جهادیـ حاجی بهلول پنجشیری فرمانده لواـ بابه جلندرپیجشیری فرمانده لواـ خنجراحمد پنجشیری فرمانده غندـ مشتاق لعلی فرمانده کندکـ بازمحمد احمدی بدخشانی فرمانده فرقۀ قرغهـ بسم الله خان محمدی فرمانده ریزرفهای تهاجمی .ـ محمد صالح ریگستانی رئیس اپراسیون .همچنان دراین عملیات محمدیونس قانونی ،داکتر عبدالرحمان، داکتر عبدالله عبدالله، بابه جان ،حاجی الماس وگل حیدرو شمار دیگر نیزسهم ویژه را ایفا نموده اند.

دو:فرماندهــــان تنظم اتحاد اسلامی که درعملیات تهاجمی برافشارنقش عمده ایفا نموده انداینها اند:ـ عبدالرب رسول سیاف رهبراتحاد اسلامی ،سوق و ادارۀ قطعات عملیاتی خود را به عهده داشت.ـ  احمدشاه احمد زی وزیر داخله .ـ  حاجی شیرعلم فرمانده فرقۀ پغمانـ  زلمی توفان فرمانده لوای 597 که درکمپنی پغمان موقعیت داشت.ـ  داکترعبدالله فرمانده غند مربوط لوای 597ـ  جگرن نعیم فرمانده غند مربو ط لوای 597ـ  فرمانده ملا تاج محمدکه دربرنامه ریزی واجرای عملیات سهم داشت.ـ فرمانده عبدالله شاه با قطعه مربوطه اشـ فرمانده خنجربا قطعۀ مربوطه اش،که روزدوم به جبهۀ جنگ درافشارسوق گردید.ـ عبدالمنان دیوانه فرمانده غند،با قطعه اش روزدوم به عملیات سوق گردید.ـ  امان الله کوچی فرمانده غند با قطعه اش روزدوم به عملیات سوق گردید.ـ  شرین فرمانده غند با قطعه اش روزدوم به عملیات سوق گردید.ـ ملاکچکول با قطعه اش روزدوم به عملیات سوق گردید.

ســه:    فرماندهـــان جبهۀ مقابل،حزب وحدت اسلامی که درعملیات تدافعی افشار،سهم داشتندقرارذیل اند:ـ فرماندهی عمومی حزب وحدت اسلامی را شخص عبدالعلی مزاری و(شورای رهبری) آن ومشاور ارشد نظامی ،سید یزدان پناه ،هــاشمی که ازقرارگاه عمومی درعملیات انستیتوت علوم اجتماعی جوارافشارموقعیت داشت به عهده داشتند.

  قطعات وجزوتام ها وفرماندهـــان شرکت داشتۀ حزب وحدت عبارت اند از: 

 ـ قطعات وجزوتام های مربوط فرقه 95 تحت قوماندۀ علی اکبرقاسمی که درساحۀ اطراف پولیتخنیک جا بجا بود.   ـ جزوتام های فرقۀ 096 تحت قوماندۀ حاجی امینی .  ـ قطعات مربوط فرقۀ 097 تحت قوماندۀ ابوذر ـ جزوتام های دارای اسلحۀ ثقیل تحت فرمان سخی خان ـ برعلاوه سید علی علومی منشی،عیدی محمد،ابراهیمی (خادم حسین ،اخلاص جاغوری،جان محمد ترکمنی،عباس جعفری) نیزسهم داشتند.

  شرح عملیات تهاجمــی برافشــار

الف- درمرحــــلۀ احضارات: تدابیرواقدامات زیرصورت پذیرفت:

– تمام قطعات وجزوتام های شرکت داشته درعملیات افشار، دو روزقبل ازسوی احمدشاه مسعود به حال احضارات محاربوی درآورده شده ،ازلحاظ تخنیک محاربوی ،اسلحه ،مهممات وپرسونل اکمال گردیدند.  –  مواضع آتشی مربوط احمدشاه مسعود درچکارآسمایی،تپه های علی آباد وامتداد آن تا بلندی های مشرف به سیلووکارتۀ مامورین ،برعلاوه اکمالات قبلی ،مجددأ به وسیلۀ توپ های بی ام 21،بی ام 14 و 23Zeo و21Zeo وتوپهای 76 و57 م م وماشیندارهــای ثقیل با انبوه مهمات تقویه وتحکیم یافتند.  مواضع آتشی درچکاد(آسمایی ) که عظیم ترین زراد خانۀ آتشی را درخود داشت وظیفۀ آن درجریان عملیات این بود که درساحۀ غرب کابل ،به ویژه مناطق هزاره نشین قرارگاه حزب وحدت ،مناطق افشار،اطراف سیلو،خوشحال مینه ،کوتۀ سنگی، کارتۀ سخی،کارته های 3 و4،مهتاب قلعه ودشت برچی را تحت ضربات آتش قرارداده،هرجنبنده ای را نابودکند.  –

اقدامات ویژۀ استخباراتی به منظورتطمیع وباز خرید وفا داری فرماندهــان حزب وحدت و(حرکت اسلامی) مربوط شیخ آصف محسنی که درارتفاعات کوه(رادار) شمال افشارجابجا بودند،ازسوی ملاقسیم «فهیم» راه اندازی شده بود. یک نظامی ارشد که درآنزمان فرماندهی قطعات جنبش ملی مربوط رشید دوستم را درکابل به عهده داشت،ازقول عبدالعلی مزاری به نگارنده گفت که :«شماری ازفرماندهــان حزب وحدت که درارتفاعات تپه راداردرشمال افشارجابجا بودند، به وسیلۀ استخبارات قسیم فهیم خریداری شده بودند که حین حمله ازجنگ ومقاومت دست بکشند،به آنها مبلغ یکصدهزاردالرامریکایی پرداخته شده بود،بعدأ معلوم شد که این دالرها تقلبی بوده اند».

–  دراین مرحله تدابیرتبلیغاتی به منظورتقویت روحیه ومورال مجاهدین شرکت داشته درعملیات وعمدتأ با تشدید مرزبندی های قومی ومذهبی تسنن وتشیع وهمچنان اقدامات به منظورتضعیف روحیه ومورال پرسونل حزب وحدت ،با پخش افواهات ترس آوراتخاذ وعملی گردیده بود.  – مساعی کشفی واستخبارات جهت تثبیت کوردینات ها ، و آتش گاه های حزب وحدت ،مواضع تانکها ، محلات مقاومت ،محلات تجمع درعقب جبهه آن جهت وارد آوردن ضربات هــوایی برآنها صورت گرفته بود.

  ب- تشریک مساعی وتدابیرهمآهنگ کننده درتهــاجــم افشـــــار:   

    احمدشاه مسعود فرمانده عمومی تهاجم برافشار،اقدامات وتدابیرهمآهنگ کننده را جهت تشریک مساعی قوتهای شرکت داشته درعملیات اتخاذ و مورد تطبیق قرار داد بدین منظور:  – دو روز قبل ازشروع عملیات تهاجمی،همایش رهنمودی را در(بادام باغ ) با جمع فرماندهــان ارشد مربوط خود به شمول فرماندهـــان اتحاد اسلامی مربوط سیاف (حاجی شیرعلم وزلمی توفان) وفرمانده سید حسین انوری مربوط (حرکت اسلامی) نیزدرآن شرکت داشت،دایرکرد. وطی آن برنامۀ تهاجم برافشار را درمراحل مختلف توضیح نموده،اقدامات ومساعی قاطعانۀ همه را درراه پیروزی وسرکوب قطعی حزب وحدت مطالبه کرد.  – همایش دیگر دراین راستا تحت رهبری شخص «مسعود» شب قبل ازتهاجم به افشاردرقرارگاه اش درکارتۀ پروان،جاییکه که او ازآنجا عملیات تهاجمی را سوق واداده میکرد،ومرکزفعالیت های ویژۀ استخباراتی بود با شرکت تمام اعضای رهبری وفرماندهــان مربوط خود که درعملیات شرکت داشتند، برگزارکرد.

مسعود دراین همایش با توضیح اهداف سیاسی ونظامی عملیات دربارۀ وضح ،احضارات محاربوی،تعدادپرسونل،سلاح ووسایط ،خطوط تدافعی،محلات مقاومت،ریزرف های حزب وحدت معلومات ارائه داده ،مساعی قاطعانۀ فرماندهـــان مربوط را درسر کوب وشکست حزب وحدت،اشغال قرارگاه سیاسی ونظامی،او وراندن او ازغرب کابل وافشارطلب کرد.

همایش های مشابه ازسوی عبدالرسول «سیاف» درشب عملیات تهاجمی به افشاربا فرماندهـــان مربوطه اش که درعملیات روزاول، وروزدوم شرکت داشتند برگزارگردید،اوفرماندهـــان خود را جهت سرکوب کامل حزب وحدت، وراندن هــزاره هــا ازغرب کابل وتصرف مناطق تحت تسلط آنها بسیج کرد. ســربریده سخن ندارد، هــزارۀ خوب هــزارۀ مرده است، روُوس خشن ترین وتکاندهنده ترین شعارهـــا وعملکردهای بود که به وسیلۀ فرماندهـــان او درافشارعملی شد. که بدون هدایت« سیاف» جامۀ عمل نمی پوشید.

شــــام فـاجعــــــه ســـرمیرســــد:   

        روز20 دلو1371خورشیدی هنوزنبرد روشنی وتاریکی به پایان نرسیده بود، جبهۀ نورلحظه به لحظه ضعیف تروکوتاه ترمی شد. اهریمن تاریکی برخاسته ازعقب کوه های مغرب ضربه های بیشتری برپیکربی رمق نوروروشنی فرود می آورد،غرب شهرازافشارتا قرغه ازخوشحال خان مینه تا پغمان را درتاریکی مبهمی فرو برده بود .

با نزدیک شدن تاریکی حجم خطرنیزبیشترمی گردید،تاریکی حکم پاسدارمرگ را داشت،اجرام وصورت های فلکی ازآن بالا ستیغ پربرف کوه ها،بلندیها وشهرفررفته درسیاهی زیرشلاق سرمای زمستان،کوچه های یخ زده وبه ماتم کشیده به وسیلۀ ابوالهول جنگ را به بی توجهی نظاره میکرد.درروزگاری ،مدتها قبل ازجنگ افشار،ساحۀ گردنۀ باغ بالا،سرک هوتل انترکانتیننتال وبرعکس آن تا کارتۀ مامورین به خط فاصل میان جناح های جنگ مبدل شده بود،درهردو سوی خط جبهه هیولای جنگ زانو زده با وسوسه های رعب انگیز،جنگسالاران را که قصد کشتن،نابودی وویرانگری را داشتند به بازی گرفته بود.

اوایل شام آرامش خلسه آوری درجبهات جنگ حکمفرما شده بود،اما جناح های جنگ ازطریق شبکه های استخباراتی خود میدانستند که فردا نبردِ سخت وکلانی درپیش رو دارند،ازاینرو با شروع تاریکی هردوجناح با آرایش نیروها ،جابجایی آتشبارها ،تخنیک محاربوی درخطوط مقدم جبهه به نبردآماده می شدند،درآن ساعات شروع تاریکی صدای غرش تانکها ،زرهپوش ها ،وسایط ثقیل با شکافتن سقف هوا غوغای پرهیبتی برپا کرده ونسبت به همه صدا ها واضح ترشنیده میشد.

آتشباری قبل ازتهـــاجــــم:    

شب 21 دلو یکی ازخونبارترین،فاجعــه بارترین شب هــای جنگ کابل فرا رسیده بود،دستگاه جهنمی جنگ این باربسیارقهــارترازگذشته هـــا به کارافتیده بود.

درمحاربات معاصردرجنگهـــای منظم ،دراراضی دردشت وصحرا،متداول است که قبل ازآغاز تهاجم برمواضع دشمن ،ضربات آتشی به نام آتش احضارات برای مدت یک الی دوساعت با استفاده ازتمام انواع آتش های اسلحۀ ثقیل وقوای هــوایی صورت می گیرد ومواضع دشمن به شدت کوبیده می شود،تازمینه برای تهاجم مهیا گردد.اما دراینجا طول شب به مدت آتش احضارات جهت کوبیدن یک ساحۀ شهر،خانه وکاشانۀ دهها  هزارانسان صبور و مستمند، گیر افتاده در میدان جنگ اختصاص یافته بود.

قطعات تحت امراحمدشاه مسعود، وعبدالرب رسول سیاف و سید حسین انوری ازاوایل شب 21 دلوبا تمام قدرت با استفاده ازانواع توپ هــا ،تانک ها ،هاوانها،ماشیندارهای ثقیل

برافشارگلوله ریختند،توپچی21 BM, ، توپ ها وماشیندارها درتیغه های آسمایی،بلندیهای تپۀ کارتۀ مامورین مشرف به سیلو، و،مناطق افشار را ازسرشب تا سحر کوبیدند.

 

جزوتام های آتشی اتحاد اسلامی تحت امرسیاف که درمناطق کمپنی وباغ داود جابجا بودند،فرقۀ قرغه مربوط جمیعت اسلامی که برای تهاجم به افشاردرمواضع انتظاربسرمیبردندبا تمام قوت آتشی دردرازای شب به افشاروحوالی آن سیلی ازآتش وخمپاره باریدند.

    یکی ازباشنده هــای باغ بالا به اسم آقای« شریف عطایی» که درآتشباری های آن شب درمنزل اش بود، خاطراتش را به نگارنده چنین بیان کرد:« شب قبل ازجنگ افشار، که یکی ازهولناکترین شبهای جنگ کابل بود،منطقۀ افشاروخوشحال خان ،اطراف کوه آسمایی درجهنم آتش هــا وانفلاق ها گیرافتاده بود. منطقۀ افشارازسه استقامت تحت ضربات آتش قرارگرفته. آتش های که ازبام آسمایی ازمواضع مجاهدین «مسعود» رهــا می شد با آتش  های که ازسوی کمپنی ازمواضع مجاهدین «سیاف»، وازقرغه به سوی افشارمی آمد،درهم می آمیخت. افشاربه نقطۀ تقاطع آتش ها،انفجارها بدل شده بود،آنجا را درتلاطم آتش سوزی ها وانفلاق هــا فرو برده بود.

ما ازپنجرۀ منزل خود که چشم اندازوسیعی دارد می دیدیم که گلوله های شب تاب مانند شهاب گریزانی به سوی افشارره می کشودند.ابتدا یک شعلۀ فروزنده ،متعاقبأ صدای انفجاردرمنطقه می پیچید وصاعقه وارمنطقه را روشن میکرد.   موج آتش های که ازبام آسمایی رهــا میشد، وافشاررا هدف قرارمیداد، نیرومند ترازهمه بود. ازاینرو ازشدت فیرها ،خانه ها مانند بید دروزش باد می لرزید .ازپرتورنگارنگ آتش وانفجار ،افشار درتاریکی شب،مانند روز روشن دیده میشد.

درآنشب همزمان قوتهای توپچی وراکتی حزب وحدت اسلامی نیزبه صدا درآمده بودند،بربلندیهای آسمایی ،باغ بالا،ساحۀ کمپنی وقرغه پیهم آتش می باریدند، ما خطوط روشن ومتقاطع آتش ها را دربالای سرخود می دیدیم که دررفت وآمد بودند،درواقع ما درزیریک پل عریض آتشین قرارگرفته بودیم . آتشباری های هردو جناح جنگ که درتاریکی های شب بدون اساسات نشانگیری به وسیلۀ افراد عجمی فیرمیگردید،اکثرأ به خانه وکاشانۀ مردم نگون بخت درافشار، وکمربند کوه آسمایی اصابت میکرد،موجب قتل وکشتارگستردۀ ساکنان میگردید».

ضربات آتش احضارات درطول شب ازچکاد آسمایی،ازکمپنی پغمان،ازقرغه به افشارطوری سازمان داده شده بود،که شکل حمله های بی امان پی درپی ،مواضع ومحلات طرف مقابل را که اکثرأ درمحلات مسکونی جابجا بودند به گونه ای بکوبد که زنده جانی باقی نگذارد،تا تهاجم فردا بدونمقاومت به نتیجه برسد.ازهمینرو ساکنان افشاربا قرار گرفتن زیرضربات آتش ها ،درگرداب خون ،مرگ وتباهی فرورفته بودند.

واقعیتهای این مرحلۀ جنگ نشان میدهد،قتل عــام شهروندان درافشاردرهمین شب آغازگردیده ، افشاربه میدان جنگ تبهکارانه وکشتاروحشیانه مبدل گردیده بود،بسیاری ازاصابت مستقیم آتش هــای اسلحۀ ثقیل ،مرمی های توپچی،راکت،ماشیندارهای ثقیل به خانه های شان وشماردیگردراثرسقوط وفروریختن سقف خانه ها جان باختند وزیرخروارها خاک وسنگ مدفون گردیند.

جنگسالاران که درهردو سو فرمان ماشین کشتاررا بدست داشتند،آخرین محصولات دانایی جهادی و ایدلوژی جنگ آفرین خود را درجنگ افشاربه کارگرفته بودند،با سرکوب خونین شهروندان بیگناه که منبع اصلی آن انتقامجویی های مذهبی وقومی وعظمت طلبی بود دست به کشتاربزنند.

فاجعــۀ قتل عــام درافشاردرآن شب وروزحادثه ای نیست که بتوان آنرا به سادگی توضیح داد، این فاجعـــه را می توان زنجیری بی پایان خیانت وانتقامجویی وقدرت طلبی هـــای نامشروع تصور کرد، فاجعـــۀ افشارعروج جباریت،توفان خونریزی وآدمکشی بود.    تقریبأ هیچ خانه ای نمانده بود که سقف آنرا گلولۀ ثقیل نشگافته باشد ،فرارازآن جهنم آتش،درآن ظلمت شب وسردی هــوا که مانند بیداد جنگ خونخوارگردیده بود،کارساده ای نبود،ازاینرو همه درخانه های خود،تن به تقدیرسپرده باقی مانده بودند،خانه  ها بدون تهکاوی به شدید ترین تلفات انسانی مواجه گردیده بود.  افشاردرآن شب به میدان کربلا تبدیل شده بود ویزیدهای زمان( مسعود ، ربانی، سیاف، محسنی ) آنرا درگرداب خون وآتش فروبرده بود، گویی چرخ افلاک هم ازآن بالا با نظارۀ محشرجنگ با خون کشته شدگان می چرخید وسیراب نمی شد.

 تهــــاجـــم برافشارآغــــــازمی شـــود :     به طلیعۀ بامدادی ساعتی نمانده بود،وآخرین ستارگان دربسترآبی وسرد فلک محومی شدند،وموج سپیده برخاسته ازمشرق دریای آسمان را ازتاریکی می شست. تهاجم برافشارساعت پنج صبح مورخ 21دلو سال 1371 خورشیدی به امرفرمانده کل،احمدشاه مسعودازسه استقامت آغازگردید: 

   1- ازاستقامت بادام باغ:     قطعات وجزوتام های جابجا شده درخط مبدأ تهاجم که حدود پنجصد نفرتخمین زده می شدند تحت امر انوردنگر ازبادام باغ دست به تهاجم زده،پیشروی را به سوی ارتفاعات تپه های رادارکه درشمال افشار،حاکم برمنطقه موقعیت دارد ودربخشهای آن قوت های حزب وحدت داخل موضع بودند،ادامه دادند. مواضع حزب وحدت درآن بلندیها دستخوش آشفتگی وورشکشتگی گردیده ،وگزارشات دوبارۀ خرید آنها ازسوی استخبارات (ربانی ومسعود) به وسیلۀ ي قسیم فهیم نیزداده شده بود.          علی توسلی غزنوی ضمن توضیح نمیرخ حوادث آنروز،ازخیانت یکی ازفرماندهـــان حزب وحدت به نام فرمانده « صداقت » گزارش داده است.(2)

2- ازاستقامت سرک عمومی کارتۀ پروان به افشار:        نیروهای شورای نظار«جمیعت اسلامی» که در مناطق کارتۀ پروان وباغ بالا،تپۀ هوتل انترکانتیننتل  که درمواضع مبدأ تهاجم جابجا گردیده بودند،ازطریق سرک عمومی با تانک ها ووسایط رزهی به استقامت قرارگاه حزب وحدت که درعمارت انستیتوت علوم اجتماعی درساحۀ افشارموقعیت داشت به تهاجم پرداختند.

 3- ازاستقامت غرب وخوشحال مینه:    قوتهای اتحاد اسلامی تحت رهبری سیاف وفر قۀ مقیم قرغه تحت قومانده،فرمانده بازمحمد احمدی با وسایط زرهداردست به تهاجم زده به سوی افشارتاختند.   تهاجم قوتهای «مسعود» درهرسه استقامت به وسیلۀ آتش تانک ها ،توپچی ،راکت اندازها، به ویژه ازبام آسمایی وفرقه قرغه حمایه گردیده،قرارگاه حزب وحدت ،ودرمجموع مناطق هزاره نشین شهربه منظورجلوگیری از تجمع وتقرب قوتهای تازه نفس واحتیاط به خط مقدم جهۀ حزب وحدت، دوامدار کوبیده می شد.

حزب وحدت نیزدرهمه استقامت ها به دفاع برخاسته بود،توپچی وتانک ها واسلحۀ ثقیل آن درچند استقامت ،به فعالیت پرداخته ،مناطق باغ بالا ،کوه آسمایی ،قرغه ،کپمنی را به شدت تحت ضربه قرار میداد. موج آتش ها ،صدای پیهم فیرها ،غرش تانک ها ،انفلاق ها منطقه را درجهنم سوزانی فرو برده ،فضا از بوی باروت و سوختگی انباشته بود.

چند ساعت اول جنگ با پیشرفت ها ،مقاومت ها وعقب نشینی های وقفه ای ولحظه ای هردوجناح جنگ همراه بود.   دراین حال دراولین یورش ها ،مواضع دفاعی حزب وحدت درتپه های رادارممتد درشمال افشاربه وسیلۀ نیروهای مهاجم ازبادام باغ درهم شکست  وبه تصرف نیروهای مهاجم احمدشاه مسعود درآمد.

سقوط تپۀ رادارکه دراثریک توطئه وخیانت صورت گرفت،چون ضربت خنجری بود که برقلب حزب وحدت فرود آمد،وازآن ضربت قد راست نکرد. سقوط تپۀ رادار با موقعیت ستراتیژیک اش درواقع جبهۀ جدیدی دیگری را با قویترین آتشبارها برعلیه حزب وحدت کشود. متعاقبأ شدت آتشباریها ازآنجا شگاف عمیقی را درمواضع وقرارگاه و درسیستم تدافعی حزب وحدت بازکرد وبا عث سرعت تهاجم قوتهای مسعود درسرک عمومی گردید. ازآن به بعد شدت جنگها به اطراف پولیتخنیک درسرک عمومی ،سه راهی کارتۀ مامورین کشانده شد ،افراد مهاجم با تانکها ی شان درمسیرجادۀ عمومی ،گام به گام زیرتأثیرآتش های حزب وحدت به ویژه آتش راکت اندازها که از عقب هردیوار وموضع فیرمیگردید،به پیش می رفتند.

حزب وحدت دریک تلاش خود بعد ازسقوط تپۀ راداربه سوق ریزرف های خود به جبهۀ نبرد پرداخت. حوالی ساعت هفت صبح ،حدود یکصد نفرداوطلب را با وسایط زرهی تحت فرماندهی تورن «قیس» به خط جبهه وارد کرده وشامل صف محاربه کرد.(3)

درچاشتگاه روز21دلو سال 1371 خورشیدی دراطراف پولتخنیک انستیتوت علوم اجتماعی ، قرارگاه حزب وحدت جنگهای شدیدی درگرفته بود،مجاهدین حزب وحدت با تمام قوت سعی می نمودند که قوتهای مهاجم مجاهدین شورای نظاررا درسرک عمومی وسه راهی کارتۀ مامورین متوقف نموده به آنها تلفات وضایعات وارد آورده،آنها را به عقب نشینی وادارنموده ،زمان را جهت داخل نمودن قوتهای ریزرف وتازه نفس که ازکوتۀ سنگی درحال تقرب به جبهۀ جنگ بود کمایی نماید.

اما مجاهدین مسعود،به اطراف پلتخنیک وانستیتوت علوم اجتماعی(قرارگاه حزب وحدت) رخنه نموده وخواسته بودند ،حلقۀ محاصره را به دورا دورقرارگاه حزب وحدت تنگترنموده ازعقب نشینی رهبری حزب وحدت جلوگیری به عمل آورده، همه را کشته یا دستگیر نمایند.

همزمان دراستقامت غرب افشارمیان مجاهدین اتحاد اسلامی،تحت رهبری سیاف وقوای قرغه تحت قوماندۀ،فرمانده احمدی با مجاهدین حزب وحدت که درعمارت های پرورشگاه وطن،مرکزتعلیمی امنیت دولتی وغرب افشارجابجا بودند نبردهای شدیدی درگرفته بود،دراین حال مقاومت های سرسختانۀ حزب وحدت باعث توقف هجوم های اتحاد اسلامی گردید،تانک ها  ووسایط زرهی اتحاد اسلامی برای آنکه شکارراکت اندازهای حزب وحدت نگردند درعقب بلاکهای رهایشی قرغه ودیوارها درغرب خوشحال خان داخل موضع گردیده به آتش باری ادامه میدادند.

دراین گیرودارجنگی ،علی الرغم آنکه حزب وحدت ازمدتها قبل درآنجا حضورداشته وصف جنگی آراسته،ونیروهای زیادی را درآنجا تمرکزداده بود،به آنهم مجاهدین حزب وحدت به زودی بی نفس گردیده ،لاک ها ودیوارهای دفاعی آن درجوارقرارگاهش«انستیتوت علوم اجتماعی» درهم شکست، وقبل ازنفوذ مجاهدین مسعود به داخل قرارگاه،عبدالعلی مزاری وافراد ارشد رهبری حزب وحدت حوالی ساعت های یک  بعد ازظهربا پای پیاده ازآنجا موفق به فرارگردیده ،به سوی خوشحال مینه عقب نشستند،مسعود نتوانست یا نخواست حزب وحدت را مورد تعقیب قراردهد،ازینروحزب وحدت به ویژه به ابتکاریکی ازفرماندهــان به اسم« قاسمی»(4) به زودی قادرگردید که خط تدافعی جدیدی را دروسط خوشحال خان وامتداد آن به سوی سیلو،علی آباد ،کارتۀ سخی تاسیس ودرآن به مدافعه بگذرد.

قوتهای مسعود بعد ازاشغال قرارگاه حزب وحدت که درآن ذخایرعظیمی اسلحه ومهمات،اسناد سیاسی وتبلیغاتی فراوانی وجود داشت،به سرکوب متباقی نیروهای حزب وحدت که درعمارت های اکادمی پولیس،پرورشگاه وطن،اطراف افشارومرکزتعلیمی امنیت دولتی که به جنگ ومقاومت ادامه داده بودند وپوسته ها،داروغه های که درمسیرجادۀ عمومی (باغ بالا قرغه) که ازمدتها قبل درکنترول حزب وحدت بوده واکمالات وحرکت فرقۀ جهادی مقیم قرغه را به چالش کشیده بود،پرداخت.  به این ترتیب روزاول جنگ به پایان رسید،ودرآن شامگاه تیره وتار،هیولای خون آشام جنگ،جهت بلعیدن زندگی وانتقام گیری مکررازشهروندان افشاربه دورا دورآن حلقه بست.

شــب دوم وروز دوم جنــگ درافـشـــار:     روزاول جنگ با همۀ مصیبت ها،خونریزی وویرانگری اش به پایان می رسید،درغروب کناره های آبی آسمان رنگ قرمزی بخود گرفته بود،گویی آسمان ازشدت خونریزی درزمین وشهرازشدت سرما و و رفتن خورشید ماتم گرفته بود.

جنگ ودرگیری ها ازاوایل شب میان نیروهای متخاصم به شدت آغازیافته بودـ اما نیروهای تحت فرمان احمدشاه مسعود وسیاف درشب دوم ازدخول به داخل ساحۀ رهایشی مردم که درافشار هنوز مقاومت ادامه داشت احتراز نموده بودند. ازاینرو افشاربازهم یکباردیگر هدف آتشباری های اسلحۀ ثقیل قرارگرفته،حجم گستردۀ آتش های ضربوی شبانه بخصوص ازبام آسمایی وازتیغه های (تپۀ رادار) وازساحۀ کمپنی وقرغه درتمام طول شب برافشارفرود آمد.

این آتشباری ها مانند شب قبل جویباری ازخون وآتش جاری کرد،تلفات و ویرانی جانگدازی بجا گذاشت،دراین شب وضع وحشتناکی پیش آمده بود،شهروندان افشارکه تحت آتشباری شدید ثقیله قرار گرفته بودند،خواسته بودند با استفاده ازتاریکی های شب ازخانه های خود برآمده بهرسوبگریزند،اما هدف آتشباری ها قرارگرفته،دسته دسته درکوچه ها وسرکها کشته شدند. وآنهاییکه درخانه های خود باقی مانده بودند به شدت تلفات دیدند.

آتشباری های ثقیل درشب دوم برافشار،رزمندگان حزب وحدت را نیزدرآنجا ازپا درانداخت،وآنها درتاریکی های شب ساحه را ترک داده به خوشحال مینه عقب نشینی نمودند،بدین ترتیب اوضاع برای دخول قوتهای مهاجم (مسعود وسیاف ) به افشارکه تعداد شان درحدود دوهزارنفرتخمین زده می شدند، مساعدگردید.

درصبحدم روزدوم جنگ ،نیروهای مهاجم ازشرق وغرب درافشارباهم ملاقی ووصل شدندو نیرو های تازه نفس اتحاد اسلامی که دراوایل صبح به جبهۀ  افشارسوق گردیده بودند،درمجموع توان قوتهای مهاجم را ارتقا داده بود.

دراوایل صبح با فروکش کردن مقاومت حزب وحدت درافشارعملیات تهاجمی نیزبطی گردیده بود، دراین حال دو لشکرخونریز وچپاولگر،مربوط احمدشاه مسعود وسیاف به افشارسرازیرگردیده به بهانۀ جستجوی افراد حزب وحدت اسلامی به تلاشی اماکن شخصی پرداخته ،به دستگیری وتوقیف بیگناهان، تجاوزبه زنان،چوروچپاول آنجا مبادرت ورزیدند.دراین جریان شمارزیادی ازساکنان مظلوم به جرم هزاره وشیعه بودن ازدم تیغ گذشتند.

درتصفیۀ افشاربدست مهاجمین(مسعود وسیاف) انتقامجویی های مذهبی وقومی،شوق دست یافتن به غنیمت جنگی ازجمله مال ودارایی های شخصی شهروندان،تجاوزبه زنان به گشترش ابعاد وشدت فاجعه، قتل عام درآنجا افزوده بود.   ساعات اندوهبارمردم افشارفرا رسیده بود،درآنروزهردم حجم فاجعه های هولناک بزرگترمیشد، افشاریان جزالتجا به خداوند ،وخواندن اوراد رد بلا چاره ای نداشتند،فاتحین افراد مسعود وسیاف خانه به خانۀ افشاررا مورد پیگردقرارداده وبه کشتار،تاراج وتجاوزپرداخته بودند،ماشین کشتاربه حرکت آمده بود،سیلاب وارخون میریخت،شهروندانیکه طی شب ها وروزگذشته به گونۀ جان به سلامت برده بودند،اینک درحریم خانه وکاشانۀ شان به بی رحمانه ترین اشکال به قتل رسیدند.

درغروب روزدوم 22دلو سال 1371 خورشیدی که هنوزخونریزی درافشارقطع نگردیده بود، احمدشاه مسعودبه حیث فرمانده عمومی عملیات که رهبری جنگ وفتح ؟ درافشاربا نام او تشخص یافته است با سیمای فاتحانه ومافوق و غرق در غرور و افتخارهمایشی را درهوتل  انترکانتیننتل کابل برگزارکرد.

دراین همایش چهره های سرشناس حکومت اسلامی،برهان الدین ربانی ،عبدالرب رسول سیاف، آیت الله محسنی،آیت الله فاضل،ملا فهیم قسیم ،رهبری جمیعت اسلامی وشورای نظار،افرادارشد وزارت دفاع وفرماندهانی که درفتح جنگ افشارنقش آفریده بودند،حضوربهم رسانیده بودند.

احمدشاه مسعود پیروزی درافشاررا که دراثرتشریک مساعی قوتها بدست آمده بود،درنتیجه قرارگاه حزب وحدت وانسجام مدافعه ای آن درهم کوبیده شده ، ومنطقۀ افشارکه گویا به محل تجمع قوتهای دشمن مبدل گشته ،تصفیه گردیده وبه حریف ضربۀ کاری وارد آورده بود به همه تبریک گفت. « مسعود » پیروزی درافشاررا که ظرفیت حیرت انگیزستیزه جویی وقتل عام شهروندان بیگناه وپاک گهررا به نمایش گذاشته بود،نشانی ازغیرت وشجاعت ومایۀ فخرخود وهمرزمان خود دانست. دراین همایش به فرمانده سید حسین انوری مربوط تنظیم حرکت اسلامی « تشیع» که متحد مسعود وربانی درجنگ افشاربود، واو ازسوی شهروندان پیرو تشیع نسبت اشتراکش درپیکارافشارکه مرگ وتباهی وقتل عام تشیع وهــزاره ها را درقبال آورده بود،تحت فشارقرارگرفته بود،به وی وظیفه سپرده شد که به مسئله تبادلۀ اسرا اقدامات به عمل آورد.

مسعود هدایت داد یک گارنیزیون نظامی جهت حفظ منطقۀ افشاربوجودآید،متباقی قوتهای عملیاتی ازآنجا خارج گردند.اما اسناد حاکی ازآنند که بعد ازهمایش متذکره،چپاول وتجاوزهمچنان درافشارادامه داشت.    شام همانروز این خبرازطریق رادیو کابل نشرگردید(5): « یک تعداد باند افراد فتنه انگیزوآشوب طلب «مزاری»که درمرکزانستیتوت علوم اجتماعی مستقربودند،انستیتوت علوم اجتماعی ومنقطۀ افشاربا کمک یک تعداد نیروهای مخلص هزاره ها با شورای نظارپاکسازی شد وقطعات تصفیوی وزارت دفاع به عملیات خود ادامه میدهند».

خـــاطـــره ای ازروزسوم جنگ درافـشار:     یکی ازباشنده هــای باغ بالا جوانِ فرهیخته به نام حمدالله (6) لیسانسۀ حقوق خاطرات اش را از روزسوم جنگ افشاربه نگارنده اینگونه بازگوکرد:« دوروزجنگ تاریخ های 21 و22 دلو سال 1371 خورشیدی با تمام اضطراب وخطرات آن سپری گردید،روزسوم که صدای دلخراش گلوله ها درساحۀ افشاربند آمده بود،خستگی ناشی ازتداوم دهشت جنگ چند روزه واجبارباقی ماندن وپنهان بودن در تهکاوی های خانه ،دلتنگی وخستگی تحمل ناپذیری به بارآورده بود،آنروزبا چهارتن ازجوانان،رفقای محله قدم زنان به ایستگاه باغ بالا ،مقابل سرک هوتل انترکانتننتال راه کشودیم،درآنجا مصلحت آن شد به جای گردش درسایه زار کاجستان باغ بالا سری به افشاربزنیم ، وازپی آمد های جنگ مطلع گردیم.

درمسیرراه افشارازمیان کتاره های آهنی درهم شکسته وفروریختۀ پولیتخنیک وانستیتوت علوم اجتماعی که قرارگاه حزب وحدت درآن قرارداشت،نقش اصابت مرمی های ثقیل ،راکت ها خمپاره ها،شکستگی وسوختگی دردرودیوارها به مشاهده میرسید،انبوهی ازشیشه های شکسته ،سنگ وسمنت فروریخته پراگنده بود. موج آتش های ویرانگربرپیکرعمارت ها وصحن چمن ها فرود آمده ،زیبایی های آنان را داغان کرده بود.عبورومرورتانک ها بروی جادۀ اسفالت،صیقل سیاه آنرا روبیده وعمرسرکها را به آخررسانده بود.همه جا انباشته ازپوچک های خالی اسلحۀ خفیفه،راکت ها وخول ها خالی برنجی توپ ها ونارنجک ها خالی منفلق شده بود.

وقتی به افشارپای نهادیم گویی به شهرارواح،متروک ومخروبه وهراسناک پا گذاشته ایم،تا چشم کارمی کردخانه ها ودیوارهای درهم شکسته،راکت خورده،سوخته و ویران جلب نظرمیکرد،تقریبأ خانه ای نبود که سقف آنرا راکت یا شرانیل توپچی سوراخ نکرده وفرو نریخته بود. درکوچه ها به ویژه حاشیۀ سایه زاروبرف دارآن درحویلی های درودیوارشکسته ،لکه ها وداغ های قرمزخون نقش بسته بود. گفتی چند حیوان وحشی ،تعمه وشکاری را دریده وبلعیده بودند. آنگاهیکه به جوارتکیه خانۀ افشاررسیدیم ،گویی به یک مقتل وذبح گاه غرق تالاب خون پای گداشته ایم ،آنچه درپندارم نمی آمد به وقوع پیوسته بود، ازآنروزسالهای زیادی می گذرد، اما چشم دید آن مانند کابوس وحشتناک دراعماق جانم رخنه زده است،هرچه میکوشم رهــایم نمی کند،ای  کاش آنرا ندیده بودم. درشب های اول و روزتهاجم برافشارحینیکه ساکنان آنجا تحت ضربات آتش های اسلحۀ ثقیل قرار گرفته بودند،شماری ازآنها با ترک خانه های شان به امید یافتن پناهگاه مصئون تر،به تصوراینکه مهاجمین همشهری آنها مسلمان وازجملۀ فرزندان آدم اندومکانهای مذهبی را موردتهاجم قرارنمی دهند به « تکیه خانۀ » افشارپناه برده بودند.اما حینیکه دژخیمان ازتجمع شهروندان درآنجا آگاه می شوند، تکیه خانه ازرزاد خانۀ آتشی چکادآسمایی ،مربوط احمدشاه مسعود ومواضع آتشی سیاف ازکمپنی آماج حملات وآتشباری های شدید قرارمی گیرد،وشماری زیادی ازپناهجویان، اطفال وزنان،جوانان ومردان درآنجا قربانی می گردند. علاوه ازآنکه یک تعداد زیاد اجساد دراوایل صبح به وسیلۀ اقارب شان ازآنجا بهرطرف منتقل گردیده بودند،اما ما دربعد ازظهرآن روزاجساد زیادی را درصحن وداخل تکیه خانه دیدیم که با لباسهای آغشته به خون ،نیمه سوخته وداغان شده درهرطرف افتاده بودند.

صحن وداخل تکیه خانه بیک میدان وقتلگاه مئومنان مبدل شده بود،مهاجمین تا توانسته بودند آدم کشته وخون ریخته بودند، جسدخانم جوانی را دیدیم که دریک جویچه افتاده بود،ما بدن نیمه عریان او را با پیراهــن پرازلکه های خونش پوشاندیم.    درآنروزهرچند صفیرگلوله ها خاموش گردیده بود،اما وحشت هولناک هنوزدرآنجا مستولی بود، فریادرسی نبود که کاری انجام دهــد. ازیکی ازباشنده های افشارکه خود به دنبال فرزند گمشده اش می گشت پرسیدیم ،چرا به دفن این شهــدا کسی اقدام نمی کند،مردکه مانند یک کالبد نیمه جان بود گفت،یک تعداد زیاد اجساد را گروههای مهاجم ازخانه وکوچه ها جمع نموده ،میت ها را مانند لاشه ها برموترهای لاری بارنموده بهرسو برده درقبرهای دسته جمعی زیرخاک نمودند،اما یک تعداد را نگذاشتند ،یا نخواستند کسی دفن کند،آنها می گفتند بگذاراجساد درهمه جا پراگنده باشد تا دیگران ببینند، پند بگیرند، وبا ما دیگر نجنگند».

جنایات جنگ درافشــــار کــابل جنگ درافشارکابل میان جناحهای رقیب مجاهدین ،ازیکسو ربانی- مسعودوسیاف ومحسنی وازسوی دیگر «مزاری وهیئت رهبری حزب وحدت»،یکی ازبرهـــه هـــای تزاژیک وفاجعه بارجنگهـــای کابل است. این جنگ مولود جنون عظمت طلبی،تعصب وعصبیت های مذهبی وقومی ،پوتنسیال وحشتناکی ر ادرخونریزی وکشتارهموطنان بیگناه ازخود نشان داد.

بررسی وتحقیقات مدافعان حقوق بشرنشان میدهد که درجریان جنگ درافشار،محلات مسکونی مردم درمقایسه با قرارگاه حزب وحدت اسلامی که درانستیتوت علوم اجتماعی قرارداشت،هدف آتشباری هــای بیشتری اسلحۀ ثقیل ،توپچی ،راکت وتانک قرارگرفته است. این مسئله نشانگرآنست که انتقامجویی هـــای مذهبــی وقومی منبع اصلــی عملیات تهاجمی برافشاربوده ،شهـــروندانی که تعلق جنگی نداشتند ،به جــرم شیعــــه بودن وسکونت دریک ساحـــــۀ شیعـــه نشین فجیعـــانه کـشتــارگردیده اند.

عملیات تهاجــمی سازمان یافته برافشار، مورخ 21 و22 دلو سال 1371 خورشیدی تحول جدیدی را درشیوۀ جنگیدن مجاهدین علیه یکدیگر ارائه داد،دراین جنگ فاکتورهای مذهــبی ونــژادی کاملأ مشهود گردید،انتقامجویی ها که درمیان گروههــای مجاهدین شدت یافته بودبه وحشیانه ترین وکم نظیرترین شکل آن به نمایش گذاشته شد.    با نگاهــی به گـــزارشات سازمانهای مــدافع حقـــوق بــشر جهـــانی،چشمدیدهـــا وروایاتی کسانی که خود جــریان جــنـــگهــا وکشتـارهـــا را درافشاردیده اند،انسان را به واقعـــات دردناکی مــواجه می سازد،شهـــروندان بیگناه ومعــصوم دریک جنگ تبهکارانه وانتقام گیری هــولناک قــــربانی گردیدند.

هـــزاران زن ومرد،هـــزاران فــرزند دلبــند و دوشیزۀ نوباوه،هـــزاران جــوان نورسته درخــانه وکاشــــانه شان دراثرانتقامگیری وحشیانه ،یا ازاثرآتشباری ها وهجــوم هـــا کشته شده،یا اسیرگرفته شده ومورد تجـــاوز جنسی قـــرارگرفتند،مـــردان به اردوگــــاه هـــای کارشاقه واجباری مربوط سیاف ومسعود شبیه اردوگاهــای فاشیسم هــتلری به انتظارمرگ فرستاده شدند.

به اساس یک گزارش رسمی(6) ازاین جنگ ازجمله «800» تن افــراد اسیرشده که دارای سنین 10-35 ساله بودند «750 » نفر آنها دراسارت به قتل رسیده یا مرده اند.دراین راپوررقم «80» نفرغیرنظامیان که درکوچه ها وسرکهای افشارکشته شده بودند وچوروچپاول «5000» خانه نیز گزارش داده شده است.  گستردگی قتل عـــام وفجــایع انجام شده به وسیلۀ نیروهای مسعود وسیاف ومحسنی درافشارکابل که تا سطح یک « ژنوساید » بلند رفته است ،متأسفانه آماردقیقی ازقــربانیـــان جنگ درافشاردردست نیست تا میزان باورنکردنی کشتارجمعی درافشارکابل دردوسه روز جنگ 21-22 دلو دانسته شود.

اما هرگاه ازدیدگــاه ومنظر نظــامی با توجــه برحجم پرکثافت وتبهکــــارانۀ آتش هـــای اجــرا شده، ازسه استقامت درشبها وروز هـــای عملیــات بالای افشارکه نفوس زیادی را درخود جا داده بود،وهجــوم لشکر انتقامجــو وچپاولگــر به داخل افشارنگاه کنیم ،درآنصورت وسعت وکمیت تلفات انسانی دقیق ترنمایان میشود.    بررسی هـــای صاحب این قلـم نشانـــگرآنست که حد اقل دراین جنگ تبهــکارانه،بیش از پنجهــزار انسانهـــای بیگناه قربانی گـــردیده اند،یعنی با ارقامی که آنرا با پژوهنــدۀ دیگرانجنیرسخی ارزگـــانی (7) ارائه داده است همخوانی دارد. برعلاوه تعداد دوچند دیگر،انسانهای معصوم ،زخمی ومعلول گردیده اند.

مسئله تخطی هـــای صــریح حقــوق بــشری انجام شده درافشاربه وسیلۀ جناحهای جنگ ،بررسی هـــای ویژۀ کاملتری را می طلبد که این مختصرتوان واستعداد آنرا درخود نمی بیند ،مع الوصف در اینجا به عنوان قطره ای ازیک دریا ،شماری محدود ازجنایات مستند وگزارش شده به وسیلۀ نهادهـــای مدافع حقــوق بــشر،ومحققین ارائه میگردد.

شاهــدان عینی که شهرت شان ثبت گردیده است دربارۀ سرگذشت هــای خود به « پروژۀ عدالت برای افغانستان» قرارزیرین اظهارکرده اند: شخصی گفته است: « حینیکه منطقۀ ما تحت آتشباری های شدید توپچی وراکت قرارگرفت،ما با خانوادۀ خود به خانۀ خشویم که درهمان ساحه قرارداشت پناه برده درآنجا پنهان شدیم…

مردان مسلح مربوط جمیعت اسلامی که به زبان دری وافراد مربوط سیاف که به زبان پشتو حرف میزدند به چوروچپاول خانه ها پرداخته بودند،من ناگزیرخانوادۀ خود را به جای دیگر فرستادم ودروازۀ حویلی را بازگذاشتم تا افراد مسلح فکرکنند که خانه را هم سنگران شان خالی کرده اند، وخودم درخانه باقی ماندم .حوالی ساعت یازده قبل ازظهریکی ازفرماندهـــان اتحـــاد اسلامی ،به نام عزت الله با ده مرد مسلح داخل خانه شدند،آنها مرا بسیارلت وکوب کرده به قرغه انتقال داده ،دریک کانتینر که درآن 60 تا 65 نفردیگری بودند محبوس نمودند. آنها ما را روزانه به کاراجباری، حفر مواضع وخندق ها می بردند،کسانیکه می خواستند آزاد شوند،بایستی مبلغ پنجــزاردالر پول رهــایی می پرداختند،مبلغی که من هرگزآنرا نداشتم ،بالاخره یکی ازدوستانم درقرغـــه پول را پرداخت ومرا آزاد کرد».  

شاهـــد دیگر گفته است:«افراد مسلحی که درافشاربه تلاشی وجستجوی خانه هـا پرداخته بودند ، اورا دستگیروبه پغمان انتقال داده ودریک کانتینرمحبوس نموده،روزانه او را با تعداد ده بیست نفرجهت حفرزیرزمینی ها، مواضع وکارتعمیرات می بردند،او اظهارکرده است که درآنجا کانتینرهــای زیادی پرازآدم بود، شبانه بعضی آدم ها ازکانتینرخارج وبه بیرون می بردند، وآنها دوباره برنمی گشتند،ما صداهای فیررا می شنیدیم که همه کشته وتیرباران می شدند. شماردیگردرحین حفرخندق وکاراجباری کشته شده،درآنجا زیرخاک میشدند،من بالاخره با پنهان گردیدن دردریا زیریک پل موفق به فــــرار گردیده به کـــویته گریخــتم».

 یک خــانم اظـــهــارکرده است:«حوالی ساعت های سه بعد ازظهر(22 دلوسال 1371) یک گروه ده پانزده نفری اتحاد اسلامی(سیاف) به بهانۀ جستجوی افراد حزب وحدت وارد منزل ما گردیده،پسریازده سالۀ مرا بازداشت کرده با تهدید به او گفتند که بگو پدرت کجاست،واسلحه را به سوی او نشانه گرفتند،اما من خود را به پیشروی پسرم انداختم ،اما آنها آتش کشودند،گلوله ها به دست وپای پسرم اصابت کرد، و متعاقبأ درپنج فیربعدی کشته شد. بعد نوبت خودش رسیده است،افراد مسلح طوریکه سه نفراورا محکم گرفته اند و به نوبت به او تجــاوز نموده اند». شــاهـــددیگرگفته است:«درروزتهاجــم به افشاربه وسیلۀ اتحاد اسلامی ،بطورناگهــانی دستگیرگردیده  وبه شدت لت وکوب وبیهــوش گردیده است ودرجایی افتاده وبعد ازبهــوش آمدن به سوی خانه برگشته درمسیرراه اجســاد 30-35 نفررا دیده است که دراثنای فـــرار ازافشارکشته شده بودند،او درآن ساحه دو جسد را ازچاه بیرون کشیده ویک سرقطع شده را که درلب یک کلکین گذاشته شده بود،دیده است».

شــــاهــــد دیگـــر،یک خـــانم اعتـــراف کرده است:« درروزدوم تهــاجــم افراد مسلح وارد منزل او درافشارگردیده واو را مورد لت وکوب قرارداده به او وخــواهـــرش تــجــاوز جنسی نمودند، واشیای قیمتی خــانه را با خــود بردند.

  خــانمی دیگری گفته است:« وقتیکه افشاراشغال گردید،افراد مسلح اتحاد اسلامی ساعات هفت صبح به زوروارد خانۀ او گردیده ،به چهـاردوشیزه که درآنجــا جمع شده بودند،تجــاوزنمودند.علاوتأ خودش وخواهـــرش که چهارده ساله بوده نیزمورد تجــاوز جنسی قرارگرفته است».

درکتاب بصیرصبا (8) دربارۀ جنگ وجنایات انجام شده درافشارآمده است:« جنگ سوم بین قوای مسعود وسیاف ازیکطرف وحزب وحدت عبدالعلی مزاری ازطرف دیگر،که این جنگ به نام فاجعـۀ افشارنیزیاد میگردد،این جنگ ازگردنۀ باغ بالا آغازوانستیتوت علوم اجتماعی ،اکادمی سارندوی، پولیتخنیک ومرکزتعلیمی وزارت امنیت دولتی ازحزب وحدت بدست اتحاداسلامی سیاف وشورای نظار مسعود قرارگرفت.

بدترین جنایت هــا صورت گرفت،افراد غریت وبیچارۀ هـــزاره جوقه جوقه تیرباران واعدام گردیدند،به ناموس آنان تجــاوزگردید،تعدادی اززنان هــزاره ازطرف جنگجویان جانب مقابل به جاهای نامعلوم انتقال داده شده ودرمنطقۀ افشاروخوشحال خان به زنان ودختران درمقابل چشم شوهـــر،پدروبرادرش تجــاوزصورت گرفت،اموال ودارایی آنان به تاراج رفت … دوجانب درگیرمسعود وسیاف ازیکطرف ،حزب وحدت ازطرف دیگرچنان جنایت آفریدند که قلم ازتحریرآن عــاجزاست».

علی توسلی غزنوی دراثرش (9) دربارۀ جنــگهــای افشارکه خود شاهــد صحنه هــا بوده است نگاشته است:«فضای سیلووافشار،تپۀ رادار غبارآلود وآتش فراگرفته بود… خدایا چه روزوحشتناک وغم انگیزی بود،مرد وزن و بچه های کوچک سربریده ومغزهــا پراگنده ودستها قطع شده،زنان ومردان به اسارت گرفته شده به شیون افتادند،ناله هــای آنهــا دلخـــراش وجانگدازبود،که دل هربشر را که عـــاطفه دارد می سوزاند.

این همـــه تــجــاوز وبیرحمی وشقــاوت وقساوت قــلب اتحـــاد سیاف وشورای نظارمسعود فــــرامـــوش نــشدنی است».        باشندۀ دیگری که درجریان حمله برافشار،پسرجوانی بود،گفته است که با آغازصبح تعداد زیادی ازفامیل ها،ازجمله فامیل خودش،شروع به فرارکردند:« وحشتناک بود،راکت ها وانفجارها ادامه داشت … من راکتی را دیدم که خانۀ همسایه را پراند،پسرش کشته شد وخون ازبدنش فوران میزد. من آنرا دیدم … حملۀ «زمینی » بعد ترآغازشد… فامیل ما رد شد ،زمانیکه میرفتیم ،ما اجسادزیادی از کشته شدگان  را درسرک دید یم.    زنی ازافشاربه دیدگان حقوق بشر ازچگونگی کشته شدن شــوهــروپسرش بدست نیروهــــای اتحــاد ( سیاف ) درنخستین روزحمـــله حکــایت میکند :« درحالیکه ما ازافشارفرارمی کردیم ،سه تن ازتفنگداران سیاف به خانۀ ما واردشدند وبدون به زبان راندن کلمه ای تفنگ هـــای شان را به سوی شــوهــــرم  وپــســرم نشانــه رفته هـــردو را درمقابل چشمـــان ما به گلـــولـــــه بسند … ما به سرخــود می زدیم وبا گـــــریــه خــود را بروی اجـساد آنان انداختــیم ،تفنگ بدستان ما را تهــدید کردند که اگـــراز فــغــان ونـالـــه دست نکشیم بالای ما نارنجک انداختــه همـــۀ ما را نابود خـــواهــند کرد…

باشندۀ هـــزاره،از افشارکه درآنزمان پســری بود،گفت که توسط عساکری که فکرمیکندکه پشتون – احتمالأ اتحاد اسلامی سیاف بودند به اسارت درآمده وبه انستیتوت علوم اجتماعی انتقال داده شده بود.وی گفته است که درراه اجساد بی حساب غیرنظامیان را دیده. « من عده ای ازافراد پغمانی (افراد اتحاد) را دیدم که خانه به خانه را می پالیدند. من درخانۀ خود بودم ،این قوماندان حسن یالداریکجا با هفت یا هشت نفرمسلح به خانۀ ما آمد…

آنان مرا به چنگ انداخته با خود بردند،بسیارترسیده بودم… درمسیرراه پنجاه تا شصت جسد را روی سرک دیدم ،بعضی ازآنان تیرباران شده بودند،اعضای بدن عده ای بریده شده بود،خون زیادی برزمین ریخته بود،صحنه ای تکاندهنده ای بود،درذهنم حک شده است که چقدرترسناک بود … بربعضی ازآنان فیرشده بود،من اجسادی را دیدم که شکم هــای شان پاره شده بود،بعضی ها هدف انفجارهــا وحملات راکتی قــرارگرفته سوخته بودند… فکرمی کنم اکثــریت شان توسط تفنگداران کشته شده بودند…

باشندۀ دیگری گفت:« به تاریخ 11 فبروری وی شاهــد فیرراکت هــا ازقلــۀ کوه افشاربه سوی جمیعتی ازمــــردم بود که درحال فــــراربودند:«جمیعت قلۀ کوه را تسخیرکرد،درحدود پنج بعد ازظهرآنان فیر راکت ها را از قلۀ کوه به سوی این منطقه آغازکردند.آنان مردم را درهمینجا ،درسر سرک به قتل میرساندند.مردم با عجله به خارج ازافشارفرارمی کردند. ازدحام مردم به سوی این سرک بود(سرکی که ازسمت شمال جنوب افشاربه طرف شرق ادامه دارد).

سرک مملو ازجمیعتی بود که می خواستند ازافشارفرارنمایند… نیروهـــای مسعود به سوی آنان فیرمیکردند. آنان به سوی سرک تیر آندازی  داشتند. سه باراین سرک مورد حمله قرارگرفت . هفده نفرکشته شدند- هفده جسد به روی سرک قرارداشتند- ما حساب کردیم . نعش ها دراین قسمت سرک افتیده بودند…معلومداربود که آنان غیرنظامیان بودند. بلی، کاملأ واضح بود:آنان برقع داشتند،اطفال بودند ،روشن بود که غیرنظامیان هستند.

  فـــاجــــعــۀ افــشار،گــوشـــه هــــای ازجنــایت حــزب وحـــدت را نیز افــشا کرد: 

 یکی ازافــراد اتحاد اسلامی که درجنگ افشارشرکت داشت،به دیدبان حقوق بشرگفته است،وقتی آنها( انستیتوت علوم اجتماعی ) قرارگاه حزب وحدت را اشغال نمودند،آنان چندین زن را درآنجا یافتند که می گفتند توسط افراد حزب وحدت به آنان تجــاوز شده است،آنان تعداد زیادی اززنان زندانی را نیز یافتند.    دراتاق دیگرتعدادی ازاجساد مردان و(25) زندانی مرد را که به علت شکنجه بیش ازحــد اعصاب شان را ازدست داده بودند یافتند،همه شان بخاطرشکنجۀ بیش ازحــد کامــلأ دیوانـــه شده بودند ،این شخص اظهـــارکرده است که نتوانسته بیشتردرآنجــا بماند،بخاطربوی بد به بیرون فــــــرارکرده است» (10).

فرنیترپست روز16 فبروری 1993-چهارروزبعد ازفاجعــۀ افشارگـــزارش داد:« حدود صد زن درمقابل دفترسازمان ملل درکابل دست به اعتراض زده وخواستاربازگشت شــوهـــران وبرادران زندانی  شده شان بودند،درحالیکه تعدادی هم چوروچپاول،تجاوزوقتل هــای را که درساحۀ افشار صورت گرفته ،شرح دادند.  اعتراض براین مظالم به دلیلی صورت گرفت که روزپنجشنبه منطقۀ شیعـــه نشین را نیروهــــای اتحـــاد طرفداردولت، جناحــی که توسط عربستـــان سعــودی حمایت می شود، ونیــرو هــــای  وزیردفــــاع احمدشاه مسعود ازنیروهـــای حزب وحدت دوباره تصرف نمودند.

مهـــاجـــرینی ازمنطقه که درمسجــدی درساحۀ مجاورتایمنی جمع شده بودند، به اساس گــزارش شــاهــدان عینی گفتند که این کشتارهــا روز پنجشنبه چند ساعت قبل ازغــروب آفتاب شروع وتا روز بعد ادامـــــه داشت.

شهــلا یکی ازنرس های جوان گفت:« 12 تن آنانی بودند،بعضی شان راکت اندازهــا را روی شــانه شان حمــل می نمودند،آنان دروازه را شکستاندند وبعـدأ به خـــواهــــرم ومن نزدیک شدند،پدرم کوشش کردکه مانع آنهــا شود، ولی آنان پدرم را زده وشکنجــه نمودند،آنان یکی ازپاهــای پدرم ودو دستش را قطع نمودند.درحویلی یک سگ بسیارکلان متعلق به یکی ازقوماندانان بود ،یکی ازآنان دست هـــای پدرم  را به این سگ انداخت».  فیروزه، زنی دیگری قرآنی را نشان داد که توسط مرمی پاره شده بود،اوگفت که او این قرآن را بروی مهاجمین وازکرده،اما بیهـــود ه بود،گلــوی شــوهـــرش بریده شدوسه دخترش هم کشته شدند».

سوگبارترین فصل جنــایات بـــشری انجــام شده درافشــار نه تنها فــــرامــوش کردن،بلکه عـــدم به دادگـــاه کشاندن متهمــان آنست. دولت موجــود درافغانستان تحت رهــبری حــامد کــــرزی که درســتون هــای اصلــی قدرت، متهمین به نقض حقــوق بــشررا گمــاشته است.آگــاهـــانـــه ازتمکین به عــدالت،ومرحــم گذاری برزخــــمهـــای داغـــدیدگــان ابا ورزیده است. علی الرغم آن صدای داد خواهـــــی جــــگرســوختــــگان رساتروزخـــم عمیق کشتارهــــای دسته جمعی درجنگهــای افغانستان ازجمـــــله درافشاربیشترنمایان می شود.

هـــردردی برای آدمـــی زود کهــنـــه می شود،اما قتل پدو مادر،قتل همســـر،فــــرزندان وعـزیــزان به وسیلۀ هـــرکسی که انجـــام گیــرد کــهنــه نمی شود،همیشه مثل اینست که این حادثــــه همین امــــروز اتفاق افتاده است. کسانیکه ازگرداب کثیف جنگ هـــای کــابل« قتل عــــام درافــشار» جان به سلامت برده یا عزیزی را ازدست داده ویا به شکلی ازجنگ صدمــه دیده،معلول ومعیوب گردیده اند ،تا اکنون با اندوه جـــانگــــداز،مصیبت جنگ را تحمل کرده وشمارزیاد به امــــراض روحـــی و روانی مبتلا گردیده ،همـــــه خـــواهــــان به محـــاکمه کشاندن متهمان به یک دادگـــاه عــــادلانه اند.      هیچکس نمی تواند بگوید که کشتن مخالفین جنایت نیست. فاجعه نیست غیرانسانی ،غیراخلاقی وغیردینی نیست. وقتی کسی فکرواخلاق  ومنطق کشتن مخالف خود را تحت هربهانه ای قبول میکند وبه کشتاردست میزند، درواقع جوازکشتن خود را بدست مخالفین خود صادرمیکند.

همه دیدند که دو فرمانده معـــروف ازدوجناح جنگ (احمدشاه مسعود وعبدالعلی مزاری ) که درسازماندهـــی ورهبـــری جنگهـــا که قتل عـــام را درقبال آورد،نقش اول را ایفا نمودند،بدست جهادگران دیگر ازقماش خود کشته شدند. تاریخ مسئولان اصلی قتل عــام هـــا درکابل، وازجمـــله درافشاررا با ننگ وخیانت یاد میکند.

  – کشتاروحشیانۀ شهــــروندان مـــئومــن درافـــشــاریک  جــــنایت بــشــری  و نســـل کشـــی است، بایـــستـــی مــــطــابـــق کــنــوانــسیونــهــای جــنــایات نـســل کـشــی مـــورد داد خـــواهــــی قـــــــرارگیــــرد.  منشـــورســازمـــان ملل مــتحــــد به حقــوق بـــشــر جــنــبـــۀ جهــانی داده است. دولت افـــغـــانــستــان با پذیرفـتـن آن این مسئلــــه را به رســمیـت شــنـاخته است که حقــوق بــشــرمــندرج درمنـشــورســازمــان ملل مــوضوعــی است که مــــوردعــلاقـــۀ جــامعــه بین المللی است،دیگــــر درحـــوزه وصــلاحیـت دولت هــا نمــی گــنجــد.

« عــدم مـجــازات پاداشــی است به جنایتکاران وجنایت به سوی جنایت بشر،عـــدم مـجــازات جنــایــتکــاران –شکست قــانــون،شکست انسانیت واخــلاق، پشت پا زدن به اصـــول دین ومــذهــب است،عـــدم مـجــازات،جنایت را سرعت می بخــشد وآنرا چند برابرمیگرداند».   فاجعـــۀ افشارکه ظــرفیت حــیرت انگیزی قتل عــام ،ویرانگری ،چپاولگری ،تجاوزبه عفت ،سیطره جویی مذهبی وقوم کشی را ازخود نشان داد،کافی است،نفرت ازجهادگران تبهکاررا دردل هـــرانـــسانی جا دهــد.

فاجعـــــۀ افشار برگــی ازآمـــوختنی هـــــای تاریخ است که نباید تکرارگردد.       یادآوری وتـــعظــیم  بـــه خـــاطـــرۀ غـــم انـگــیــز قــــربـانیـــان قــتل عــــام درافـشــار وجیبه ایست کـــــه بدوش همـــــۀ مــبارزان راه صــلــح وضـــد ایدلوژی جنگ آفرین ” جهاد ” افتــاده است. باید آنـــرا آنگــونــــه که درخـــورشأن شــهــدای درخــــون خــفتــــۀ افـشـــاراست با  به دادگــاه کشیــدن مــتهــمــان آن بسررســاند.   سکوت، عدم جلب و معرفی جنایتکاران جنگی فاجعه ایست در فاجعه،شبه سنگین این سکوت سراپای نهاد های طویل و عریض حقوق بشری را که سالانه دها میلیون دالر را هزینه میکنند به زنجیر کشیده است گاهی با دماگوژی و جانبداری نبود اسناد مستند بهانه آورده میشود، عکسها و تصاویر ویدیوئی افشار که در زیر آمده است قطرهء از اوقیانوس جنایات جنگی در کابل را تبیـین میکند، عکس ها و تصاویر خود سخن میگویند وگواهی میدهند، عدم باور و تمکین به این اسناد خود جنایتی است با مکافات .

 

مأخــذ:(1) –« پروژۀ عدالت برای افغانستان»، گزارش سال 2005 متن انگلیسی  فاجعـــۀ افـشار.

(2) –« جنگ داخلی افغانستان »، توسلی غزنوی ، صفحــه 30 و 31(3)- همانجا صفحه 30(4)- همانجــا،صفحــه30(5)- همان اثـر،صفحه 31(6)- آقای حمدالله ،حقوقدان،فعلأ مهاجــردرشهرفرانکفورت درآلمـان(7)- گزارشی پروژۀ عدالت برای افغانستان  (8) ازتصرف کابل تا سقوط مزار،صفحه 127(9)-  جنگ داخلی احــزاب افغانستان، علی توسلی .

(10)- کتاب«اسنادی ازخون وجنایت جهادی» ،جمیعت انقلابی زنان افغانستان،سال 1386 خورشیدی

منبع: سایت آریایی