- برگه ی از جلد اول- کتاب جنگهای کابل و جنگهای داخلی :
...... در
يكي از نيمههاي شب اوايل سرطان ۷۱خ شدت
رگبار آتشها فزوني گرفت انفجار راكتها آتشهاي توپچي به حدي قوي بود كه خانههاي
مسكوني ما مانند محلات پوشالي در برابر زلزله ميلرزيد از شدت انفجارها در محيط پيرامون شيشههاي پنجرههاي
خانهها درز برداشته و گاهي بر زمين فرو ميريختند.
در آن شب توحشی كه جنگ به وجود آورده بود اضطراب دائمي خستگي كرخت كنندة ناشي از آن
در نهانخانة جانم رخنه انداخته كه بيدارم نگهداشته بود
وقتي از پنجرة بالكن به بيرون نگاه كردم ماه به وسط آسمان رسيده و انوار رنگ پريدة خود
را بر دامن قيرگون افق گسترده بود عبور فروغ ماه از خلال شاخچههاي درختان و سروهاي قد كشيده به اندازهاي جذاب و قشنگ بود
كه به ياد دارم در آن تلاطم اتشباریها و
اندوه هولناك جنگ ساعتها از وراي پنجره بر آن منظرة بديع و قرص
طلايي ماه خيره شده بودم، گويي
مهتاب خواسته بود با ريختن مي ناب و سكر آوري در كامم مرا از وسوسهها و خيالاتم نجات دهد. ضربات وقفهاي
و دوامدار اسلحه خفيفه مانند اين بود كه گويي ماشيندارها از مواضعشان در كنج و
كنار كوچهها در روشني مهتاب براي ستارهها آواز ميخواندند و ستارهها در آرامش بعد از فيرها نفس ميكشيدند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر