چرا سکولاریسم؟
نویسنده : ابراهیم رضازاده
گاه پنداشته میشود که سکولاریسم تنها راه حل همه گرفتاریهای اجتماعی-سیاسی افغانستان است. اما چنین نیست. سکولاریسم فقط میتواند یک مساله را حل کند: مساله تسلط الاهیات سیاسی/اسلام سیاسی بر حوزه عمومی، جامعه و سیاست؛ پدیدهای که در رگ و پی جامعه افغانستان نفوذ عمیق دارد. پس سیاست عرفی نمیتواند مساله ملی یا جنسیتی را بهگونه حتمی حل کند.
سیاست عرفی در فرم دموکراتیک آن چیست؟ آن سیاستی است که نخست درک و فهم ما از دولت را مبتنی بر عقلانیت، قانون و اراده سیاسی انسان قرار میدهد. یعنی دولت مسوول بردن ما به بهشت نیست، بلکه مسوول سازماندهی و اداره عمومی جامعه است. چنین دولتی هیچ تقدس عقیدتی و ایدیولوژیک، زمینی یا آسمانی، ندارد. مقدس نیست و از هیچ ایدیولوژی فرازمینی و ماوراءالطبیعی برنمیخیزد. دولتی است که اراده انسان خودمختار را به نمایش میگذارد، تقدیرگرایی سیاسی را نفی میکند و تعیین سرنوشت سیاسی را به اراده سیاسی انسان واگذار میکند. دین را از قانونگذاری اجتماعی-سیاسی برحذر میکند و حق قانونگذاری را به انسان میدهد. یعنی دولت دموکراتیک سکولار بهگونه مطلق از اراده سیاسی انسانی ناشی میشود.
در چنین نظامی، دین در سیاستگذاری دولتی و قوای سهگانه ـ اجرایی، دادگستری و قانونگذاری ـ دخالتی نمیکند. همچنان دولت در امور دینی و نهادهای دینی دخالت نکرده و در قبال دین هیچ مسوولیتی ندارد. کارمندان دولتی، نهادهای دولتی، مکتبها، دانشگاههای دولتی و کلیه نهادهای وابسته به دولت در حوزه عمومی نه طرفدار دیناند و نه با دین مخالفت میکنند؛ یعنی سکولار هستند. دولت نیز نهادی بیطرف است؛ هیچ دینی را بهعنوان عقیده رسمی به رسمیت نمیشناسد و با هیچ دینی دشمنی نمیورزد. در حوزه عمومی نه با دین میستیزد و نه از آن پشتیبانی میکند. بودجه هیچ نهاد دینی را تامین نمیکند و نهادهای دینی تحت حاکمیت دولت دموکراتیک سکولار، در چارچوب قوانین مدنی، به فعالیت ادامه میدهند. دین هیچ قانون اجتماعی-سیاسی را تنظیم یا اجرایی نمیکند و در امور دادگستری نیز احکام شرعی و عقیدتی دخالتی ندارند و کیفرشناسی مدرن پیاده میشود. پس دولت دموکراتیک سکولار دولتی است که در حاکمیت آن، دین از دولت و حوزه عمومی جدا است و در امور همدیگر دخالتی ندارند. دین امر فردی تلقی شده و در حوزه عمومی نقشی بر عهده نمیگیرد.
با توجه به آنچه بهگونه فشرده در مورد سیاست عرفی دموکراتیک گفته شد، این پرسش که سکولاریسم در افغانستان چه مسالهای را پاسخ خواهد داد، نیازمند پاسخ روشن است. افغانستان گرفتاریهای اجتماعی-سیاسی فراوان دارد و هر مسالهای راه حل بهخصوص خود را میطلبد. سکولاریسم راه حلی برای پایان دادن به سلطه اجتماعی-سیاسی الاهیات سیاسی است. به جز این، بهگونه قطعی پاسخگوی هیچ مسالهای نیست. تضاد قومی، برتریخواهی قومی و زیادهطلبی سیاسی قومی در سکولاریسم راه حل ندارند. محو مردسالاری و حل کامل و قطعی مساله ستم بر زنان را نیز نمیتوان تنها در سکولاریسم جستوجو کرد.
سکولاریسم میتواند به رهایی زنان کمک کند، اما یگانه راه آزادی زنان نیست. یعنی جنبشهای آزادیخواهانه زنان نباید تنها به سکولاریسم متکی باشند. با این همه، بدون تردید باید از سکولاریسم پشتیبانی کرده و به تبلیغ، ترویج و نهادینهسازی آن بپردازند. کمکی که سکولاریسم به رهایی زنان میکند، چنین است:
یکم، سکولاریسم دین را به حوزه خصوصی برده و دست بسیار دراز آن را از حوزه عمومی کوتاه میکند. در این صورت زنان به حق تعیین سرنوشت و زندهگی اجتماعی-سیاسی خود نزدیکتر میشوند. مسایلی چون حجاب اجباری و حضور زنان در اجتماع و سیاست، با مانع دینی روبهرو نخواهد شد.
دوم، زنان بیشتر از پیش تحت حمایت قانون قرار میگیرند؛ قانونی که از سوی دولت دموکراتیک سکولار اعمال میشود. چنین قانونی که از سرچشمههای عقیدتی و ایدیولوژیک برنمیخیزد، فرودستی جنسیتی مبتنی بر عقیده، بدرفتاری و خشونت عقیدتی علیه زنان را در حوزه عمومی برنمیتابد.
سوم، زنان در حوزه عمومی بیشتر از پیش با مردان برابر میشوند و برتری مردان بر زنان در حوزه عمومی که از سرچشمه دینی تغذیه میشود، از میان خواهد رفت. در نتیجه، زنان از ستم مردسالاری مذهبی در حوزه عمومی رها شده و به حق تعیین سرنوشت و زندهگی خود گامی به پیش خواهند نهاد.
اما سکولاریسم به حل مساله ملی و برتریخواهی و زیادهخواهی سیاسی قومی کمکی نخواهد کرد. سکولاریسم میتواند دموکراتیک باشد؛ یعنی از سوی دولت دموکراتیک پیاده شود. همچنان میتواند از سوی دولتی غیر دموکراتیک، شبهدموکراتیک یا دموکراتیک نیمبند اعمال شود.
در ترکیه، سکولاریسم از بالا و بهگونه دیکتاتوری پیاده شد. در عراق، صدام حسین دیکتاتوری سکولار برپا کرده بود. بشار اسد در سوریه دیکتاتوری سکولار را اداره میکرد. افغانستان نیز در این زمینه بیتجربه نیست. باید از امانالله خان بهعنوان دیکتاتور سکولار یاد کرد. حکومت پادشاهی ظاهر شاه نیز نوعی سکولاریسم نیمبند را اعمال میکرد. بهگونه عمومی در کشورهای اسلامی، تاریخ استقرار سکولاریسم به دو شیوه شناختهشده بوده است: سکولاریسم از بالا و سکولاریسم از پایین.
سکولاریسم از پایین، در نمونه تازهتر، در تونس تجربه شد که با یک همهپرسی، الاهیات سیاسی را از حوزه عمومی به حوزه خصوصی سوق داد و سیاست را از دیانت جدا کرد. در ایران نیز جنبشهای اجتماعی سکولار در تلاش جدا کردن دین از سیاستاند. اما در افغانستان در بیست سال گذشته، چنین جنبشی ـ یعنی جنبش اجتماعی سکولار ـ بسیار بیرمق و ضعیف بود. در شرایط فعلی طالبانی، سخن گفتن از سکولاریسم به مثابه مرگ صحرایی بیچون و چرا است. پس عجالتاً در داخل افغانستان هیچ جنبش اجتماعی سکولاری فعالیت ندارد.
بیست سال گذشته زمان نسبتاً مناسبی برای تبلیغ، ترویج و نهادینهسازی سکولاریسم بود. این که چرا چنین نشد، نیازمند علتیابی اجتماعی-سیاسی به حاشیه رفتن سکولاریسم است.
سکولاریسم از بالا، همانگونه که گفته شد، از سوی حکومتها و نخبهگان سیاسی پیاده میشود؛ حکومتهایی که ممکن است دموکراتیک یا غیر دموکراتیک باشند. اما چالشی که برای سکولاریسم از بالا میتواند پدید آید، فقدان آمادهگی اجتماعی لازم است. کمالیسم در ترکیه با پشتوانه نظامی و با چهره یک دیکتاتوری نظامی سکولار توانست تا حدی موفق شود. اما در ایران، خمینیسم در برابر سیاست عرفی پهلویسم سر برآورد و در افغانستان، سکولاریسم امانالله خان با اسلام سیاسیِ حامی مناسبات فئودالی و قبیلهسالاری مواجه شد.
با این حال، دیکتاتوریهای سکولار ـ همانگونه که از نامشان، یعنی ترکیبی از دیکتاتوری و سکولاریسم، پیدا است ـ دموکراتیک نبوده و نیستند. آنها تنها الاهیات سیاسی را با قدرت نظامی و به اصطلاح زور سرنیزه از حوزه عمومی پس راندند یا میرانند. این نوع سکولاریسم متضمن حل مساله ملی، سیاستهای جنسیتی مردسالارانه و آزادیهای سیاسی، اجتماعی و مدنی نیست.
