۱۴۰۵ مهر ۱۶, پنجشنبه

 - خاطره از سفر به وطن  :

- در رثای شاد روان  سید عبدالعلی اغا  .


 امسال،  در اواسط ماه سپتامبر 2026  م   عازم میهن گردیده بودیم  ،‌  در تداوم سفر بعد ازکابل  و بدخشان  به قصد دیدار اقارب  ، راهی مزار شریف  شدیم.  پس از دیدار های صمیمانه  و گذراندن سه چهار روز در کنار خانواده  سید عبدالعلی اقا  که بما بلحاظ قرابت  پسر عمه و خسره بره اند ، وگشت و گذار در شهر مزار ،‌ با خاطری خوش و امید دیداری دوباره ،  وداع کرده و سفر های بعدی را  پی گرفتیم .

    اما دریغ و افسوس که تقدیر، برای این دیدار پایانی تلخ رقم زده بود   تنها یک روز پس از وداع ما  خبر ناگوار وفات ایشان به ما رسید؛ خبری که باور آن دشوار و اندوهش جان‌گداز و سنگین  بود. گفتی او منتظر دیدار ما و سپس  رحیل  به ملکوت  خدا بود  .

بار دیگر، این‌بار نه برای دیدار و هم‌نشینی، بلکه برای بدرقهٔ ابدی  ، و مراسم جنازه و تدفین ،به مزار شریف بر گشتیم .   پیکر او را با ذهن  بشدت اندوهگین به خاک سپردیم. دوستان که  اقا را می شناختند به گستردگی  در ان گرمای تموز در مراسم سهم گرفته بودند من  دوستان او  را  از جمله فرهنگیان  کتاب فروشان ، و حتی شطرنج بازان  را دیدم که چه در مراسم جنازه  و  دفن  و چه در مراسم فاتحه  اشک ریخته  برایش دعا و درود می فرستادند   .

 مرحوم اقا   در ۲۷ اکتوبر سال ۲۰۲۶ «    بعمر ۸۷ سالگی  در شهر مزار شریف وفات نمودند  .   هرچند در فرهنگ ما زنده ی خوب و مرده بد وجود ندارد اما  این روایت نه ستایش کاذبانه  بلکه بیان واقعیت  ها در باره اوست  . 

  . فقید سید عبدالعلی اغا   دارای زندگی ساده  اما غنی از نگاه اندیشه ، فرهنگ و احساس بود ، قناعت پیشه گی بی الایشی  کم توقعی  و قناعت  نشانی بزرگی روح  او بود  ارزش واقعی  دنیا را در محبت عزت و ارامش  میدید .  او در زبانهای  انگلیسی ،‌اردو ، پشتو ، تسلط کامل  داشت ، در جوانی در کابل  هم نشین ، یار و یاور  زنده یاد  صوفی عشقری ، حیدری وجودی ، و شایق جمال  بود   در دهه چهلم خورشیدی  در زمان سلطنت ظاهر شاه  ،  مجله بنام شوخک  که صاحب امتیازش  داکتر نوین  « بعد ها وزیر فرهنگ در حکومت داود خان »‌  منتشر میگردید  مرحوم اقا  یکی از اعضای تحریر ان در بخش طنز و نقد چالش های جامعه بود  ،‌   وی  از واژه‌ها برای بیان دردهای اجتماعی، زیبایی‌های زندگی و احساسات انسانی بهره می‌گرفت  طنز او نیز نه  تنها برای خنداندن  بلکه آمیخته با اندیشه و ظرافت بود   گاهی با یک جمله طنزآمیز،  یا  با وصله و پینه به شعر شاعران  حقیقتی تلخ و عمیق را بیان می‌کرد ،  بدون مراجعه به یادداشتهایش  چند بیت  فشرده  زیرین  در کنج و کنار ذهن زنگار بسته ام  بجا مانده انرا اینجا ذکر می کنم :  «‌  ای دوست اگر جان طلبی جان بتو بخشم - لیکن نتوانم لبی  نانی بتو بخشم »‌ 

- بهر یک گل زحمت صد خار می باید کشید --  چرس اگر پیدا نشد  نصوار می باید کشید  » 

 « از بس که نازنینی و نازت کشیدنی است »  - شش قرص نان بازار بیک پف پریدنی است .

    یکی از برجسته‌ترین ویژگی‌های او ادب و احترام فوق‌العاده‌اش نسبت به دیگران بود . با کوچک و بزرگ، فقیر و غنی، پیر و جوان با احترام رفتار می‌کرد . سخنانش سنجیده، رفتارش متین و برخوردش سرشار از فروتنی  بود از همین رو انسانهای زیادی با حرمت گذاری او را دوست داشتند  ،  در عین حال او شیفته شطرنج  بود ، چیزیکه با صبوری و شکیبایی روحیاتش   سازگاری داشت   ، در مسابقات کابل تا سرحد قهرمانی  میدرخشید  ،  شادروان محبوب کوشانی که او نیز شرکت کننده مسابقات  شطرنج می بود میگفت ما حتمن با هم  مسابقه میدادیم . باری از برادرم اقای سید جبار « غربت نشین شهر هامبورگ »‌  پرسیده بود   ایا این اقا  از خاندان شماست ،  بلی پسر عمه ماست ،‌ کوشانی گفته بود ،  وقتی او را بیشتر شناختم  اعتراف میکنم  چنین انسانی با فضیلت  ،‌  فروتن ،  خوش مشرب ، با عزت نفس بلند   شاعر و طنز پرداز  با این همه صفات نیکو انسانی ندیده بود م.  شاید بهتر خواهد بود داستان شرکت او در یک مشاعره  درشهر  فیض اباد  را همیجا بیاوریم :

به ابتکار روزنامه بدخشان در برج عقرب سال ۱۳۵۹خ این شعر زیرین حضرت مولانا « آرزو » به مشاعره گذاشته شده بود .

« بنمای رخ که باغ و گلستانم ارزوست -- بکشای لب که قند فراوانم ارزوست »....
.... تا آخر .
شاعران و استادان سخن انبرهه بدخشان شاد روانان «عبدالواحد رشته ٬ عبدالبصیر وافی ٬ عبدالعلی جویان ٬ عبدالستار ناطق ٬ برات محمد سودا ٬ غنی فکرت ٬ صوفی حیدر ٬ فیض محمد منگل ٬ اقامحمد مطلب ، و شماری دیگر هر کدام با شرکت در مشاعره با درفش سروده های مملو ازجوهره عشق روشنگرانه به قله‌های لاجوردین سخن رهکشوده به بیان « آرزوها »‌ پرداخته بودند
که تشنه گان حقیقت را سیراب میکرد .
سروده زیرین « آرزو » از مرحوم سید عبدالعلی اقا است که از سوی داوران جایگاه دوم را بعد از سروده آقای سید شربت باقری احراز نموده بود ٬ انرا اینجا بخاطر ادای احترام به مرحوم مغفور اقای سید عبدالعلی تقدیم می نماییم .
« ارزو ‌»
نی سیم و زر ونه چشمه حیوانم ارزوست
باری گذر ز کوچه ی جانانم ارزوست .
تا شور و ناله از غم آن دلربا کنم
سوز جگر ودیده گریانم ارزوست .
شد کور از فراق عزیزی دوچشم من
یعقوب وار کلبه احزانم اروزست .
این نفس ظالمی که بود هم‌نشین من
گوید مرا که پیرو شیطانم ارزوست .
ای خضر پیر هادی راهم شو از کرم
« کز دیو و دد ملولم انسانم ارزوست»
با کوه معصیت چو شوم زنده یوم حشر
الطاف بی‌کرانه ی یزدانم ارزوست .
آن جابری که مال یتیم است طعمه‌اش
امحای او زحضرت رحمانم ارزوست .
بر منکران راه حقیقت زسوی حق
باران قهر و جنبش طوفانم ارزوست .
در جستجوی شمس همی گفت پیر بلخ
« آن را که یافت می‌ نشود انم ارزوست» .
از عاقلان شهر بسی خاطرم گرفت
رخ همچو قیس سوی بیابانم ارزوست .
حالا که دست داد« علی» فیض مولوی
دلشاد گشته چهره خندانم ارزوست .
روحش جاودانه در ملکوت خدا شاد

                                     هشت اکتوبر ۲۰۲۶م   « سید  »


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر