۱۴۰۵ اردیبهشت ۱, سه‌شنبه

متن توافقنامه دیورند

 ترجمه متن کامل توافق‌نامه خط دیورند

افغانستان انترنیشنل : به تازگی پس از سخنان یک رهبر سیاسی افغانستان، مسئله خط دیورند بالا گرفته است و بسیاری به اصل توافق‌نامه دیورند بین امیر عبدالرحمان خان و مارتیمور دیورند، وزیر خارجه هند بریتانیایی اشاره دارند. برخی در این میان به نسخه نامعتبر پیمان دیورند اتکا می‌کنند.

حالا نسخه اصلی توافق‌نامه دیورند برای دقت بیشتر ترجمه و منتشر می‌شود:

توافق‌نامه خط دیورند (امضا شده در ۱۲ نوامبر ۱۸۹۳ در کابل)

متن کامل:

توافق‌نامه میان اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان، دارنده نشان جی‌سی،اس‌آی، امیر افغانستان و متعلقات آن، از یک سو، و مورتیمر دیورند، دارنده نشان‌های کی‌سی‌آی‌ای. سی‌اس‌آی، وزیر امور خارجه حکومت هند، از سوی دیگر.

از آنجا که برخی مسائل در مورد مرز افغانستان در سمت هند مطرح شده است، و از آنجا که هم اعلیحضرت امیر و هم حکومت هند مایل‌اند این مسائل را از طریق تفاهم دوستانه حل‌وفصل کرده و حدود حوزه‌های نفوذ خود را تعیین نمایند، به‌گونه‌ای که در آینده هیچ اختلاف نظری میان دولت‌های متحد در این زمینه باقی نماند، بدین‌وسیله توافق می‌شود:

(۱) مرز شرقی و جنوبی قلمرو اعلیحضرت، از واخان تا مرز ایران، مطابق خطی خواهد بود که در نقشه ضمیمه این توافق‌نامه نشان داده شده است.

(۲) حکومت هند در هیچ زمانی در سرزمین‌های آن‌سوی این خط در سمت افغانستان مداخله نخواهد کرد، و اعلیحضرت امیر نیز در هیچ زمانی در سرزمین‌های آن‌سوی این خط در سمت هند مداخله نخواهد کرد.

(۳) دولت بریتانیا بدین‌وسیله موافقت می‌کند که اسمار و دره بالادست آن تا چانک در اختیار اعلیحضرت امیر باقی بماند. در مقابل، اعلیحضرت موافقت می‌کند که در هیچ زمانی در سوات، باجور یا چترال، از جمله دره ارنوی یا باشگل، مداخله نکند. همچنین دولت بریتانیا موافقت می‌کند که منطقه برمل را، مطابق نقشه تفصیلی ارائه‌شده، به اعلیحضرت واگذار کند؛ در حالی که اعلیحضرت از ادعای خود نسبت به باقی مناطق وزیرستان و داور صرف‌نظر می‌کنداعلیحضرت همچنین از ادعای خود نسبت به چاغه صرف‌نظر می‌نماید.

(۴) خط مرزی در آینده، هرجا که ممکن و مطلوب باشد، به‌صورت دقیق توسط کمیسیون‌های مشترک بریتانیایی و افغان تعیین و علامت‌گذاری خواهد شد؛ به‌گونه‌ای که این خط تا حد امکان دقیقاً با خط نشان‌داده‌شده در نقشه ضمیمه منطبق باشد و در عین حال حقوق محلی روستاهای مجاور مرز نیز در نظر گرفته شود.

(۵) در مورد مسئله چمن، امیر اعتراض خود را نسبت به پادگان جدید بریتانیا پس می‌گیرد و حقوقی را که در آب سیرکای تیلرای خریداری کرده بود به دولت بریتانیا واگذار می‌کند. در این بخش از مرز، خط به این صورت ترسیم خواهد شد:

از خط‌الرأس رشته‌کوه خواجه‌عمران در نزدیکی پها کوتل (که در قلمرو بریتانیا باقی می‌ماند)، خط به‌گونه‌ای امتداد می‌یابد که مرغۀ چمن و چشمه شاروبو در افغانستان باقی بماند و از میانه قلعه جدید چمن و پاسگاه افغان موسوم به لشکر دند عبور کند. سپس خط از میانه ایستگاه راه‌آهن و تپه‌ای به نام میان‌بلدک گذشته و با چرخش به سمت جنوب، دوباره به رشته‌کوه خواجه‌عمران می‌پیوندد، به‌طوری که پاسگاه گواشه در قلمرو بریتانیا باقی مانده و جاده شوروک در غرب و جنوب گواشه در افغانستان قرار گیرد. دولت بریتانیا در فاصله نیم مایلی از این جاده هیچ‌گونه مداخله‌ای نخواهد داشت.

(۶) مواد فوق از سوی حکومت هند و اعلیحضرت امیر افغانستان به‌عنوان حل‌وفصل کامل و رضایت‌بخش تمامی اختلافات اصلی مربوط به مرز تلقی می‌شود، و هر دو طرف متعهد می‌شوند که اختلافات جزئی - از جمله مواردی که بعداً توسط مأموران تعیین مرز بررسی خواهد شد - را با روحیه‌ای دوستانه حل کنند تا در آینده تا حد امکان از هرگونه ابهام و سوءتفاهم میان دو دولت جلوگیری شود.

(۷) با توجه به اطمینان کامل از حسن نیت اعلیحضرت نسبت به دولت بریتانیا و با تمایل به دیدن افغانستانی مستقل و نیرومند، حکومت هند هیچ‌گونه اعتراضی به خرید و واردات مهمات جنگی توسط اعلیحضرت نخواهد داشت و خود نیز در این زمینه به او کمک خواهد کرد. افزون بر این، برای نشان دادن قدردانی از روحیه دوستانه‌ای که اعلیحضرت در این مذاکرات از خود نشان داده است، حکومت هند تعهد می‌کند که کمک مالی سالانه به اعلیحضرت را به میزان شش لک روپیه افزایش دهد و آن را به دوازده لک روپیه برساند.

امضا:
هـ. م. دیورند
عبدالرحمن خان

کابل، ۱۲ نوامبر ۱۸۹۳

 اریایی

کنگره هشتم چپ اروپا

 

کنگره هشتم چپ اروپا، نوسازی و اقدام جمعی برای نقش‌آفرینی در قاره – برگردان: نوید اخگر

در روزهای ۱۷ و ۱۸ آوریل ۲۰۲۶، کنگره هشتم حزب چپ اروپا در بروکسل برگزار می‌شود، نشستی که نمایندگانی از ده‌ها حزب چپ در سراسر قاره را گرد هم می‌آورد. این کنگره در شرایطی برگزار می‌شود که چپ اروپا با شکاف‌های درونی، افت‌وخیزهای انتخاباتی و تغییرات ژئوپولیتیک روبه‌رو است. در کنار بحث‌های ساختاری و اختلافات درونی، هدف اصلی این نشست فراتر از بازسازی تشکیلاتی تعریف شده است. شعار محوری کنگره «پیروزی در آینده، مقابله با ریاضت اقتصادی، توقف نظامی‌گری» است. این کنگره تلاشی است برای پاسخ به یک پرسش بزرگ‌تر، اینکه آیا چپ اروپا می‌تواند در شرایطی که راست افراطی و نظامی‌گری در حال تقویت‌ هستند، دوباره به یک نیروی اثرگذار در سطح قاره تبدیل شود یا نه. والتر بایر، رهبر کنونی چپ اروپا، می‌گوید: «این کنگره درباره نوسازی و اقدام جمعی است.»

والتر بایر، رهبر حزب چپ اروپا: چرا این کنگره اهمیت دارد؟

اروپا در یک بزنگاه تاریخی قرار دارد. ما باور داریم اروپا می‌تواند مسیر دیگری را انتخاب کند.

والتر بایر رهبر چپ اروپا

کنگره ما، چپ اروپا و شرکای آن را از سراسر قاره گرد هم می‌آورد تا به‌روشنی اعلام کنیم: صلح و عدالت اجتماعی باید بر نظامی‌سازی و سودآوری مقدم باشد. ما سیاست‌هایی را رد می‌کنیم که جامعه را دوپاره می‌کنند، ترس را دامن می‌زنند و راست افراطی را تقویت می‌کنند. در مقابل، ما از همکاری، همبستگی و تغییر دموکراتیک دفاع می‌کنیم.

این کنگره درباره نوسازی و اقدام جمعی است. در سراسر اروپا، کارگران، زنان، جوانان، اتحادیه‌های کارگری و جنبش‌های اجتماعی از همین حالا برای کرامت، عدالت اقلیمی و صلح مبارزه می‌کنند.

ما با هم می‌توانیم این مبارزات را به یک پروژه مشترک اروپایی تبدیل کنیم.

آینده را ببریم. با ریاضت اقتصادی مقابله کنیم. نظامی‌سازی را متوقف کنیم!

یک آینده متفاوت ممکن است، و ما اینجا هستیم تا آن را محقق کنیم.

چپ اروپا در آستانه بازسازی

در باره کنگره هشتم چپ اروپا در بروکسل، اووه ساتلر در رسانه آلمانی «ان‌دی» در مقاله‌ای با عنوان «چپ اروپا در آستانه بازسازی» می‌نویسد:

احزاب چپ اروپا در حال دگرگونی‌ هستند. قرار است یکی از دو تشکل سراسری آنها در کنگره همین آخر هفته، راهبردی تازه تصویب کند

نزدیک به ۳۰۰ نماینده آخر این هفته برای شرکت در کنگره حزب چپ اروپا در بروکسل گرد هم می‌آیند، نشستی که موضوع آن چیزی کمتر از آینده این ائتلاف نیست. حزب چپ اروپا بیش از ۴۰ حزب عضو، ناظر و شریک از ۲۰ کشور را در بر می‌گیرد. در هشتمین کنگره این حزب، نه تنها راهبرد سال‌های پیش رو در دستور کار است، بلکه اجرای فوری یک برنامه گسترده اصلاحی و همچنین انتخاب دوباره رهبری یکی از دو تشکل سراسری احزاب چپ در اروپا نیز مطرح است. حزب چپ اروپا ائتلافی از احزاب ملی است که در سطح اتحادیه اروپا خود نیز به عنوان یک حزب سیاسی فعالیت می‌کند.

برخلاف احزاب سوسیال‌دموکرات یا محافظه‌کار، ترکیب احزاب چپ در اروپا بسیار متنوع است. این طیف از احزاب کمونیست کلاسیک تا نیروهای اصلاح‌گرا و جریان‌های چپ سبز و ائتلاف‌هایی با مواضع گوناگون که ریشه در شرایط ملی و تاریخی دارند گسترده است. یکی از نمونه‌هایی که زیاد به آن اشاره می‌شود، حمایت قاطع کمونیست‌های فرانسه از انرژی هسته‌ای است.

اهمیت و نفوذ این احزاب در کشورهای خود نیز یکسان نیست. نتایج انتخاباتی را می‌توان مهم‌ترین شاخص برای سنجش این موضوع دانست. البته عوامل ناروشنی هم وجود دارد، برای نمونه رأی‌دهی تاکتیکی هواداران چپ به این و آن گرایش با هدف جلوگیری از پیروزی نیروهای راست. با این حال، به‌ویژه داده‌های انتخابات پارلمان اروپا در ژوئن ۲۰۲۴ که در ارزیابی‌های جدید نیز تغییر چندانی نکرده، نشانه‌های مهمی از میزان پذیرش این احزاب به دست می‌دهد.

به‌ویژه در شمال اروپا، احزاب چپ نتایج خوبی کسب کردند. حزب چپ سوئد Vänsterpartiet به ۱۱ درصد آرا رسید. در فنلاند، ائتلاف چپ Vasemmistoliitto ده درصد رشد کرد و با کسب ۱۷.۳ درصد در جایگاه دوم قرار گرفت. در جنوب اروپا نیز چپ موفقیت‌هایی به دست آورد. در قبرس، حزب آکل بیش از ۲۱ درصد رأی کسب کرد و در یونان، سیریزا با نزدیک به ۱۵ درصد پس از محافظه‌کاران در رتبه دوم ایستاد. در مقابل، پودموس در اسپانیا با ۳.۳ درصد و بلوک چپ در پرتغال با ۴.۳ درصد که در سال‌های گذشته موفقیت‌های زیادی داشتند، با کاهش آرا روبه‌رو شدند. در فرانسه نیز “فرانسه تسلیم‌ناپذیر”، نزدیک به ۱۰ درصد رأی به دست آورد.

از نظر محتوایی، آنچه بیش از همه احزاب چپ را به هم نزدیک می‌کند، مخالفت با سیاست‌های ریاضتی و سیاست‌های محدودکننده مهاجرت، مقابله با گرایش به راست در سطح کشورهای ملی و در سطح اروپا، و دفاع از صلح است. چنین مواضعی تقریباً در همه اسناد پایه و بیانیه‌ها دیده می‌شود. با این حال تفاوت‌ها نیز قابل چشم‌پوشی نیست. به‌ویژه در سال‌های گذشته، اختلاف‌ها بر سر موضع‌گیری نسبت به جنگ اوکراین و نحوه برخورد با روسیه به عنوان طرف مهاجم شدت گرفته است.

برای نمونه، برخی احزاب چپ در شمال اروپا نه تنها از حمایت، حتی در شکل نظامی، از اوکراین پشتیبانی می‌کنند، بلکه رابطه‌ای دوگانه با ناتو دارند که تا حدی از موقعیت جغرافیایی آنها ناشی می‌شود. بیشتر این احزاب خواهان ایجاد یک ساختار امنیتی جدید در اروپا بدون ائتلاف‌های نظامی هستند، اما در شرایط کنونی ناتو را کم‌وبیش به عنوان سپری در برابر احتمال مداخله روسیه می‌پذیرند. ائتلاف چپ فنلاند حتی از عضویت این کشور در ناتو حمایت می‌کند، هرچند آن را صرفاً دفاعی می‌داند. در میان احزاب چپ جنوب اروپا، بیشتر مخالفت با ارسال سلاح به کی‌یف و رد کلی ناتو دیده می‌شود، و در برخی موارد ناتو تا حدی مسئول حمله روسیه به اوکراین دانسته می‌شود.

این اختلاف‌ها، همراه با نارضایتی از ساختارهای حزب چپ اروپا، در پاییز ۲۰۲۴ به تأسیس دومین تشکل سراسری احزاب چپ اروپا انجامید، ائتلاف “چپ اروپا برای مردم و سیاره”(European Left Alliance for the People and the Planet – ELA). در این ائتلاف، نه تنها برخی اعضای پیشین حزب چپ اروپا مانند بلوک چپ پرتغال، فرانسه تسلیم‌ناپذیر و ائتلاف چپ فنلاند حضور دارند، بلکه احزابی که پیش‌تر به هیچ ائتلافی تعلق نداشتند نیز به آن پیوسته‌اند، از جمله حزب چپ سوسیالیست نروژ. این ائتلاف به‌تازگی با حمایت از کارزار شهروندی سراسری در اروپا با عنوان «عدالت برای فلسطین، توقف تجارت اتحادیه اروپا با مجرمان» دست‌کم در میان محافل حامی فلسطین شناخته شده است. در موضع‌گیری نسبت به جنگ اسرائیل علیه فلسطینیان نیز تفاوتی میان این ائتلاف و حزب چپ اروپا وجود ندارد.

در واقع به نظر می‌رسد برای اعضای پیشین حزب چپ اروپا، مسائل به‌اصطلاح فنی نقش تعیین‌کننده‌تری در خروج آنها داشته تا اختلاف‌نظرها بر سر سیاست مربوط به اوکراین، زیرا این اختلاف‌ها در ائتلاف جدید نیز ادامه دارد. والتر بایر، رئیس حزب چپ اروپا، در گفت‌وگو با روزنامه «ان‌دی» صریحاً اذعان می‌کند که ساختارها و سازوکارهای کاری این حزب باید تغییر کند. برای نمونه، اصل سخت‌گیرانه اجماع که گاه به‌عنوان حقی برای جلوگیری از تصمیم‌گیری‌های سیاسی از طریق وتو تعبیر شده، دیگر با وضعیت و ترکیب کنونی این ائتلاف همخوانی ندارد. قرار است این موضوع در کنگره از طریق اصلاح اساسنامه تصحیح شود. به گفته بایر، انتقادهایی نیز مطرح بوده مبنی بر اینکه احزاب کمونیست، که در انتخابات اتحادیه اروپا عملکرد ضعیف‌تری نسبت به رقبای چپ خود در سطح ملی داشته‌اند، در نهادهای حزب چپ اروپا بیش از حد نمایندگی دارند. در پاسخ به این انتقاد، پیشنهادی برای ایجاد یک نهاد رهبری جمعی به کنگره ارائه شده که در آن همه احزاب به‌طور برابر و با حقوق یکسان حضور داشته باشند.

با این حال، مهم‌تر از این اختلاف‌ها بر سر مسائل ساختاری که از بیرون نیز به‌سختی قابل درک است، راهبردهای سیاسی و اقدام‌های ملموس است. حزب چپ اروپا در این زمینه نیز بی‌دستاورد نبوده است. برای مثال، این حزب با کارزار مسکن خود، از ابتکارهای ملی احزاب چپ برای تأمین مسکن مقرون‌به‌صرفه حمایت می‌کند. با این حال، شکل‌گیری یک رویکرد واقعاً اروپایی برای چنین برنامه‌هایی هنوز هم اغلب به دلیل نگاه‌های عمدتاً ملی حتی در میان خود احزاب چپ با مانع روبه‌رو می‌شود.

در بروکسل، هدف این است که در این زمینه نیز گامی به جلو برداشته شود و فعالیت‌ها دیگر به بیانیه‌ها یا اقدام‌های نمادین محدود نماند. راهبرد جدید قرار است هم اهداف سیاسی روشنی تعیین کند، از جمله مبارزه قاطع برای صلح و خلع سلاح، دفاع از فمینیسم، حفاظت از محیط زیست و حقوق اجتماعی و دموکراتیک، و هم گام‌های عملی را در بر گیرد. این واقعیت که حزب کار بلژیک که در دوره اخیر بسیار موفق بوده و حضور پررنگی در عرصه عمومی دارد، میزبان کنگره حزب چپ اروپا است، از این نظر نشانه‌ای مثبت به شمار می‌آید.

در همین چارچوب، کنگره با ارائه ده محور، تلاش دارد مسیر نوسازی و اقدام جمعی چپ اروپا را ترسیم کند و زمینه‌ای برای بازتعریف نقش آن در سطح قاره فراهم آورد.

ده محور برای نوسازی چپ اروپا

۱. ما بر تعهد خود به سوسیالیسم دموکراتیک و همبستگی بین‌المللی تأکید دوباره می‌کنیم.

۲. ما همکاری میان احزاب، اتحادیه‌های کارگری و جنبش‌های اجتماعی را تقویت می‌کنیم.

۳. ما نسل تازه‌ای از فعالان را به عرصه رهبری و تصمیم‌گیری وارد می‌کنیم.

۴. ما سیاست‌های فمینیستی، ضدنژادپرستانه و زیست‌محیطی را در کانون فعالیت خود قرار می‌دهیم.

۵. ما در سطحی فراتر از مرزهای ملی سازماندهی می‌کنیم تا با ریاضت اقتصادی و نظامی‌گری مقابله کنیم.

۶. ما از دموکراسی در برابر اقتدارگرایی و راست افراطی دفاع می‌کنیم.

۷. ما از مبارزات کارگران برای کرامت، دستمزد عادلانه و کنترل بر کار خود حمایت می‌کنیم.

۸. ما رهبری جمعی و هماهنگی قوی‌تر در سطح اروپا را گسترش می‌دهیم.

۹. ما اتحاد خود را به روی ائتلاف‌های مترقی گسترده‌تر مترقی باز می کنیم.

۱۰. ما چپ اروپا را به‌عنوان نیرویی نوسازی می‌کنیم که می‌تواند آینده را شکل دهد.

چپ اروپا: «باید موفقیت‌هایمان را اروپایی کنیم»
گفتگو با والتر بایر، رئیس حزب چپ اروپا، درباره فرصت‌ها و چالش‌های سیاست پیشرو در اروپا

آخر هفته کنگره حزب چپ اروپا در بروکسل برگزار می‌شود. نیروهای چپ و پیشرو در اروپا با چه چالش‌های سیاسی روبه‌رو هستند؟

والتر بایر: ما چالش‌هایی را که می‌خواهیم با آن‌ها روبه‌رو شویم، در دو محور متمرکز می‌کنیم: از یک سو مبارزه با نظامی‌سازی اتحادیه اروپا و در سطح جهانی، یعنی مبارزه برای صلح و برای ایجاد یک ساختار امنیتی جمعی در اروپا، که شامل پایان دادن به جنگ در اوکراین و رد برنامه‌های تسلیحاتی اتحادیه اروپا است. این موضوع ما را مستقیم به محور دوم می‌رساند، یعنی دفاع از منافع اجتماعی و اقتصادی مردم زحمتکش در اروپا. زیرا برنامه‌های تسلیحاتی منابع مالی عظیمی را می‌بلعند که در حوزه‌های اجتماعی، خدمات عمومی و همچنین سیاست مسکن مورد نیاز است. بر پایه همین رویکرد، ما مبارزه با راست افراطی را پیش خواهیم برد که در سراسر اروپا در حال پیشروی است. ما به سوسیال‌دموکرات‌ها و محافظه‌کارانی که در قدرت هستند نیز می‌گوییم: تضمین کنید که مردم شغل‌های شایسته و با دستمزد مناسب داشته باشند، مسکن قابل تأمین وجود داشته باشد و خدمات عمومی در دسترس همگان باشد. این اقدامات پایه‌های عوام‌فریبی راست افراطی را از بین می‌برد. ما می‌خواهیم در کنگره به این مسائل به‌هم‌پیوسته بپردازیم.

آیا راست افراطی در نتیجه سیاست‌های ریاضتی، هم در سطح اروپا و هم در کشورهای ملی، سود می‌برد؟

والتر بایر: دقیقاً همین‌طور است. چند روز پیش با زنی سالمند دیدار کردم که به یک عمل جراحی فوری نیاز دارد، اما در بیمارستان به او گفته‌اند باید شش ماه منتظر بماند. این تجربه به حاشیه رانده شدن و حتی تحقیر، نادیده گرفتن کرامت و حقوق انسان‌ها، همراه با ترس از آینده، بستر مادی رشد راست افراطی است. روشن بگویم: مبارزه با راست افراطی، مبارزه با زبان نفرت آن، با نژادپرستی ضد مسلمانان و یهودستیزی و با زن‌ستیزی است، این یک مبارزه برای حفظ شأن و فرهنگ است. اما این مبارزه تنها زمانی پیروز می‌شود که شرایط زندگی مردم نیز بهبود یابد، به آن‌ها احترام گذاشته شود و آن‌ها مجبور نباشند از آینده خود و عزیزانشان هراس داشته باشند.

امسال ۸۵ سال از انتشار «مانیفست ونتوتنه» برای یک اروپای صلح‌آمیز و سوسیالیستی می‌گذرد. آیا رؤیای آنتیرو اسپینلی و همراهانش امروز به پایان رسیده است؟

والتر بایر: نه، زیرا تشدید تضادهای اجتماعی و سیاسی که بسیاری را نگران کرده، هم یک چالش است و هم یک امکان. ما می‌بینیم که موفقیت ممکن است. برای نمونه، دولت پیشروی اسپانیا را در نظر بگیرید که حزب عضو ما، «Izquierda Unida»، در آن مشارکت دارد: تعیین حداقل درآمد، کاهش کارهای بی‌ثبات، تقویت قدرت خرید، تنها بخشی از اقداماتی است که به اجرا درآمده است. در همین روزها، قانونی شدن وضعیت ۵۰۰ هزار مهاجر نیز در حال تحقق است. در سطح اتحادیه اروپا نیز موفقیت ابتکار شهروندی برای حق سقط جنین با عنوان «صدای من، انتخاب من» را شاهد بودیم. احزاب عضو ما هنر پیروزی را فراموش نکرده‌اند. هر جا که با برنامه‌ای روشن و با انرژی مبارزاتی عمل می‌کنند، دستاوردهای زیادی ممکن است. در اتریش نیز، جایی که در ماه ژوئن انتخابات شورای شهر گراتس برگزار می‌شود، حزب کمونیست این شانس را دارد که جایگاه شهردار را حفظ کند. ما باید این موفقیت‌ها را به سطح اروپایی ارتقا دهیم، در این صورت چشم‌انداز ونتوتنه به هیچ‌وجه به پایان نرسیده است، بلکه برعکس.

این موفقیت‌ها عمدتاً دستاوردهای ملی نیروهای چپ و پیشرو در کشورهای مختلف است. سهم حزب چپ اروپا در این میان چیست؟

والتر بایر: هر مبارزه در سطح ملی، یک مبارزه اروپایی نیز هست. برای مثال مسئله مسکن، که نه تنها همه کشورها را درگیر کرده است، بلکه در حالی که از ساخت مسکن عمومی کاسته می‌شود، کمیسیون اروپا صدها میلیارد یورو را به تسلیحات اختصاص می‌دهد. ما باید در برابر این روند در سطح اروپا بسیج شویم. اروپا یک میدان مبارزه سیاسی است و توانایی احزاب چپ برای هماهنگی در این میدان بخشی از توازن قواست. راست‌ها هماهنگ عمل می‌کنند، ما نیز باید هماهنگ شویم و در این زمینه بهتر عمل کنیم.

این‌ها موضوعاتی است که در کنگره آخر هفته در بروکسل مطرح خواهد شد. قرار است نه تنها رهبری جدید انتخاب شود، بلکه راهبردی برای سال‌های آینده نیز تصویب شود. محورهای اصلی این راهبرد چیست؟

والتر بایر: ما بر سر یک راهبرد مشترک توافق خواهیم کرد که در مرکز آن مبارزه با برنامه‌های تسلیحاتی و گسترش ناتو قرار دارد. دوم، نمایندگی از منافع مادی طبقات کارگر و مردم زحمتکش است. همچنین یک برنامه نسبتاً گسترده برای بازسازی ساختاری در دستور کار داریم. انتخاب مستقیم رهبری سیاسی، که در آن اکثریت با زنان خواهد بود. ما می‌خواهیم ساختارها را چابک‌تر کنیم و روندهای تصمیم‌گیری را سرعت ببخشیم تا حزب بتواند کارزارهای فراملی را سازمان دهد. ما همچنان در حزب چپ اروپا به دنبال بیشترین اجماع سیاسی خواهیم بود، اما نمی‌خواهیم تلاش برای اجماع به معنای حق وتویی تعبیر شود که در نهایت به یک حزب اجازه دهد کل روند تصمیم‌گیری را مسدود کند.

یکی از پیامدهای انتقاد از ساختارهای حزب چپ اروپا، تأسیس «ائتلاف چپ اروپا» به عنوان یک نهاد چتری دیگر بود. آیا تلاشی برای همکاری میان این دو خانواده بزرگ احزاب چپ وجود دارد؟

والتر بایر: من تقسیم چپ را یک اشتباه می‌دانم. در شرایط پیشروی راست افراطی، ما به همکاری، گفت‌وگو و وحدت نیاز داریم. اما از سوی دیگر نگاه عمل‌گرایانه هم دارم. اگر وحدت چپ ضدسرمایه‌داری در قالب یک حزب واحد ممکن نباشد، باید از طریق همکاری میان دو حزب اروپایی موجود تحقق یابد. به بیان دیگر، ما به تلاش برای ایجاد ابتکارهای مشترک میان این دو حزب ادامه خواهیم داد.

شبکه‌سازی نه فقط میان احزاب چپ، بلکه میان سایر نیروهای پیشرو نیز یک وظیفه مهم است. یکی از فرصت‌های این کار، «مجمع اروپایی» در ماه دسامبر در برلین خواهد بود. انتظار شما از این مجمع چیست؟

والتر بایر: این یک دیدار واقعاً مهم است و من بسیار خوشحالم که حزب چپ در آلمان مسئولیت فراهم کردن چارچوب سازمانی و سیاسی این رویداد را بر عهده گرفته است. نخست امیدوارم که همه احزاب چپ، یعنی کل این خانواده، در این مجمع حضور داشته باشند. دوم امیدوارم گفت‌وگویی با دیگر احزاب پیشرو، سبزها، سوسیال‌دموکرات‌ها و همچنین با اتحادیه‌های کارگری و جنبش‌های اجتماعی شکل بگیرد. ما در این زمینه پیشرفت‌هایی داشته‌ایم. این موضوع در کنگره آخر هفته ما نیز دیده می‌شود، جایی که طیف گسترده‌ای از سازمان‌های چپ، اتحادیه‌ای و جنبش‌های اجتماعی حضور خواهند داشت.


۱۴۰۵ فروردین ۲۰, پنجشنبه

 

روایت نیویورک تایمز از چگونگی کشاندن آمریکا به جنگ با ایران؛ از ارائه نتانیاهو در اتاق وضعیت تا فرمان نهایی ترامپ برای آغاز «خشم حماسی»

روزنامه نیویورک تایمز در گزارشی مفصل و کم‌سابقه، با استناد به گفت‌وگوهای گسترده با منابع آگاه و بر پایه تحقیقاتی که برای کتاب در دست انتشار «تغییر رژیم: درون ریاست‌جمهوری امپراتورمآب ترامپ» انجام شده، جزئیاتی از روند تصمیم‌گیری در کاخ سفید را منتشر کرده است که نشان می‌دهد چگونه دونالد ترامپ، پس از هفته‌ها رایزنی محرمانه، هشدارهای اطلاعاتی و مخالفت‌های جدی درون دولت خود، سرانجام به حمله مشترک آمریکا و اسرائیل علیه ایران چراغ سبز نشان داد.

بر اساس این روایت، نقطه آغاز این مسیر، یازدهم فوریه بود؛ روزی که بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، اندکی پیش از ساعت یازده صبح وارد کاخ سفید شد. دیدار او با ترامپ نه یک ملاقات معمول دیپلماتیک، بلکه یکی از حساس‌ترین نشست‌های دوران سیاسی او توصیف شده است. مقام‌های آمریکایی و اسرائیلی ابتدا در اتاق هیئت دولت گرد آمدند و سپس نتانیاهو برای بخش اصلی دیدار، یعنی ارائه‌ای فوق‌محرمانه درباره ایران، به اتاق وضعیت کاخ سفید رفت؛ سالنی که به ندرت برای نشست حضوری با رهبران خارجی مورد استفاده قرار می‌گیرد.

در این جلسه، ترامپ نه در جای همیشگی خود در رأس میز، بلکه در یک سوی اتاق و روبه‌روی صفحه‌های بزرگ نشست. نتانیاهو در سوی دیگر جا گرفت و در پشت سر او بر روی نمایشگرها، تصویر داوید بارنئا، رئیس موساد، و شماری از مقام‌های نظامی اسرائیل دیده می‌شد؛ ترکیبی که به نوشته نیویورک تایمز، عمداً تصویری از یک رهبر در حال جنگ را القا می‌کرد که در حلقه فرماندهانش قرار دارد. در این نشست کوچک و به‌شدت محرمانه، سوزی وایلس، رئیس دفتر کاخ سفید، مارکو روبیو، وزیر خارجه و مشاور امنیت ملی، پیت هگست، وزیر دفاع، ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک ارتش، جان رتکلیف، رئیس سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، جرد کوشنر، داماد ترامپ، و استیو ویتکاف، فرستاده ویژه رئیس‌جمهور که در آن زمان با ایرانیان مذاکره می‌کرد، حضور داشتند. غایب مهم جلسه، جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور، بود که در جمهوری آذربایجان به سر می‌برد و به دلیل زمان‌بندی ناگهانی نشست نتوانست خود را به واشینگتن برساند.

به نوشته این گزارش، نتانیاهو در آن جلسه، برنامه‌ای چهارلایه را پیش روی ترامپ گذاشت که می‌توانست آمریکا و اسرائیل را به سمت یک جنگ بزرگ در خاورمیانه سوق دهد. نخستین بخش این طرح، حذف رأس نظام، یعنی کشتن آیت‌الله علی خامنه‌ای بود. بخش دوم، درهم شکستن توان ایران برای اعمال قدرت منطقه‌ای و تهدید همسایگانش. بخش سوم، آغاز دوباره اعتراضات خیابانی در داخل ایران با کمک عملیات مخفی و تشدید بمباران‌ها. و بخش چهارم، تغییر رژیم و روی کار آمدن یک رهبری سکولار در ایران. اسرائیلی‌ها حتی ویدئویی برای ترامپ پخش کردند که در آن شماری از چهره‌های احتمالی برای رهبری آینده ایران نمایش داده می‌شدند؛ از جمله رضا پهلوی، فرزند تبعیدی آخرین شاه ایران که اکنون در واشینگتن مستقر است و تلاش کرده خود را به عنوان چهره‌ای سکولار برای دوران پس از جمهوری اسلامی معرفی کند.

اسرائیلی‌ها به ترامپ اطمینان دادند که برنامه موشک‌های بالستیک ایران را می‌توان ظرف چند هفته نابود کرد، حکومت ایران آن‌قدر تضعیف خواهد شد که دیگر قادر به بستن تنگه هرمز نخواهد بود و احتمال وارد آمدن ضربات جدی به منافع آمریکا در کشورهای همسایه از سوی ایران نیز ناچیز است. به ادعای آنان، اطلاعات موساد نشان می‌داد اعتراضات خیابانی در ایران دوباره شعله‌ور خواهد شد و در کنار بمباران شدید و نیز احتمال گشودن یک جبهه زمینی از سوی نیروهای کرد ایرانی از خاک عراق در شمال‌غرب ایران، شرایط برای فروپاشی حکومت فراهم می‌شود. نتانیاهو این طرح را با لحنی مطمئن و یکنواخت شرح داد و ظاهراً توانست مهم‌ترین فرد حاضر در اتاق، یعنی رئیس‌جمهور آمریکا، را تحت تأثیر قرار دهد. ترامپ در پایان ارائه به او گفته بود: «برای من خوب به نظر می‌رسد»؛ جمله‌ای که درک نتانیاهو از آن، دریافت چراغ سبز اولیه برای یک عملیات مشترک بود.

اما واکنش داخلی آمریکا به این نقشه، به‌مراتب محتاطانه‌تر بود. به گزارش نیویورک تایمز، طرح نتانیاهو و استقبال ترامپ از آن، دستگاه اطلاعاتی آمریکا را واداشت تا فوری ارزیابی مستقلی از ادعاهای اسرائیل تهیه کند. فردای آن روز، دوازدهم فوریه، در نشست دیگری در اتاق وضعیت، این بار فقط با حضور مقام‌های آمریکایی، تحلیل جامعه اطلاعاتی آمریکا روی میز گذاشته شد. دو مقام ارشد اطلاعاتی، طرح نتانیاهو را به چهار بخش تجزیه کردند: حذف رهبر جمهوری اسلامی، فلج کردن توان منطقه‌ای ایران، وقوع قیام مردمی و در نهایت تغییر رژیم. ارزیابی آمریکا این بود که دو هدف نخست، با توان اطلاعاتی و نظامی ایالات متحده قابل دستیابی است، اما دو بخش بعدی، یعنی شورش مردمی و تغییر رژیم، به‌ویژه با فرض ورود نیروهای کرد به خاک ایران، از واقعیت فاصله دارد.

در این نشست، جان رتکلیف، رئیس سیا، در توضیح سناریوهای تغییر رژیم از سوی اسرائیل، فقط از یک واژه استفاده کرد: «مسخره». مارکو روبیو نیز در واکنش گفت: «یعنی مزخرف است.» رتکلیف تأکید کرد که با توجه به غیرقابل پیش‌بینی بودن جنگ، تغییر رژیم ممکن است رخ دهد، اما نباید آن را هدفی قابل اتکا تلقی کرد. جی‌دی ونس نیز که از سفر بازگشته بود، در همین مقطع از تردید شدید خود نسبت به امکان تغییر رژیم سخن گفت. سپس ترامپ از ژنرال دن کین خواست نظرش را بیان کند. پاسخ رئیس ستاد مشترک ارتش، در عین دیپلماتیک بودن، حاوی تردیدی روشن بود. او گفت این شیوه، رفتار معمول اسرائیلی‌هاست: بیش‌فروشی می‌کنند، طرح‌هایشان همیشه به‌خوبی پخته نیست و چون می‌دانند به آمریکا نیاز دارند، با تمام قوا در حال بازاریابی برای طرح خود هستند.

اما ترامپ، طبق این روایت، چندان درگیر امکان‌پذیر بودن یا نبودن تغییر رژیم نشد. او گفت اگر چنین چیزی رخ دهد، «مشکل خودشان» خواهد بود؛ عبارتی مبهم که روشن نبود منظورش اسرائیلی‌هاست یا مردم ایران. آنچه برای رئیس‌جمهور آمریکا اهمیت داشت، دو بخش نخست طرح بود: از میان برداشتن رهبر جمهوری اسلامی و فرماندهان بلندپایه، و فروپاشاندن توان نظامی ایران. همین جا بود که شکاف میان ارزیابی کارشناسی و غریزه سیاسی ترامپ آشکار شد.

گزارش نیویورک تایمز نشان می‌دهد ژنرال دن کین، که ترامپ با علاقه او را «ریزین کین» خطاب می‌کرد، در هفته‌های بعد بارها درباره هزینه‌ها و خطرهای جنگ هشدار داد. او گفته بود که یک کارزار بزرگ علیه ایران به‌سرعت ذخایر تسلیحاتی آمریکا، از جمله موشک‌های رهگیر را تحلیل خواهد برد؛ ذخایری که پس از سال‌ها حمایت از اوکراین و اسرائیل، از پیش نیز تحت فشار قرار داشتند. کین همچنین خطر بستن تنگه هرمز از سوی ایران و دشواری شدید تأمین امنیت این گذرگاه راهبردی را یادآور شده بود. اما ترامپ ظاهراً این احتمال را جدی نمی‌گرفت و تصور می‌کرد جمهوری اسلامی پیش از رسیدن اوضاع به چنین مرحله‌ای تسلیم خواهد شد. او جنگی کوتاه و قاطع را در ذهن داشت؛ برداشتی که به نوشته نیویورک تایمز، از واکنش نسبتاً محدود ایران به بمباران تأسیسات هسته‌ای‌اش در ماه ژوئن نیز تغذیه شده بود.

در این میان، ژنرال کین از نظر سبک کاری با برخی فرماندهان پیشین تفاوت داشت. او، برخلاف مارک میلی در دوره نخست ترامپ، از درگیری مستقیم با رئیس‌جمهور پرهیز می‌کرد و نقش خود را نه منع رئیس‌جمهور از اقدامات خطرناک، بلکه ارائه گزینه‌ها و ترسیم پیامدهای درجه دوم و سوم می‌دانست. او مرتب می‌پرسید: «و بعدش چه؟» اما به روایت تایمز، ترامپ اغلب فقط آن بخشی از سخنان کین را می‌شنید که با خواست خود سازگار بود. وقتی ژنرال از دشواری‌های عملیات می‌گفت و بعد در بخش دیگری از توضیحش یادآور می‌شد آمریکا پس از برتری هوایی می‌تواند با بمب‌های ارزان و دقیق هفته‌ها به ایران حمله کند، ترامپ ظاهراً بخش دوم را به‌عنوان خنثی‌کننده هشدارهای بخش اول تلقی می‌کرد.

این گزارش همچنین بر این نکته تأکید دارد که گرچه بسیاری از مشاوران ترامپ به نتانیاهو بی‌اعتماد بودند، نگاه خود ترامپ به ایران از دیرباز به دیدگاه نخست‌وزیر اسرائیل نزدیک‌تر بود تا به جریان ضد مداخله‌گر «اول آمریکا». ترامپ، در هر دو دوره ریاست‌جمهوری‌اش، ایران را دشمنی متفاوت از سایر چالش‌های سیاست خارجی آمریکا می‌دید: حکومتی که هم می‌تواند جنگ به راه بیندازد و هم بالقوه به سلاح هسته‌ای دست یابد. افزون بر این، انگیزه شخصی نیز در پسِ این نگاه وجود داشت. همواره در پس‌زمینه این باور قرار داشت که ایران در پی ترور ترامپ به تلافی کشته شدن قاسم سلیمانی در ژانویه ۲۰۲۰ بوده است. از نگاه او، اکنون این امکان پدید آمده بود که به نخستین رئیس‌جمهور آمریکا پس از استقرار نظام جمهوری اسلامی بدل شود که می‌تواند به تغییر رژیم در ایران دست یابد.

اعتمادبه‌نفس ترامپ نسبت به توان ارتش آمریکا در دوره دوم ریاست‌جمهوری‌اش نیز بیش از پیش تقویت شده بود. نیویورک تایمز می‌نویسد عملیات تکاوری برق‌آسایی که سوم ژانویه به دستگیری نیکلاس مادورو، رهبر ونزوئلا، انجامید و بدون تلفات آمریکایی پایان یافت، این تصور را در ذهن او تثبیت کرده بود که نیروهای آمریکایی قادر به انجام عملیات‌های دشوار با موفقیتی خیره‌کننده‌اند. در کابینه نیز پیت هگست پرشورترین حامی حمله نظامی به ایران بود. مارکو روبیو دیدگاهی دوگانه‌تر داشت؛ او به همکارانش گفته بود به توافق با ایران خوش‌بین نیست، اما ترجیح می‌دهد به جای جنگی تمام‌عیار، سیاست فشار حداکثری ادامه یابد. با این حال، او نیز تلاشی جدی برای منصرف کردن ترامپ از عملیات نکرد و پس از آغاز جنگ، با تمام قوا از روایت رسمی دولت دفاع کرد. سوزی وایلس نیز هرچند نگران کشیده شدن آمریکا به جنگی تازه در خاورمیانه و اثرات آن بر قیمت بنزین و انتخابات میان‌دوره‌ای بود، در نهایت به عملیات پیوست.

در میان حلقه داخلی ترامپ، کسی به اندازه جی‌دی ونس نسبت به جنگ با ایران نگران نبود. او در سال‌های گذشته بارها علیه ماجراجویی‌های نظامی آمریکا موضع گرفته و جنگ با ایران را «اتلاف عظیم منابع» و «بسیار پرهزینه» توصیف کرده بود. با این حال، او صلح‌طلب مطلق هم نبود. در ماه ژانویه، زمانی که ترامپ علناً به ایران درباره کشتن معترضان هشدار داد، ونس در محافل خصوصی رئیس‌جمهور را به اجرای خط قرمز خود تشویق کرده بود، اما چیزی که او در ذهن داشت، ضربه‌ای محدود و تنبیهی بود؛ مشابه حمله موشکی ترامپ به سوریه در سال ۲۰۱۷. به باور معاون رئیس‌جمهور، جنگی با هدف تغییر رژیم در ایران فاجعه‌بار می‌بود. او ترجیح می‌داد هیچ حمله‌ای صورت نگیرد، اما وقتی احساس کرد ترامپ در هر حال به مداخله‌ای نظامی تمایل دارد، تلاش کرد تصمیم را به سوی گزینه‌ای محدودتر هدایت کند. بعدها، وقتی روشن شد رئیس‌جمهور به سمت کارزاری گسترده متمایل شده، ونس استدلال کرد که اگر قرار است حمله‌ای انجام شود، باید با قدرتی قاطع صورت گیرد تا اهداف در کوتاه‌ترین زمان ممکن محقق شود.

ونس در جلسات هشدار داده بود که جنگ با ایران می‌تواند منطقه را به هرج‌ومرج بکشاند، شمار قربانیان را به سطحی غیرقابل پیش‌بینی برساند، ائتلاف سیاسی ترامپ را از هم بپاشد و از سوی بسیاری از رأی‌دهندگان به عنوان خیانت به وعده «جنگ جدیدی در کار نخواهد بود» تعبیر شود. او همچنین از کمبود مهمات آمریکا و از این واقعیت سخن گفته بود که جنگ با حکومتی که اراده‌ای عظیم برای بقا دارد، می‌تواند آمریکا را برای سال‌ها در موقعیت بدتری برای ورود به سایر درگیری‌ها قرار دهد. به گفته این گزارش، ونس به اطرافیانش می‌گفت هیچ سطحی از شناخت نظامی نمی‌تواند دقیقاً پیش‌بینی کند ایران در لحظه‌ای که بقای رژیمش به خطر افتاده، چگونه تلافی خواهد کرد. از نگاه او، مهم‌ترین خطر نیز همچنان تنگه هرمز بود؛ گلوگاهی که اگر بسته می‌شد، پیامد داخلی مستقیم آن در آمریکا جهش بهای بنزین بود.

در همین دوران، تاکر کارلسن، مفسر راست‌گرایی که به یکی از منتقدان شاخص مداخله نظامی در اردوگاه محافظه‌کاران تبدیل شده، چند بار به دفتر بیضی رفت تا به ترامپ هشدار دهد جنگ با ایران ریاست‌جمهوری او را نابود خواهد کرد. چند هفته پیش از آغاز جنگ، ترامپ در تماس تلفنی کوشیده بود او را آرام کند و به او گفته بود: «می‌دانم نگرانش هستی، ولی همه‌چیز خوب می‌شود.» وقتی کارلسن پرسیده بود از کجا چنین اطمینانی دارد، ترامپ پاسخ داده بود: «چون همیشه همین‌طور است.»

در روزهای پایانی فوریه، آن‌گونه که نیویورک تایمز گزارش می‌دهد، قطعه‌ای از اطلاعات تازه، جدول زمانی تصمیم‌گیری را به‌شدت جلو انداخت. بر اساس این اطلاعات، آیت‌الله خامنه‌ای قرار بود با دیگر مقام‌های ارشد نظام در نقطه‌ای روی زمین، در روشنای روز و در وضعیتی آسیب‌پذیر دیدار کند؛ فرصتی گذرا برای حمله‌ای هوایی به قلب رهبری جمهوری اسلامی. هم‌زمان، ترامپ یک بار دیگر به ایران فرصت داد تا به توافقی تن دهد که مسیر دستیابی به سلاح هسته‌ای را ببندد؛ تلاشی دیپلماتیک که علاوه بر فشار سیاسی، برای آمریکا زمان خرید تا تجهیزات بیشتری را به خاورمیانه منتقل کند.

در همین مرحله بود که جرد کوشنر و استیو ویتکاف، پس از دور تازه گفت‌وگوها در ژنو، با ترامپ تماس گرفتند. آنان طی سه دور مذاکره در عمان و سوئیس، آمادگی تهران برای معامله را آزموده بودند. در مقطعی، حتی به ایران پیشنهاد سوخت هسته‌ای رایگان برای تمام عمر برنامه‌اش داده بودند تا روشن شود که آیا اصرار تهران بر غنی‌سازی واقعاً از نیاز انرژی غیرنظامی ناشی می‌شود یا از تمایل به حفظ ظرفیت ساخت بمب. ایرانی‌ها این پیشنهاد را رد کرده و آن را حمله به حیثیت خود خوانده بودند. کوشنر و ویتکاف در گزارش خود به ترامپ گفتند که شاید بتوان به نوعی توافق رسید، اما این کار ماه‌ها زمان می‌برد. کوشنر به او گفته بود اگر انتظار دارد آنان با اطمینان کامل بگویند مشکل را حل می‌کنند، راه بسیار درازی در پیش است، زیرا ایرانی‌ها در حال بازی دادن طرف مقابل‌اند.

سرانجام، عصر پنج‌شنبه ۲۶ فوریه، حدود ساعت پنج، نشست نهایی در اتاق وضعیت آغاز شد؛ جلسه‌ای که تا آن زمان جایگاه و موضع تقریباً همه حاضران در آن روشن شده بود. این بار ترامپ در جای همیشگی‌اش در رأس میز نشست. در سمت راست او، معاونش، جی‌دی ونس، قرار داشت و پس از او سوزی وایلس، جان رتکلیف، دیوید وارینگتن، مشاور حقوقی کاخ سفید، و استیون چونگ، مدیر ارتباطات. در سوی دیگر کارولین لیویت، سخنگوی کاخ سفید، ژنرال کین، پیت هگست و مارکو روبیو نشسته بودند. به نوشته نیویورک تایمز، این حلقه برنامه‌ریزی آن‌قدر بسته و محدود بود که حتی اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری، و کریس رایت، وزیر انرژی، که در صورت وقوع جنگ باید بزرگ‌ترین اختلال عرضه نفت در تاریخ بازار جهانی را مدیریت می‌کردند، از آن کنار گذاشته شده بودند. تولسی گابارد، مدیر اطلاعات ملی آمریکا، نیز در این روند جایی نداشت.

ترامپ جلسه را با این پرسش آغاز کرد: «خب، چه داریم؟» هگست و ژنرال کین توالی مراحل حمله را توضیح دادند. سپس رئیس‌جمهور خواست دور میز بچرخند و هر کس نظرش را بگوید. ونس که مخالفتش از پیش معلوم بود، به ترامپ گفت: «می‌دانی که فکر می‌کنم این فکر بدی است، اما اگر بخواهی انجامش دهی، از تو حمایت می‌کنم.» سوزی وایلس نیز گفت اگر ترامپ احساس می‌کند برای امنیت ملی آمریکا باید پیش برود، پس باید چنین کند. رتکلیف درباره اطلاعات تازه مربوط به گردهمایی قریب‌الوقوع رهبران ایرانی در محل اقامت رهبر جمهوری اسلامی سخن گفت و افزود اگر منظور از تغییر رژیم صرفاً کشتن رهبر جمهوری اسلامی باشد، «احتمالاً می‌توانیم این کار را بکنیم.» دیوید وارینگتن، مشاور حقوقی کاخ سفید، گفت طرح از لحاظ حقوقی قابل دفاع است و وقتی ترامپ از او نظر شخصی خواست، با اشاره به این‌که در دوران خدمتش در تفنگداران دریایی یکی از هم‌رزمانش به دست ایران کشته شده بود، گفت اگر اسرائیل قرار است به هر حال وارد عمل شود، آمریکا هم باید همراهی کند.

استیون چونگ پیامدهای تبلیغاتی و سیاسی تصمیم را توضیح داد: ترامپ با شعار مخالفت با جنگ‌های تازه به قدرت رسیده، رأی‌دهندگان برای درگیری خارجی به او رأی نداده‌اند و این برنامه با همه گفته‌های پیشین دولت پس از بمباران تأسیسات هسته‌ای ایران در ژوئن نیز در تضاد است. به گفته او، چگونه می‌توان هشت ماه اصرار بر «نابودی کامل» تأسیسات هسته‌ای ایران را با حمله‌ای تازه توضیح داد؟ با این همه، چونگ هم در نهایت نه مخالفت صریح کرد و نه مانع‌تراشی، بلکه گفت هر تصمیمی که ترامپ بگیرد، تصمیم درستی خواهد بود. کارولین لیویت نیز گفت این تصمیم رئیس‌جمهور است و تیم رسانه‌ای هر طور بتواند آن را مدیریت خواهد کرد.

پیت هگست موضعی محدود اما روشن داشت: دیر یا زود باید تکلیف ایران روشن شود، پس بهتر است همین حالا این کار انجام شود. ژنرال کین، طبق همان سبک همیشگی، خطرات، هزینه‌ها و اثر عملیات بر کاهش ذخایر مهمات را توضیح داد، اما نظر شخصی نداد و فقط گفت اگر رئیس‌جمهور دستور دهد، ارتش عملیات را اجرا خواهد کرد. مارکو روبیو در این جلسه از همیشه صریح‌تر بود. او به ترامپ گفت: اگر هدف ما تغییر رژیم یا شورش مردمی است، نباید این کار را انجام دهیم. اما اگر هدف نابود کردن برنامه موشکی ایران است، این هدفی است که می‌توانیم به آن برسیم.

به روایت نیویورک تایمز، در نهایت همه به غریزه سیاسی رئیس‌جمهور واگذار کردند. آنان دیده بودند که ترامپ بارها تصمیم‌های بزرگ گرفته، خطرهایی به ظاهر غیرقابل تصور را پذیرفته و سرانجام از آن بحران‌ها عبور کرده است. هیچ‌کس در آن لحظه نمی‌خواست سد راه او شود. و آن‌گاه ترامپ جمله نهایی را گفت: «فکر می‌کنم باید این کار را بکنیم.» او افزود باید مطمئن شوند ایران سلاح هسته‌ای به دست نمی‌آورد و نمی‌تواند به اسرائیل یا سراسر منطقه موشک شلیک کند. ژنرال کین به او گفت هنوز کمی وقت دارد و لازم نیست تا ساعت چهار بعدازظهر روز بعد تصمیم نهایی را ابلاغ کند.

اما این مهلت هم چندان طول نکشید. عصر روز بعد، در حالی که ترامپ سوار بر هواپیمای ریاست‌جمهوری بود، ۲۲ دقیقه مانده به ضرب‌الاجل ژنرال کین، فرمان نهایی صادر شد: «عملیات خشم حماسی تأیید می‌شود. هیچ لغوی در کار نیست. موفق باشید.»

۱۴۰۵ فروردین ۱۲, چهارشنبه

 

شاهرگ دیجیتال جهان در مشت ایران؛ کابوسی ترسناک‌تر از بستن نفت!
وقتی صحبت از تنگه هرمز می‌شود، همه به فکر نفت‌کش‌ها می‌افتند؛ اما حقیقتِ هولناک‌تری در اعماق این آب‌های باریک پنهان شده است: کبل‌های فیبر نوری.
۱. دنیای مدرن روی ۵۰۰ تار مو می‌چرخد!
بیش از ۹۵٪ ترافیک اینترنت جهانی، تراکنش‌های بانکی، بازارهای بورس و داده‌های ابری از طریق کبل‌های زیردریایی منتقل می‌شوند. خلیج فارس و دریای سرخ، قلب تپنده این ارتباطات هستند که آسیا، اروپا و خاورمیانه را به هم وصل می‌کنند. اگر این کبل‌های قطع شوند، دنیا به لحاظ ارتباطی به سال ۱۸۰۲ بازمی‌گردد!
۲. استراتژی «ما که غرق شویم، شما را هم می‌بریم!»
دنیای غرب باید نگران باشد؛ کشوری که تمام تلاش‌ها برای نابودی‌اش به کار گرفته شده، چیزی برای از دست دادن ندارد. اگر ایران تصمیم بگیرد این کبل‌ها را هدف قرار دهد:
**_ فلج شدن بانکداری: دبی به عنوان هاب مالی منطقه اولین قربانی خواهد بود. با سقوط سیستم بانکی دبی، دومینوی فروپاشی به کل اقتصاد جهان سرایت می‌کند.
**_ ترکیدن حباب پترودالر: قدرت مالی شیخ‌نشین‌ها که تکیه‌گاه اقتصاد متزلزل آمریکا است، یک‌شبه نابود می‌شود.
**_ خاموشی دیجیتال: اینترنت در کویت، قطر، بحرین، عربستان و بخش‌های بزرگی از جنوب آسیا و آفریقا تقریباً قطع خواهد شد.
۳. فاجعه‌ای که هفته‌ها طول می‌کشد
تعمیر یک کبل زیردریایی در شرایط عادی هفته‌ها زمان می‌برد؛ حالا تصور کنید در میانه یک منطقه جنگی که هیچ کشتی تعمیراتی اجازه ورود ندارد، این قطع ارتباط چه فاجعه‌ای به بار خواهد آورد.
چرا آمریکا برای مذاکره عجله دارد؟
دنیای امروز دیگر فقط با نفت نمی‌چرخد، با «داده‌ها» می‌چرخد. ایالات متحده می‌داند که اگر ارتش ایران دست به سلاح «قطع کابل» ببرد، نه‌تنها برق جهان قطع نمی‌شود، بلکه کل ساختار تمدن دیجیتال فرو می‌پاشد. ایران شاید نتواند در جنگ کلاسیک بر آمریکا پیروز شود، اما قطعاً می‌تواند جهان را به عصر حجر برگرداند.
به نظر شما، آیا غرب ریسکِ «خودکشی دیجیتال» را برای تقابل با ایران می‌پذیرد؟ 👇
نظریات شما قابل قدر است