شاید بتوان در این زمینه از سیاست نئولیبرالمآب اشرف غنی نیز یاد کرد. تضاد قومی در افغانستان با حکومت اشرف غنی نه تنها کاهش نیافت، بلکه به قوت خود باقی ماند و حتا تشدید شد. اشرف غنی بهعنوان نماینده پشتونیسم سکولار، متعهد به حل مساله ملی و دموکراتیکسازی ساختار قدرت در افغانستان نبود. با وجود این، پشتونیسم دو گونه جریان دارد: یک جریان مذهبی-سیاسی که در چهره طالبانیسم ظاهر شده و جریان دیگر سکولار که اشرف غنی و حواریونش نمایندهگی میکردند. پشتونیسم سکولار در سیاست همچنان زیادهخواه و برتریخواه است و با طالبان صرفاً در الاهیات سیاسی اختلاف دارد. مخالفت پشتونیسم سکولار با حکومت دموکراتیک فدرالی نیز بر زیادهخواهی سیاسی آنها متکی است.
اما برای درک سکولاریسم، لازم است سلطه سیاسی دین از سلطه اجتماعی دین تفکیک شود. سلطه اجتماعی دین با سلطه سیاسی دین یکی نیست. سلطه اجتماعی دین پشتوانه حکومتی ندارد و از سوی حکومت تنفیذ، تایید و اعمال نمیشود. در نمونهای بسیار هولناک، «فرخنده» را در کابل حکومت دینی-سیاسی جمهوری اسلامی افغانستان زنده نسوزاند. جمهوری اسلامی افغانستان از این عمل پشتیبانی نکرد و حتا وعده مجازات قاتلان او را داد. اما سلطه اجتماعی دین و جاهلیسمی که در رگ و ریشه دین اجتماعی نفوذ داشت، این عمل وحشیانه را رقم زد.
در مقابل، سلطه سیاسی دین از سوی حکومت اعمال میشود و پشتوانه حکومتی دارد. در شرایط حاضر، طالبانیسم نشانگر سلطه سیاسی دین در طراز قرون وسطایی آن است. با این حال، مردم افغانستان نیز دیندار هستند و این دینداری چهره اجتماعی دارد. در این چهره اجتماعی دینداری، نشانهای از رضایت گسترده از طالبان دیده نمیشود. ازاینرو، مساله اندکی بغرنج به نظر میرسد، اما این بغرنج با سکولاریسم قابل حل است.
برخلاف برداشت تقریباً مسلط در افغانستان که سکولاریسم را ضد مذهبی، بیدینی یا نوعی لاابالیگری ضد مذهبی میدانند، سکولاریسم ضد مذهب نیست، بیدینی نیست و لاابالیگری غیرمذهبی هم نیست. سکولاریسم دین را به دینداران و سیاست را به سیاستمداران واگذار میکند و خواهان مداخله این دو در حوزه همدیگر نیست. سکولاریسم جنگها و خونریزیهای مذهبی را پایان میدهد. دین امر فردی و خصوصی دانسته میشود و خودحقپنداری عقیدتی و بساط شوونیسم مذهبی برچیده میشود.
هر انسان میتواند در حوزه خصوصی خود ایماندار و مومن به هر دینی که میخواهد باشد. انتخاب دین در حوزه خصوصی افراد آزاد است و میتوانند هر دینی را که بخواهند بپذیرند. پیروان هر دین میتوانند در حوزه خصوصی خود آزادانه خدای خویش را عبادت کنند و آیینهای دینیشان را به جا آورند. اما حق نخواهند داشت عقیده شخصی خود را اجتماعی کنند و بر دیگران تحمیل نمایند. هیچ دینداری حق نخواهد داشت افراد معتقد به دین دیگر یا بیدینان را در حوزه عمومی هتک حرمت کند.
افغانستان کشوری است که دین اجتماعی-سیاسی سالانه شمار زیادی از انسانها را قربانی میکند. محاکمه صحرایی، سنگسار، شلاقکاری، تکفیر و طرد اجتماعی گناهکاران دینی از پیامدهای آشکار و سهمگین دین اجتماعی-سیاسی است. افزون بر این، پیامدهای هولناک جنگهای مذهبی-سیاسی در بیشتر از نیم قرن گذشته بر همهگان آشکار است.
تنها با سکولاریسم است که میتوان دین را از آدمکشی برحذر داشت، میتوان دروازه دکانهای تاجران دینی را بست و آرامش و طمانینه را در تعبد و دینداری دینداران بازگرداند و کشور را به سوی جامعه، سیاست و حکومت عرفی و ارج و ارزش کرامت و حیثیت ذاتی و حقوق بشری انسان سوق داد. سکولاریسم هم به نفع دین است و هم به نفع سیاست. دین را از آلودهگی به بزهکاریهای اجتماعی-سیاسی میرهاند و سیاست را از دامن مقدسات و دگموارههای دینی آزاد میکند. در جامعه سکولار، کسی نمیتواند پشت صورتک دین پنهان شود و هر نیک و بد اجتماعی-سیاسی را بهنام دین انجام دهد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر